هدایت شده از نامهها.
📪 پیام جدید
به نظرم این زمینی که نقش اصلی توش زندگی میکنه میتونه یه نمونه شبیه سازی شده از کره زمین باشه.
و آخرش کاراکتر میفهمه که در واقع اون دنیایی که کل عمرش توش زندگی میکرده نتیجه سالها زحمت آدمهای واقعی هست.( حالا اینکه کارکتر چه جور موجودیه نظری ندارم-)
چطوری کوری رو توش جا بدیم:
همین چیزایی که گفته شد،همه مردم دنیا خیلی یهویی و همزمان کور میشن خب دولت باید بابت این کوری یه توضیحی به مردم بده.و چون دولت نمیدونه چیکار باید بکنه یه چیز من درآوردی از خودش در میاره میزاره کف دست مردم.
و این وسط کاراکتر بعد از دو سال میتونه ببینه و بعد دور و برش و در از نوشته های که با رنگ قرمز نوشته شده:بهشون نگو میتونی ببینی.
اینجا کاراکتر توی یه بازی ذهنی گیر میافته و از اونجایی که آدم ترسوییه جرئت نمیکنه 1
#دایگو
هدایت شده از نامهها.
📪 پیام جدید
چیزی بگه و همینطوری به زندگی کور وارانه اش ادامه میده تا اینکه..
همین الان و خیلی یهویی یه ایده ای به ذهنم رسید.
این کوری میتونه بخاطر باگی باشه که این دنیا پیدا کرده و از اونجایی که باگ خیلی جدی هست و اگه شخصیت ها ببیننش کلا به واقعی بودن دنیا شک میکنن این کوری رو برای کاراکتر ها بوجود میارن که چیزی از باگ نفهمن.
اما این وسط کاراکتر اصلی میتونه ببینه چون که آدمای واقعی تصمیم گرفتن یه تیر دو نشون بزنن و روی کاراکتر اصلی آزمایش کنن ببینم چجوری واکنش میده 2،تمام
#جینایر
#دایگو
هدایت شده از نامهها.
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/3742 چیشد نفهمیدم من
_گیج
#دایگو
کتابخونهیزیرشیروونی.
📪 پیام جدید https://eitaa.com/atticlibrary/3742 چیشد نفهمیدم من _گیج #دایگو
منظورم اینه که ممکنه کلی وقت بذاریم و به یه ایدهی خوبی هم برسیم، ولی آخرش چون بازم تا حدی برداشتهامون، ادبیاتمون و اینا متفاوته، اونجور که ایدهمون کشش داره داستان رو خوب و مستحکم در نیاریم.
بالاخره داستان گروهیه دیگه.
هدایت شده از نامهها.
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/3751 نه اون زو فهمیدم
آخرش
_گیج
#دایگو
کتابخونهیزیرشیروونی.
📪 پیام جدید https://eitaa.com/atticlibrary/3751 نه اون زو فهمیدم آخرش _گیج #دایگو
اینجوریه که به جای این که سعی کنیم یه مسیر ذهنی رو برای داستان تو سر همه شکل بدیم و ایدههامون رو از قضیه یکی کنیم،
میایم از این زاویه دیدها و قلمهای متفاوتمون به عنوان نقطه قوت ماجرا استفاده میکنیم. یعنی صرفا از روی یه موضوع چند خطی شروع میکنیم نوبتی نوشتن، بدون اینکه بدونیم تصور بقیه از ماجرا چیه.😂
مثلا من پارت اول رو با هدف این مینویسم که داستان ترسناک باشه، ولی کسی که پارت دومو مینویسه دلش فانتزی میخواد پس داستان رو میچرخونه.
اینجوری هی همگی سورپرایز میشیم.😂
هدایت شده از نامهها.
📪 پیام جدید
اهم
این همه پیام خوندم تا ببینم ایدهم تکراری هست یا نه
خب من اون اول که prompt رو خوندم به نظرم اومد که
این اتفاق به دست اومدن بینایی فقط رو یه نفر نباشه
درواقع چند نفر از مناطق مختلف بفهمن که عه من میتونم ببینم و بعد همه چی براشون شک برانگیز بشه. کم کم سر یه اتفاقاتی باهم ملاقات میکنن و میفهمن که عه وا تنها نیستن و..
البته که اگه اینجور بخوایم بنویسیم یه داستان خیلی طولانی میشه که به نظر مناسب نمیاد....
#دایگو
کتابخونهیزیرشیروونی.
📪 پیام جدید اهم این همه پیام خوندم تا ببینم ایدهم تکراری هست یا نه خب من اون اول که prompt رو خون
میتونیم این رو هم توش پیاده کنیم.✨
درمورد این یکی داستان گروهی که ایده اش پیش کشیده شد،
میتونیم ایده دولت رو بذاریم کنار، به جاش یچیزی تو مایه های آدم فضایی یا نوع خاصی از ادما که قدرتای خاصی دارن و آموزش های خاصی دیدن رو بیاریم توی داستان.
مثلا اون آدمای خاص کاری کنن که همه به طور ناگهانی بیناییشونو به مدت دو سال از دست بدن و بعد همه بینایی رو به دست بیارن اما به خاطر نوشته های دیوار همچنان تظاهر به کوری کنن.