#همسرداری
گاتمن میگه چیزی که باعث طلاق زن و شوهر میشه دعوا نیست. بلد نبودن دعوای محترمانه است. 🙆♀
وقتی همه تلاشت این باشه ثابت کنی حق با توئه. وقتی میخوای برنده باشی و همسرت بازنده بشه. شاید اولش دلت خنک بشه. شاید با خودت بگی آها مثل همیشه حق بامنه.یا شایدم بگی حقش بود با حرفام چزوندمش. اما در نهایت تو هم بازنده میشی.😕
آخه وقتی ازدواج میکنی سرنوشتت گره خورده به همسرت. وقتی دعوا نتیجه خوب داره واسه زندگی، که هر دو برنده بشید. یعنی به جای تمرکز روی برنده بودن تمرکز کنید روی حل اختلاف، روی رسیدن به یه نتیجه که هر دو رو راضی میکنه. روی حل مساله.😊
پیدا کردن مقصر راه حل نیست!!🙆♀
#همسرداری
وقتی میخوی ناراحتیتو بیان کنی نگو تو همیشه اینکارو میکنی.
با ضمیر من حرفتو شروع کن و
از کلماتی مثل هرگز، همیشه و... استفاده نکن.
#خاطرات_یک_نو_مامان
#آمنه_نوشت
#روایت_سوم_آذر_۱۴۰۰
چهارشنبه بود. یکسال پیش. چند ساعتی منتظر موندم تا آخرین سونوگرافی بارداریم رو بدم.
خسته بودم مثل تمام این هفته های اخیر که باید هر هفته سونوگرافی انجام میشد تا نگرانی دکتر برطرف بشه و مطمئن بشیم بچه حالش خوبه.
بالاخره نوبتم شد. خوابیدم رو تخت و منتظر موندم دکتر بگه و گفت!
-بنویس مایع آمنیوتیک کدر هست. من سریع پرسیدم .یعنی چی دکتر!!
گفتن یعنی مشکوکه به دفع مکونیوم. (همون بچه پی پی کرده خودمون🤣) .سریع با پزشکت تماس بگیر.
و من داشتم دق میکردم تو همون چند لحظه. سریع به مهدی گفتم و دنبال یه راه تماس با پزشکم. که نبود. خیلی از پزشکای زنان شمارشون رو به بیمار نمیدن و میگن مشکلی بود برو بیمارستان.
.
#ازنوباتو ( همسرداری/فرزندپروری) 👇👇👇
@aznobato
#خاطرات_یک_نو_مامان
#آمنه_نوشت
#روایت_سوم_آذر_۱۴۰۰
با ماما همراهم تماس گرفتم جواب نداد رفتم یه بیمارستان تو کرج. ماما گفتن سریع برو بیمارستان بستری شو. یعنی چی که شماره پزشکتو نداری. من حالم بد بود و نمیدونستم چیکار باید انجام بدم . تو راه ماما همراهم تماس گرفت و وقتی گفتم شرایطو گفت با پزشکم تماس میگیره. این اتفاقا حدود دو ساعت طول کشید.
چند دقیقه بعد بهم زنگ زد و گفت آمنه ساک بچه رو بردار و فورا برو بیمارستان. و من شوکه از اتفاقایی که رو دور تند بودن. آخه دو هفته دیگه قرار بود به دنیا بیاد جانکم.
ترس زایمان، ترس جون پسرم،همه و همه حالمو بهم ریخته بود. با مامانم تماس گرفتیم و مامان برام سریع لقمه گرفته بود و اومد. همه چی رو برداشتیم ورفتیم ، مامان اصرار میکرد که گرسنه نمونم.
تو راه دائم همه تماس میگرفتن و من فقط قرآن میخوندم.
اون شب بعد بررسی گفتن باید بستری بشی اما ضربان قلب بچه خوبه.همراهم نمیشد بمونه چون کار خاصی نداشتم.
من موندم، مامان و مهدی رفتن.و ضربان قلب پسرم مرتب چک میشد.
ادامه فردا شب...
.
#ازنوباتو (همسرداری/فرزندپروری)👇👇👇
@aznobato
#خاطرات_یک_نو_مامان
#آمنه_نوشت
#روایت_چهارم_آذر۱۴۰۰
شب قبل رو تو بیمارستان خوابیدم، به مهدی پیام دادم نوشتم دوستت دارم.
بغض داشتم. مضطرب بودم. برای ایلیا نوشتم و خوابیدم. (البته به سختی چون بیمار بغلیم با فریاد خُرخُر میکرد.🤣)صبح ساعت شش صدام کردن تا ضربان قلب ایلیا رو چک کنن. تکون نمیخورد بچه و من داشتم خل میشدم.
گریه کردم گفتم به دکترم بگید سزارین بشم. اصلا من نمیخوام بیشتر صبر کنم.ماما میگفت عزیزم نگران نباش با پزشکت تماس میگیریم. چند نفری اومدن بالای سرم. آبمیوه خوردم. پسرم شروع کرد به حرکت و من نفسی از آسودگی کشیدم. اما گفتن آماده شو بریم زایشگاه.
و من بدون همراه.
سریع تماس گرفتم با مهدی و مامانم. و با کمک همراه تخت بغلیم رفتیم.نگم براتون که به توصیه یه ماما که پیشش ورزش میکردم یه سبد خوراکی داشتم و هییییچ کدوم به کارم نیومد. اما اونجا بهم میگفتن مگه اومدی پیک نیک🤣.
#ازنوباتو (همسرداری/فرزندپروری)
@aznobato
#خاطرات_یک_نو_مامان
#آمنه_نوشت
#روایت_چهارم_آذر۱۴۰۰
خلاصه که چندساعتی اونجا بودم ،مامانم و مهدی اومدن. آرامشم رو پیدا کرده بودم که گفتن دکترت گفته نمیتونه بیاد و شما رو سپرده به همکارش.
و من که فقط به خاطر پزشکم از کرج رفته بودم تهران زایمان کنم دوباره یه شوک بهم وارد شد و گریه کردم . حتی گفتم من رو مرخص کنید میخوام برم. مامای زایشگاه که دید داغونم تماس گرفت با دکترم و گفت هر طور شده بیا که آمنه با این حال نمیتونه زایمان کنه.مهدی اومد همین که دیدمش کلی گریه کردم و دلداریم داد یه کم آروم شدم و برگشتم.
پزشکم وقتی دید ناراحتم خودش رو رسوند. و با توجه به شرایطم گفتن بریم اتاق عمل سزارین. از زیر قرآن رد کردن منو. باهام شوخی میکردن تا آروم بشم و خیلی کادر بیمارستان رو دوس داشتم.
#ازنوباتو (همسرداری/فرزندپروری)
@aznobato
#خاطرات_یک_نو_مامان
#آمنه_نوشت
#روایت_چهارم_آذر۱۴۰۰
اما مثل دستگاه ویبره میلرزیدم و دندونام بهم میخورد. نمیدونم بابت اضطراب هایی بود که کشیدم،یا ترس از جراحی یا سلامت پسرم. هر چی که بود تو اتاق عمل تصمیم گرفتن برام آرام بخش بزنن اما تاثیر نداشت و من تا دکترم میخواست کاری انجام بده میگفت سِر نشدم. اونم میگفت آمنه جان من هنوز شروع نکردم. خلاصه که جراخی شروع شد و من همچنان عضلاتم منقبض بود و مضطرب بودم و صداهای دکتر و بقیه رو از پشت پرده میشنیدم. یهو گفتن وای چقدر مو داره و یهو صدای گریه بچه ام رو شنیدم. دکتر بچه رو آورد بهم نشون داد و صورتشو گذاشت روی صورتم و من انگار آرامش دنیا و آخرت نصیبم شد.و دیگه چیزی نفهمیدم و گویا آرامبخش تازه اثر کرد.
پسرم ساعت چهار نیم عصر به دنیا اومد و شد دنیای ما.
و چه زود یکسال گذشت و من وارد دنیای پر چالش مادری شدم. چالش ها کی تمام میشه؟ هیچوقت ، شاید حتی وقتی با این دنیا خداحافظی کنم هم از دنیای ابدی نگاهم به فرزندم باشه. پس هیچوقت حتی یک لحظه دیگه دنیای قبل رو تجربه نمیکنم. من یه نو مامانم با کلی جذابیت.کلی سختی و کلی شیرینی. طعم مادری چیه؟
ترش،شیرین، تلخ ،شور، دلچسب، گوارا و میتونم بگم متناقض ترین حس ها تو مادری تجربه میشه.
دوسدارم به قبل از مادری برگردم؟
بله وقتایی که خسته میشم.اما هرگز دنیای بدون پسرم رو تصورم نمیکنم. اینم یه حس متناقض مادریه. و من میگم مادری پر از پارادوکس هست.
#ازنوباتو (همسرداری/فرزندپروری)
@aznobato
#جملات_سمی
واه واه این بچه انقد از آدم به دور بوده هرکی رو میبینه غریبی میکنه.
شما هم شنیدید این جمله رو؟؟؟
واقعا این مدلیه به نظرتون؟؟؟
بچه ها تو سن حدود شش تا نه ماهگی یاد میگیرن تفاوت افراد غریبه رو از آشنا بشناسن. دیگه آغوش مامان بابا براشون لذتبخشه.
دیگه بغل هرکسی نمیرن مثل قبل
این یه مرحله رشدشون هست. باید این مرحله اتفاق بیفته تا بگیم همه چی طبیعیه بچه یادگرفته تفاوت آشنا رو از غریبه.
بنابراین اگه این مرحله اتقاق نیفته و بچه با همه احساس راحتی کنه اون موقع باید بگیم چرا بچه یاد نگرفته؟!
حواسمون باشه گفتن یه همچین جملاتی ممکنه باعث بشه مامان حسابی بهم بریزه احساس درماندگی و ناکامی کنه.با خودش بگه یعنی من مامان خوبی نبودم؟! یعنی کم میذارم برای بچم؟!
و اما نقش ما به عنوان مامان اینه که انقد آگاهیمون رو بالا ببریم که این مراحل رشدی رو بشناسیم تا اگه یکی اومد همچین حرفایی زد بلد باشیم بگیم نه عزیزم کاملا طبیعیه و فرزندم داره طبق روند رشد یه بچه سالم رشد میکنه.
شما چه جملات سمی ای شنیدید تو فرزندپروری که خیلی ناراحتتون کرده؟؟
🔴(لطفا این مطلب رو برای همه مامانا بفرستید تا اضطرابشون کمتر بشه.)
@aznobato
#نیاز_به_عشق
وقتی نیاز به عشق و توجه همسران برآورده نمیشه دو شیوه مخصوص رو به کار میبرن.
۱)کناره گیری(وقتی به من توجه نمیکنه منم بهش توجه نمیکنم)
۲)حمله (چرا اشغال ها رو دم در نمیذاری؟چرا غذا بدمزه است؟ اینجا همسر هم در پاسخ یا حمله میکنه یا کناره گیری)
مهم نیست کدوم روش به کار بره مهم اینه که نتیجه این رفتار به مرور موجب فرسودگی زناشویی میشه که یا باعث طلاق عاطفیه یا طلاق.
🌺🌺🌺
#ازنوباتو (همسرداری/فرزندپروری)
کانال ایتا
https://eitaa.com/aznobato_ir
کانال تلگرام
https://t.me/+WR9AVZSvvr806niz
پیج اینستاگرام
@aznobato
#کنترلگری
🌻🌻🌻
قله آرامش اون قسمتی از زندگیه که قبول کنی روی خودت کنترل داری. و چیزایی که میتونی کنترل کنی، اعمالت،افکارت،احساسات و هرچیز مربوط به خودته.
وقتی آرامش از راه میرسه که سعی نکنی دیگران رو کنترل کنی و توقع نداشته باشی جوری که تو دوس داری عمل کنن.
که قبول کنی سهم خودت رو از زندگی مشترک برداری و برای تغییر خودت تلاش کنی نه تغییر همسرت.
🌺🌺🌺
@aznobato
#تجربه_سفر
یه مسافرت یهویی پیش اومد و الان اصفهانیم.
مسافرت با ماشین خیلی سخته با یه بچه نوپا و ایلیا اصلا دوس نداره مدت طولانی تو ماشین باشه.
ما تصمیم گرفتیم برای کمتر اذیت شدن بچه، قسمت عقب ماشین رو طوری مهیا کنیم که آزادی بیشتری داشته باشه.😅
چندتا پتو گذاشتیم جلوی صندلیهای عقب تا هم ارتفاع صندلی بشه. اسباب بازی براش برداشتیم و من هم صندلی عقب کنارش نشستم. هم بازی کردیم هم موقع خوابش راحت خوبید.
البته خب آخرای مسیر حسابی خسته شد و بی قرار و واقعا هممون خسته شدیم.😥😐
🌺🌺🌺
#فرزندپروری
#خاطرات_یک_نو_مامان
#ازنوباتو (همسرداری/فرزندپروری)
کانال ایتا
https://eitaa.com/aznobato_ir
کانال تلگرام
https://t.me/+WR9AVZSvvr806niz
پیج اینستاگرام
@aznobato