eitaa logo
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
90 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
159 ویدیو
4 فایل
•˙بـه نام خـدا˙• در میان هیاهو و پریشان حالیم،چشمانم با دیدنت نرم شد،دلم لرزید و عشقت مرا آشفته تر ساخت.. اما حال نمی‌دانیم که سرنوشت پایان مارا چگونه رقم خواهد زد."🤍🌚 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟑/𝟏𝟐/𝟐𝟏ᥫ᭡ 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕:https://daigo.ir/secret/11372200212
مشاهده در ایتا
دانلود
۱:نه ۲:نه ۳:نه ۴:بگو😁
حدسای درست 🎀🤍
۱:ایشون که متین تاجیک هستن ۲:خیر ۳:صابر ابر عزیزم🤍
دیگه الان که...😂🎀
نام و نام خانوادگی:هومن ادیب سن:۳۰ شغل:دکتر(روانپزشک) 🤍
۱:نه عزیزم ۲:ای خداا😂🎀 ۲:عب نداره قربونت فدا سرت🤍 ۳:ارهه🥲😂 ۴:😂🎀✨ ۵:بلههه✨✨
بله بله حتما عزیزم🎀🤍
حامد با هم رفتیم سمت اتاق آرش بعد از خواستگاری نازی چشم دیدنشو نداشتم، هومن ادیب، به نظرم پسر خوبی بود... رسیدیم سمت اتاق در زد و رفت داخل منم بیرون ایستادم از دور دیدم در پاویون بازه خیلی خستم بودم مثل اینکه اونجا هم خالی بود، انقدر پاهام خسته بود و درد بود که بی معطلی رفتم اونجا که مجید رو دیدم سریع نشستم. حامد؛ "هوفففف، پاهام" مجید؛ "خسته نباشی" حامد؛ "توهم همینطور" مجید؛ "این یارو کی بود باهاش دست دادی سلام و علیک کردی؟" حامد؛ "کی رو میگی؟" مجید؛ "حامد مگه ماهی ای؟" صداش رو یکم لوس و زنونه کرد. حامد؛ "نه ولی بخوای برات ماهیم میشم عزیزم" مجید؛ "خیلی مسخره ای، میگم این یارو کی بود؟" حامد؛ "این همه یارو من نمیدونم کی رو میگی من از صبح با صد نفر سلام و علیک میکنم" مجید؛ "همین که موهاش یکم فر بود همین تازه داشتی باهاش حرف میزدی" حامد؛ "آهااا هومن رو میگی؟" مجید؛ "چه زودم پسر خاله میشی، هومن!" حامد؛ "حسودیت میشه آدم اجتماعی هستم؟" مجید؛ "من هیچوقت به تو حسودیم نمیشه" حامد؛ "هومن ادیب، روانپزشک جدیده" مجید؛ "آهااا پس اینجا قراره کار کنه؟" حامد؛ "آره، الانم بردمش پیش آرش" مجید؛ "نرفتی که داخل؟!" حامد؛ "نخیر نرفتم" مجید؛ "آفرین دیگه خیلی نزدیکش نشو خوشم نمیاد" حامد؛ "چشم آقایی، مجید من مگه زنتم اینجوری میگی؟ اختیارم دست خودمه میدونم چیکار کنم" خندید. مجید؛ "اگه زن بدونی که به جا خواهرت تو رو میگرفتم، ولی الان که رفیق و داداشمی اختیارت دست منه" حامد؛ "یادت که نرفته من ازت بزرگ ترم؟" مجید؛ "خیر، سن عددِ مهم عقلِ" حامد؛ "یعنی من الان بی عقلم؟" مجید؛ "نه من همچین جسارتی نکردم جناب حاتمی" حامد؛ "آفرین حالا ساکت باش میخوام یکم چشمام رو ببندم دیشب خواب نداشتم" مجید؛ "چرا خواب نداشتی؟" وای، لعنت بر دهان بی چفت و بس خب میمردی خفه شی؟ الان اگه بفهمه که تو رو به...هوفففف، جمعش کن حامد تو میتونی. حامد؛ "امم...هیچی فقط خوابم نمیبرد همین" مجید؛ "دروغ؟ میدونی بدم میاد حامد" حامد؛ "دروغ نگفتم" مجید؛ "نمیگی؟" حامد"چی رو؟" مجید؛ "اصلا به من چه نگو" حامد؛ "مگه دختری قهر میکنی؟...قلبم یکم درد میکرد نمیزاشت بخوابم" مجید؛ "قرص نخوردی نه؟" حامد؛ "چرا یکی خوردم یکم دردش خوابید ولی بعد یه ساعت وسط خواب دوباره درد گرفت" مجید؛ "خیله خب، استراحت کن"
دارم مینویسم تموم شد چشم میزارم🤍