آنــــ روز | (:
من بچه که بودم یه نوشتهای از شهیدی خوندم که فوق العاده بود: با این مضمون که هر وقت اومدم به چیزی
اگه کسی اصلش رو داره، بیزحمت بفرسته برام بزارم اینجا
آنــــ روز | (:
من بچه که بودم یه نوشتهای از شهیدی خوندم که فوق العاده بود: با این مضمون که هر وقت اومدم به چیزی
از بچگی، هر وقت که تنها میشدم به همین فکر میکردم
که نامردیه تا وقتی خدا پشت و پناهمه، تا وقتی خدا تحویلم میگیره، بگم تنهام، بگم بیپشت و پناهم، بگم ناامیدم
خدا قدرتمندترین و باقی ترین کسیه که میشه بهش تکیه کرد
آنــــ روز | (:
از بچگی، هر وقت که تنها میشدم به همین فکر میکردم که نامردیه تا وقتی خدا پشت و پناهمه، تا وقتی خ
ماها هر چقدر تلاش کنیم، هر کاری که بکنیم، بالأخره تنهاییم، اول و آخر به جز خدا کسی رو نداریم
بعضیا خوشبختن و زود میفهمن و از این حقیقت استفاده میکنن و یه عمر با لذت زندگی میکنن
بعضیا هم دیرتر میفهمن که چقدر تنهان
آنــــ روز | (:
ماها هر چقدر تلاش کنیم، هر کاری که بکنیم، بالأخره تنهاییم، اول و آخر به جز خدا کسی رو نداریم بعض
ولی خب تنهایی ما آدما، یه چیز گریز ناپذیره
آنــــ روز | (:
ولی خب تنهایی ما آدما، یه چیز گریز ناپذیره
اگه ما برای پر کردن تنهاییهامون دنبال آدما باشیم، هیچ وقت به نمیتونیم از تنهایی در بیایم، چون همهٔ آدما بالأخره زندگی خودشون رو دارند
اما اگر بخوایم بیایم دیدمون رو بازتر کنیم و از این تنهاییمون استفاده کنیم و به قدرت عظیم خداوند متصل بشیم و بخوایم رابطهمون رو با خدا قوی تر کنیم
در کنار اینکه دیگه تنها نیستیم، کللللی چیز خوب بدست مییاریم
آنــــ روز | (:
اگه ما برای پر کردن تنهاییهامون دنبال آدما باشیم، هیچ وقت به نمیتونیم از تنهایی در بیایم، چون هم
مثلاً کمتر ناامید میشیم یا قوی تر و بانشاط تر میشیم و...
ولی یه بحثی پیش مییاد، میگیم ما دلمون میخواد با یکی دوست باشیم که باهامون صحبت کنه، ببینیمش
اصلاً نه، یک انسان باشه،
حالا چی کار کنیم؟
آنــــ روز | (:
ولی یه بحثی پیش مییاد، میگیم ما دلمون میخواد با یکی دوست باشیم که باهامون صحبت کنه، ببینیمش اص
این سؤال باشه بچهها بهش جواب بدن، خودم فردا اگه یادم موند، کاملش کنم
یه وقتایی، آدم به خاطر یه سری اتفاقاتی که برای بدنش میافته، یه سری احساسات رو ناخودآگاه داره
مثلاً بعضی بیماریها
یا خیلیها وقتی هورمون هاشون به هم میریزه، افسردگی میگیرن
بیدلیل حالشون بده، یا مثلاً دلشون میخواد خودشون رو از ساختمون پرت کنن(این منم😂😂😂😂)
اینا کاااملاً طبیعیه و با صبر، یا برطرف کردن عامل فیزیولوژکی برطرف میشه
آنــــ روز | (:
یه وقتایی، آدم به خاطر یه سری اتفاقاتی که برای بدنش میافته، یه سری احساسات رو ناخودآگاه داره مثل
یا مثلاً من وقتی کارام زیاد میشه یا اطرافم شلوغه، یا خیلی موقعیتای عجیب غریب دیگه هم این حس رو دارم،
مثلاً صبح از خواب پا میشم، و دلم میخوام کلهم رو بکوبم به دیوار😐
خب اینجاها اغلب یا خود آدم میفهمه دلیل جسمیش چیه، یا میره آزمایش میده، متوجه میسه، حلش میکنه
پس اینکه یه وقتا آدم از خودش بدش مییاد، یا با دوستاش درگیره، ممکنه دلیل جسمی داشته باشه
یا ناشی از یک اتفاق خاص باشه، یا مثلاً بیبرنامگی و بیهدفی و...