هدایت شده از مِهلورا؛
من خودم به همه میگفتم غصه نخور دیوونه ، کی دیده شب بمونه؟
ولی خودم یه بار دیدم شب شد
شب موند
هنوزم شبه.
هدایت شده از زنانشرقی.
تو خونهی تنهاییهات جون بده و بمیر، ولی به آدمیزاد نزدیک نشو که عجیب درنده است، عجیب.
هدایت شده از زنانشرقی.
ورقههای کتاب و تا میکنم و یك یادگاری میونـش جا میذارم واسه روزهایی که خورشید طلوع نمیکنه.
هدایت شده از زنانشرقی.
تموم روزهایی که به یک مو وصل بودم، از همون یک تیکه مو خودم و بالا کشیدم، دوباره لبخند زدم و جوری وانمود کردم که گویی درختهای بیدمجنون هم شکوفه میدن.
هدایت شده از زنانشرقی.
حقیقتاً بعد از نشدنهای مدید، شدنهای طولانی آدم و میترسونه کاپیتان.
هدایت شده از زنانشرقی.
روزی در این رودخانهی مرداب صفت، چال میکنم تن لش آنان، که زلالی وجودم فدای نادانیشان شد.
/ ژانویهٔ دوهزار و بیست و چهار.
هدایت شده از زنانشرقی.
حقیقتاً تنها زنده موندن درخور نیست، من میخوام زندگی کنم کاپیتان.
هدایت شده از زنانشرقی.
کلوخهی غم را باید به آبِ دهان خیس کرد و به زبان هی چرخاند و چرخاند و بعد فرو داد، گفتن ندارد.
-هوشنگ گلشیری.
هدایت شده از زنانشرقی.
مالامال از «نمیدونمهایی» شدم که منتهای همهشون میرسه به دونستن و ترجیحا نگفتن.
هدایت شده از زنانشرقی.
حقیقتا این آدمها با دوتا دستهاشون رنج و هل میدن تو بغلم و میگن برو، رنجت هم با خودت ببر، میدونی عزیزِ من؟ هر روز کرور کرور رنج میریزم تو کولهام و خودم نگهدارشون میشم با اینکه دارندهی رنجهای ضغیر نیستم.
هدایت شده از زنانشرقی.
خدا به خیر کنه همهی اون غمهایی که تو گلو قورت دادی و دادم.
هدایت شده از زنانشرقی.
بیا فرض و بر این بگیریم که دوباره بعد از پاییز و زمستون ما هم شکوفه میدیم.