eitaa logo
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
90 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
159 ویدیو
4 فایل
•˙بـه نام خـدا˙• در میان هیاهو و پریشان حالیم،چشمانم با دیدنت نرم شد،دلم لرزید و عشقت مرا آشفته تر ساخت.. اما حال نمی‌دانیم که سرنوشت پایان مارا چگونه رقم خواهد زد."🤍🌚 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟑/𝟏𝟐/𝟐𝟏ᥫ᭡ 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕:https://daigo.ir/secret/11372200212
مشاهده در ایتا
دانلود
نازی با شتاب برگشتم سمتش. نازی؛ "مگه برات مهمه؟!" اخم کرد. ایمان؛ "معلومه که مهمه!" نازی؛ "تو که از من بدت میومد" ایمان؛ "تمومش کن نازی! من یه زری زدم" نازی؛ "تو گفتی پشیمون نمیشی!" ایمان؛ "آره چون نمیخواستم با اون پسره الدنگ ببینمت" نازی؛ "تو که از چیزی خبر نداشتی چرا حرفی زدی که نتونی پاش واستی؟!" ساکت شد.. نازی؛ "چی شد؟! چرا ساکت شدی؟ حرف بزن خب، بگو ازم متنفری!...اون عوضی قرار بود بیاد و من بهش جواب منفی بدم و بره پی کارش ولی تو و دایی فکرای دیگه کردین، چرا فکر کردی من میتونم به یکی غیر از تو فکر کنم؟!" فقط داشت تو چشمام نگاه میکردم و چیزی نمیگفت. نازی؛ "اون پسر بارها اومد توی دانشگاه بهم پیشنهاد داد، میتونی از خواهرت بپرسی آیناز شاهده دید که من بهش گفتم نامزد دارم، دید که گفتم من عاشق پسر داییمم، دید و شنید.. ولی تو قضاوتم کردی!" ایمان؛ "من...غلط کردم!" نازی؛ "نگو...اینو نگو...فقط دیگه قضاوتم نکن!" ایمان؛ "میبخشیم؟!" نازی؛ "بابته؟!" ایمان؛ "هیچی:)" دیدم اون طرف تر بابا و دایی بلند شدن معلوم بود که نوبتشون شده. نازی؛ "ایمان" ایمان؛ "جانم؟" نازی؛ "میترسم" ایمان؛ "از چی؟" نازی؛ "اینکه بابا..." ایمان؛ "نترس دایی خوبه حالش، من مطمئنم" مجید با دلشوره ای که خیلی وقت بود سراغم نیومده بود وارد اتاق دکتر کرمی شدیم. کرمی؛ "به سلام آقایون برادر زن، چطورین؟ خدا بد نده" مجید؛ "سلام مسعود جان خوبی؟ خدا که بد نمیده ولی این داداش ما چند روزیه قلبش درد میگیره حالا خودش بهتر براتون توضیح میده" کرمی؛ "خب آقا حامد خندون ما قلبش چشه؟" حامد؛ "بخدا هیچی، اینا شلوغش کردن چیزی نیست اصلا" کرمی؛ "نچ نشد دکتر، قلبت درده؟" حامد یکم تردید داشت و هی به من نگاه میکرد. حامد؛ "اممم...میشه مجید...بره بیرون؟" مجید؛ "نخیرم من باید باشم بشنوم" کرمی؛ "منم با اینکه مجید بره بیرون موافق نیستم" مجید؛ "دمت گرم" حامد؛ "خدایا چه گیری کردم من...راستش الان چند وقته که قلبم تیر میکشه یادم نیست شروعش دقیقا از کی بود...ولی وقتی تیر میکشه دست چپم یکم بی حس میشه" کرمی؛ "خیله خب، یه وقت میزارم برای فردا وقتی اومدین قبلش یه سر بیاین اتاقم" مجید؛ "دمت گرم مسعود جون" کرمی؛ "اها راستی این قرص هم مینویسم هر وقت درد داشتی بخور" حامد؛ "مرسی خدافظ" کرمی؛ "بسلامت"
بفرمایید پارت💙 ناشناس فراموش نشه🎀
پس اینجا رو منفجر میکنم 🙂🙂🙂🙂🙂🙂
انقدر ایمان حرصت داد که قلبت ضعیف شد 😭😭😭😭
یه پارت دیگمون نشه ؟ 👈🏻👉🏻
بهار بیا پیوی