eitaa logo
به دنبال ستاره ها...
3.8هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
1.1هزار ویدیو
27 فایل
🌿 اینجا رمان های واقعی رو نه تنها بخونید که زندگی کنید #اعترافات_یک_زن_از_جهاد_نکاح... #ناخواسته_بود... #مثل_یک_مرد #چهارشنبه_ها... #رابطه #مزد_خون #پازل #سم_مهلک انتشار رمان ها بدون دستکاری متن بلامانع🌹🌹🌹 آیدی_ نویسنده🔻 @sadat_bahador
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ ﴿فصلت۴۶﴾ ❗️هر كه كار شايسته كند به سود خود اوست و هر كه بدى كند به زيان خود اوست و پروردگار تو به بندگان [خود] ستمكار نيست❗️ یادمون نره از ماست که بر ماست! هدفمند زندگی کنیم 👌 https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
به دنبال ستاره ها...
🌿مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ ﴿
🌱الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي يَحْلُمُ ؛ عَنِّی حَتَّى كَأَنِّی لا ذَنْبَ لِی ... سپاس خدایی را که آنقدر بر من ؛ صبر میکند که گویی گناهی ندارم...
... که همزمان تلفن خونه زنگ خورد نمی دونم چرا ایستادم تا ببینم کیه! مامانم گوشی رو برداشت بعد از حال و احوال پرسی گرمی که کرد گفت: بله فرداشب خوبه! توکل بر خدا... تلفن رو گذاشت گفت: نازنین خانم چی گفتی که این آقا پسر اینقد هوله! من گفتم: یعنی چی! مامان کی بود؟ گفت: خانم صالحی بودن اصرار داشت زودتر بیان خواستگاری... من که فقط سرخ، سفید، آبی، و بنفش می شدم گفتم: کار خوبی کردین و از شدت خجالت فرار رو برقرار ترجیح دادم و گفتم: وای مامان من دیرم شد باید برم! تو ی دلم خوشحال بودم ولی نمی دونستم چه اتفاقی افتاده که سعید چنین تصمیمی گرفته؟؟ رسیدم به خانم حسینی تا من رو دید گفت: به به! عروس خانم خوبی دخترم؟ من که دوباره سرخ، سفید، آبی و بنفش شدم گفتم: نه بابا خبری نیست! هنوز کو عروسی... گفت: داماد که بله رو گرفته تا عروسی راهی نیست! گفتم: یعنی چی؟ گفت: یعنی رو خودش بهت میگه حالا بگو ما عروسی چی بپوشیم! من از خجالت سرم رو انداختم پایین و چیزی نگفتم خانم حسینی زد به شونم گفت: یه یاعلی بگو امروز باید این بسته ها رو برسونیم دست صاحباشون... من که اصلا بسته ها رو ندیده بودم! تازه متوجه حدود صد تا کیسه برنج و روغن و رب و موادغذایی چیده شده بودند، شدم گفتم: عه! اینا برا چیه من ندیدم... یکی از بچه ها گفت: ببین نازنین عادیه! بعد عروسی خوب میشی! اصلا نگران نباش! خانم حسینی چشمکی بهش زد و گفت: دختر منو اذیت نکنین نوبت شما هم میشه جبران کنه... بسته ها رو گذاشتیم داخل چند تا ماشین گفتم: خانم حسینی این بسته ها برا چیه!؟ مگه امروز چهارشنبه نیست کجا داریم میریم؟! گفت: دخترم اینها برای مناطق محرومه خانواده های نیازمند، هر چند وقت یه بار با کمک بچه ها مبلغی میذاریم روی هم و خدا توفیق میده می تونیم محبتمون رو تقسیم کنیم اینم در راستای چهارشنبه های زهرایی... خداروشکر کردم که من هم جزئی از این گروهم... بساط عروسی ما زودتر از اون چیزی که فکر میکردم اتفاق افتاد! و زندگی من با آقاسعید شروع شد... زندگی پر از شور و شعور ... پر از عقل و احساس... پر از عشق و منطق.... شاید اگر نازنین قبل بودم اینها رو نمی تونستم با هم جمع کنم! ولی من تغییر کرده بودم و این انتخاب عاقلانه ی من بود اما با عشق و احساس در این مسیر عاقلانه می رفتم ... من خیلی چیزها یاد گرفته بود اینکه میشود عاقلانه انتخاب کرد و عاشقانه زندگی... در زندگی متاهلی هم همچنان برنامه ی چهارشنبه ها قرار زهرایم سر جایش بود و با بچه های گروه نه تنها که فقط حجاب ...که محبت را... مهربانی را ... یاد آوری می کردیم نه فقط با زبان که با رفتار و عمل چنین اتفاقی می افتاد... چند سالی بعد از ازدواجم توی یکی از همین چهارشنبه های زهرایی اتفاقی افتاد که دوباره ذهن من رو برد به دوران خاطرات دانشگاه... اون روز مثل همیشه گلها و گیره ها رو از خانم حسینی گرفتیم من با زهرا محمدی که یکی از بچه های فعالمون بود در مسیری که تقسیم شده بودیم راه افتادیم... در طول مسیر خانمی که شل حجاب یا کم حجاب بود رو با یه شاخه گل دعوت میکردیم که یکدفعه زهرا گفت: نازنین اون خانمه خیلی پوشش ناجوری داشت! بریم گل بهش بدیم! هر چند که ممکنه گل رو صورتمون بکاره... خندم گرفت گفتم: بریم من بهش گل میدم... تا دستم رو گذاشتم رو شونش با سرعت برگشت با اخم که انگار ارث باباش رو خوردیم گفت: جانم کاری داشتین؟! یه لحظه محو نگاهش شدم ... با خشم نگاهم رو دنبال کرد و گفت: چیزی شده خانم؟! دوست کناریم گفت: نازنین گل رو بده به خانم... تا گفت: نازنین دوباره نگاهمون با هم تلاقی پیدا کرد... کمی مردد شد گفت: نازنین! زهرا زد به شونم گفت: چی شده؛ چرا ماتتت زده! نگاهی بهش کردم دوباره صورتم رو برگردوندم سمت خانمه... نویسنده: هر گونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست. ادامه‌ی داستان در کانال به دنبال ستاره ها👇 https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
_سلام آغاااااااااااااااا کجایین! چند وقته خبری ازتون نیست🙄😎 _من گیر کردم ☹️ سلاااااااااام عزیزم ما هستیم شما خبری ازتون نیست 😊 حالا چی شده! _آغااااااااا من تا کی باید چوب اشتباهات دیگران رو بخورم 😣 مثل رفتار پدر و مادرم مثل همسرم حتی بعضی وقتا دوستام! آخه آدم هم مثل من اینقد بدبخت😢
خواهرم برادرم یاااااحسین یه کم ترمز بگیر عززززیزم😊 بعد از چند وقت چه دل پری😳 ولی خوب نگران نباش ! ظاهراً مشکل اینجاست که یه نکته ی مهم رو نمی دونی عزیزم! _من نمی‌دونم آغااااااا! یا اونا نمیدونن😒 دقیقاااااااا خود، خودشما نمی دونی! اون هم چیزی نیست جز قدرت انتخابه _آغاااااااا فک کنم درس متوجه نشدی! من میگم چوب اشتباهای دیگران رو می خورم شما میگی.... بععععععععله مشکل دقیقا همین جاست تا حالا به نیروی قدرت انتخاب خودت فکر کردی؟😊 یه کم فک کن اگه به نتیجه نرسیدی بیا حلش می کنیم👌
سلام بزرگواران همیشه همراه انشاالله حالتون خوب باشه😊🌹 احتمالا این حرف دوست عزیزمون حرف دل بعضی از شما هم باشه ... باید بگم قضیه انتخاب و ازدواج سعید در موقعیت مناسب که جلوتر پیش میاد باز گو میشه بالاخره از خاصیت نوشتن همینه که ذهن مخاطب عزیز ما درگیر میشه کمی جلوتر مسئله کاملا روشن میشه😊 ممنون که هستید👌 با ما همراه باشید👌
ممنون از نظر لطف شما عزیز دل🌹 پارت گذاریمون که همون چهل قسمت که با صبوری شما همراه👌 دوست داشتید داستان رو فوروارد کنید مانعی نداره ما خوشحال میشیم اعضای بیشتری استفاده کنند منتها بخاطر راحتی عزیزان دوستانمون رو فقط توی داستان ها به چالش می کشیم👌 پایدار در مسیر...
سلام بزرگوار بله داستان بر اساس واقعیت هست انشاالله بعد از اتمام داستان شما را با گروهشون آشنا می کنم🌹 خانم حسینی هم که یکی از خوبان روزگار ما هستند و از همین جا عرض ارادت ویژه داریم خدمتشون🙏❤️
سلام بزرگوار برای همسر مانعی ندارد فقط نکته ریزی عرض کنم آقایون محترم و بزرگوار چنین کتابی می خواید تقدیم همسرتون کنید دقت داشته باشید با ظرافت و زیرکی بهشون بدید که تاثیر گذار باشه انشاالله👌 ضمنا برای راحتی اعضای خوب کانالمون به زودی پی دی اف کتاب اعترافات یک زن... در کانال بارگذاری میشه
ببخشید عزیزان حجم پیامها زیاد شد منتها احساس کردم باید اینها رو داخل کانال پاسخ بدم🙏🌺 ممنون از همراهی و نظراتتون واقعا انرژی دهنده است... هر چند که هر چه هست از لطف خداست... پایدار در مسیر...
پیام خانم حسینی عزیز دل ویژه اعضای کانالمون❤️❤️❤️