🔷 تجلی نور
🔹 دنیا جای ماندن نیست؛ انسان ناگزیر باید از گذرگاه های زندگی عبور کند و چگونه گذشتن موضوع اصلی زندگی است. کیفیت عبور از گذرگاه ها، و از آن مهمتر انتخاب راه نکته کلیدی زندگی هر انسانی است. اینکه گذر از راه های سالم و بی خطر را برگزیند یا فریفته ظواهر دنیایی شود و کوره راه های آلوده را در پیش گیرد و گم شود. یا راهی را برود که به ظاهر زیبا و خرم است اما پشت هر بوته آن حیوانی درنده در کمین نشسته تا انسانیتش را برباید و به خاک و خون کشد. گاهی هم پرتگاههایی وجود دارد که جز با کمک یک همراهِ راهبلد نمیتوان از آن عبور کرد.
🔹در نگاه اول برای گذار از این راه سخت و پر فراز و نشیب افق روشنی نمیبینیم اما دقیق که نگاه کنیم رد پای انسانهای بزرگ را خواهیم دید که به ریسمانی چنگ زده، بالا و بالاتر رفته و به سلامت قله انسانیت و زندگی انسانی را فتح کرده اند.
🔹فلسفه چنین گذرگاه های صعب العبوری «رشد» است و رشد از نقطه فطرت شروع میشود. آنگاه که به ندای ألستُ بربکم لبیک گفتیم و بعد از آن نگاهمان را از آسمان برنداشتیم تا بالاخره ریسمان ولایتش را پیدا کردیم، آن را محکم گرفتیم و آماده گذار و رشد شدیم.
آن ریسمان از جنس نور بود و باید با قلبمان میگرفتیمش. شاید روز ازل آن را نشانمان داده بودند و ما عاشق آن نور شده بودیم که در این دنیای وانفسای هزار رنگ و هزار داماد اینقدر زود و بی معطلی قلبمان آن را شناخت و در آن غرق شد و شد قلب مطمئن به «حب علی». همانجا بود که مرز فلسفه و عرفان درآمیخت، عقل مجنون شد، شعله های دوزخ کم آورد و حب علی شد قسیم النار و الجنة.
🔹دقیقا در #غدیر بود که آن نور روی دستان رسول الله(ص) تجلی کرد؛ همان موقعی که دست علی را گرفت و بالا برد؛ نورٌ علی نور شد و علی شد مولا و سرور و آقا و نور چشم و پدر و همراز و همراه و چاره بیچارگیها و مونس تنهایی و درمان درد و گشایش کار و خلاصه همه چیز و همه کسمان.
🔹 و ما غرق در نور علی داریم از «سبل السلام» و «صراط مستقیم» گذر میکنیم و بالا میرویم تا بالاخره یک روز با نوری که در #غدیر بر روی دستان پیامبرمان تجلی کرد، در جاودانگی محض به نور آسمانها ملحق شویم.
✅ @awaken_ir
بیماری ها علاوه بر نفَس تن،
جان قلم را هم میگیرند؛
اما همه چیز را میتوان با دم مسیحایی امید دوباره زنده کرد...
✅ @awaken_ir
🔹مادر
نخلهای خیابان، کمکم سایهشان را روی قالیچههای نماز گستراندند. زائران هم زیر سایهها نشستند و هر کدام به کاری مشغول بودند. یکی غرق در حرم و یکی سوار بر کشتی نجات؛ یکی با ذکر تسبیح تربت به هوش میشد و دیگری با یاد روضه از هوش میرفت. کودکان، غرق در بازی از این سو به آن سو میدویدند. دلهای زائران هم مانند کودکان میدویدند؛ گاهی به سمت حرم امام حسین (ع) و گاهی به سمت حرم ابالفضل (ع).
پیرزنی در خنکای سایه نخل، نماز نشسته میخواند. بعد از سی و اندی سال چشم انتظاری به دنبال گمشدهاش به کربلا آمده بود. بعد از سلامِ نمازش عکسی را از کیفش درآورد؛ یک جوان بلند قد با موهای پر پشت و چهره سبزه، لباس خاکی پوشیده، اسلحهای روی دوشش انداخته بود و میخندید. پیرزن به عکس خیره شد؛ نفس عمیقی کشید و گفت:« دیدم نیومدی خودم اومدم مادر؛ هر شب جمعه نذر اومدنت روضه حضرت علی اکبر میگرفتم. حاج آقا رسولی توی روضه میگفت شهدا شب جمعه بینالحرمینن.» پارههای جگر پیرزن آب شد و از چشمانش روی چادر رنگیاش ریخت. خودش را جمع و جور کرد و زیر لب گفت:«فدای سر امام حسین»
آن طرفتر مداحی دم گرفته بود؛
شبهای جمعه فاطمه
با اضطراب و واهمه
آید به دشت کربلا
گوید حسین من چه شد؟
نور دو عین من چه شد؟
#ما_ملت_امام_حسینیم
#شب_جمعه
#کربلا
✅ @awaken_ir
هدایت شده از کانون جامعةالزهراء(س) استان تهران
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🏴 مکتب امام حسین(ع)، مکتب آزادگی و شهادت است و #ما_ملت_امام_حسینیم...
🥀▪️🥀▪️🥀▪️🥀▪️🥀▪️🥀
⚫️ کانون طلاب جامعه الزهرا (س) استان تهران
https://eitaa.com/joinchat/1222312092Ca2d54a8b61
🔷 قول میدهم مهربان باشم
موهایش بلوندِ زیتونی بود. شال مشکیاش با هر تکانی عقب تر میرفت. روی لاک سیاه انگشتانش با ظرافت، طرحهایی زده بود که آدم را یاد نقاشی کهکشان میانداخت. قبل از اینکه روضه تمام شود بلند شد، پرهای مانتویش را به هم نزدیک کرد و زاپهای روی شلوارش را پوشاند، اشک هایش را طوری که آرایش چشمش خراب نشود پاک کرد و شروع کرد به پخش کیک یزدی بین عزاداران.
یکی از خادمان هیئت که چادر عربیاش، زیبنده قامت بلندش بود برای کمک نزدیک آمد؛ لبخندشان در هم گره خورد؛ موقع گرفتنِ جعبهی کیک توسط خادم، متوجه شدم ساق دست مشکیِ خادم تناسب خاصی با لاک مشکی بانوی عزادار دارد! یک لحظه ذهنم معطوف عرفات شد که همه حجاج یک رنگ، یک صدا و با یک هدف آنجا جمع میشوند؛ همه یکی هستند و یکی را صدا میزنند. بله! فقط رنگها فرق میکنند و هدف یکی ست.
ذهنم در همان نقطه متوقف شده بود؛ یک ملت، یک امام حسین (ع)، یکرنگ، یکقلب و یکی. یکی یعنی متفرق و جدا جدا نیست؛ یعنی یک نقطهی پررنگ که از چند وجه میتوان به آن نقطه رسید؛ از وجه توحید، انسانیت، وطن و عشق امام حسین(ع).
مشاجرات اخیر جامعه سر حجاب، حالم را گرفته؛ نمیخواهم سر موعظه را باز کنم که قانونمدار باشیم یا امر به معروف با مشاجره فرسنگها فاصله دارد وجادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ و... ولی حالا که خیمه #محرم دوباره همه را دور هم جمع کرده و همهمان یکرنگ، یكقلب و یکصدا داریم یاحسین میگوییم، این یکدلی و یک رنگی را غنیمت بدانیم و رابطهای که به برکت سفره عزای #امام_حسین(ع) مستحکم میشود را با تحریک فلان نوکر و مواجبگیر خراب نکنیم؛ آنها میخواهند ما را به جان هم بیندازند تا به هدف سیاسیشان برسند و دلارها را از اربابشان به جیب بزنند.
خدا دُر گرانبهایی را در دست ما گذاشته؛ #ما_ملت_امام_حسینیم ؛ امام حسین(ع) بهخاطر مبارزه با کفر و احیای دین شهید شد؛ اگر بخواهیم مانند ایشان آزاده باشیم و در مقابل کفر و نفاق، شمر و یزید، داعش و مجاهدین خلق، اربابان همان نوکرهایی که گفتم و آنهایی که حاج قاسممان را شهید کردند بایستیم، باید بهقول امام خمینی «وحدت کلمه» داشته باشیم.
رضوان خدا بر #حاج_قاسم_سلیمانی که میگفت: «این بی حجابه، اون با حجابه، این چپه اون راسته...
خب چه کسی رو میخواید حفظ کنید؟ جامعه ما خانواده ماست! اینها مردم ما هستند، بچه های ما هستند!»
بیایید به خاطر #حاج_قاسم عزیزمان که جانش را فدای امام حسین(ع) و راهش کرد قول بدهیم مثل اعضای یک خانواده «مهرورزی» و «وحدت» را پایه ارتباطات اجتماعیمان کنیم.
✅ @awaken_ir
🔹 جمعهها ناهارمان را برمیداریم و میرویم بیرون. فرقی هم نمیکند کجا؛ جایی که ما را از سقف و دیوار محدود آپارتمان جدا کند و زیر سقف آسمان بگذارد.
همه اعضای خانواده به یک تنفس نیاز دارند اما بچهها بیشتر. در طول هفته از روزمرگی، کلاس و حتی تلویزیون و تبلت خسته میشوند و هر روز جملهی «حوصلهام سر رفته» را از آنها میشنویم؛ این تفریح آخر هفته برای همه اعضای خانواده خوب است. فرد فردِ خانواده روحش تازه میشود و همه با هم احساس نزدیکی و همدلی میکنند. فکر کنم مهمترین دستاورد تعطیلات آخر هفته همین باشد.
#سبک_زندگی
@awaken_ir
هر چه طوفان پرهیاهوتر
خروش موجهای ملت، سهمگینتر...
#حماسه_سیزده_آبان
🔹 @awaken_ir
🔹حقیقت نزدیک است
ما خواهان انقلاب در ایران هستیم. وضعیت کنونی جامعه آزارمان میدهد. ما به دنبال آزادی هستیم.
اکنون در ایران انقلاب فمینیستی روی داده و زنان با تظاهرات، شعارنویسی روی دیوار، ناسزا به پلیس، حمله به همنوع و کشیدن چادر از سرش و... میخواهند به حقشان برسند. این را آن روزی متوجه شدم که در منزل اقوام کانال ایران اینترنشنال را نگاه میکردم. با تماشای آن متوجه شدم در ایران جنگ خیابانی رخ داده و مردم دارند به نیروهای امنیتی و پلیس چیره میشوند. در ادامه هم یک کلیپ تاثیرگذار برای این انقلاب پخش شد که مرا تحت تاثیر قرار داد.
در راه، خدا را شکر کردم که در یک کشور امن هستم و این وقت شب در خیابانهای تهران با آرامش تردد میکنم در حالی که عدهای در ایران، درگیر آشوب و ناامنی فزایندهای هستند که پلیسشان رقم زده!
تاسف تمام وجودم را گرفته بود. احساس گیجی و سر درگمی میکردم. مثل همین سطرهایی که نزدیک است از تناقض فروبپاشند!
در کتاب بسیار ارزشمندی خواندم خاصیت حق این است که دائمی و سودمند است حتی اگر بین سر و صدای باطل گم شود یا مثل آب گوارای رودخانه، روی آن را کف گرفته و از چشم ما به طور موقت مخفی شود. البته همیشه هم حق مظلوم و بی سر و صدا نیست؛ گاهی آنقدر عیان است که چه حاجت به بیان؟! فقط باید انگشت اشاره را سمت آن گرفت تا دیگران به راحتی آن را ببینند.
در شرایط حاضر وضعیت حق خیلی محسوس و آشکار است! واضح ست ما تنها کشوری بودیم که بعد از انقلاب، در مدت کوتاهی بیسوادی را ریشه کن کردیم و از ۳۵درصد به ۹۵درصد باسواد رسیدیم؛ با جهاد سازندگی به اکثر روستاها و شهرهای محروم امکانات آب، برق، تلفن و گاز رساندیم؛ در پزشکی، نانو و هسته ای جهش چشمگیر داشتیم؛ نصف دانشجوهای دانشگاه زن هستند و قبلا ۶٪ بودند؛ ۶۰هزار نفر پزشک زن داریم و قبلا ۳۵۰۰ نفر بودند؛ بیش از ۴۰۰۰نفر زن نویسنده داریم و قبل از انقلاب ۱۰نفر، یعنی رشد ۴۰هزار درصدی داشتیم! ۴۹فدراسیون ورزشی فعال برای زنان داریم و قبلا ۱۰ رشته فعال داشتیم. واضح است چنین پیشرفتهایی تنها در شرایط آزاد و امن پدید میآید. رژیم قبل ۳۵سال وقت داشت و به آن رسوایی آماری رسید و جمهوری اسلامی ۴۰سال در شرایط جنگ و تحریم با این آمار؛خودتان مقایسه کنید!
امروز عمق راهبردی ایران را باید از مرزهای هند تا اروپا و آفریقا جستجو کرد. از دلبستگی مسلمانان لکنهو و کشمیر به انقلاب تا حمایتهای نرمافزاری و معنویِ زکزاکی و یارانش در نیجریه.
ما به فلسطین سلاح دادیم تا با مقاومت، عزت و خاکش را حفظ کند؛ ما در انظار همگان، با هدایت و حمایت همه جانبه از ملت عراق و سوریه، شاخ غول داعش را شکستیم. ما در شجاعت بخشیدن به زن مسلمانِ غیر ایرانی برای حضور با حجاب در عرصههای ورزشی تاثیرگذار بودیم؛ ما ورزشکاران مسلمان کشورهای دیگر را تشجیع کردیم که در مسابقات، رژیم صهیونیستی را به رسمیت نشناسند.
در جنگ نیابتی یا بهتر بگویم جنگ جهانی در خاک اوکراین، شمعدانیهای(شاهد) ایرانی خارِ چشم دشمنان ملت ایران شدند. بله! ما در شرایط تحریمِ همه جانبه به مرز دانش پهپادی و موشکی رسیدهایم و فناوری ایرانی، در هماورد جبهه نظام سلطه(ناتو) با مخالفانش، نقش تعیین کننده پیدا کرده است. در نبرد تمدنی مقاومت با ارتجاع عرب در یمن، آن هم در وضعیت محاصره، امتداد ایدئولوژی انقلاب اسلامی، مجهزترین ارتشهای منطقه را زمینگیر کرده و به سرمایهگذاران خارجی که سر ذخایر ملت یمن سفره پهن کردهاند با شجاعت هشدار داده که بساطشان را جمع کنند و گرنه...
آری! ما خواهان انقلابیم. ما آزادی معنوی میخواهیم؛ ما از چپ و راست، شرق و غرب و رسانههایشان خسته شدهایم؛ ما نیاز به آزادی فکر و اندیشه داریم نه آزادی فمنیستی و بیبندوباری از سوی کسانی که با تحریم، شرایط سخت اقتصادی را برایمان درست کردهاند. ما به یک انقلاب در سبکِ گفتوگو نیازمندیم. باید کنار هموطن خود بایستیم، دست چپ را روی شانهاش بگذاریم و با انگشت اشارهی دست راست حقیقت را نشانش بدهیم. «حقیقت نزدیک است»؛ با نیمنگاهی میتواند آن را ببیند. باید باد بهاری و دم مسیحاییِ «تبیین» بر مردم بوزد تا چشمها بیدار و عقلها زنده شود. اگر ندیده و نشنیدهاند، کوتاهی از ماست. مدتها قبل بزرگی گفت بروید تبیین کنید و برای ملت بگویید تا به خودشان افتخار کنند. نگفتیم؛ تناقضهای مخرب به وجود آمد.
✅ @awaken_ir
🔷 سمفونی جارو و برگ
تا چشم کار میکند برگهای رنگارنگ روی زمین ریخته. پاییز که میشود چنارهای سر به فلک کشیده بارشان را به زمین میریزند تا بهتر بخوابند.
این وسط رفتگرها کارشان زیاد است. شاید فکر کنید رفتگرِ خیابان هفتم، دلش از این همه کار میگیرد اما نه؛ او عاشق است! صبح خروسخوان میآید و از سر خیابان شروع میکند به جارو کشیدن. آرام و با نظم و آهنگی خاص. سمفونی برگها با آواز خشخش جارو میآمیزد و در همه خیابان پخش میشود. گاهی آرام پیش میرود و گاهی با شور به اوج میرسد. پرندگان هم برای شنیدن این اجرا سر تا پا گوش میشوند.
با طلوع آفتاب، کمکم اجرای رفتگر تمام میشود. با دستان پینه بسته، کوه برگها را جمع میکند، جارویش را برمیدارد و قدمزنان به آن سوی خیابان برمیگردد. درختها با آواز مرد جان میگیرند و برای ساعاتی دوباره زنده میشوند.
✅ @awaken_ir