eitaa logo
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
90 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
159 ویدیو
4 فایل
•˙بـه نام خـدا˙• در میان هیاهو و پریشان حالیم،چشمانم با دیدنت نرم شد،دلم لرزید و عشقت مرا آشفته تر ساخت.. اما حال نمی‌دانیم که سرنوشت پایان مارا چگونه رقم خواهد زد."🤍🌚 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟑/𝟏𝟐/𝟐𝟏ᥫ᭡ 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕:https://daigo.ir/secret/11372200212
مشاهده در ایتا
دانلود
من واست میمیرم میگیرم،دستاتو آروم میشم✨ شب با تو،میشینم صبح میشی خورشید برام✨ آهنگ:چشم تو🥺 خواننده:مجید رضوی🦋 از من برای تو🫂
اینم از تقدیمی ها✨ امیدوارم دوست داشته باشید🤍
حامد وارد خونه که شدم دیدم مونا توی آشپز خونه وایستاده ولی خبری از نازی نبود، مونا که صدای بسته شدن در رو شنید برگشت سمتم و لبخند قشنگی زد. مونا؛ "به سلام آقا حامد" منم لبخند زدم و رفتم سمتش. حامد؛ "سلام عشق من چطوری؟" مونا؛ "خوبم تو چطوری؟ چه خبر؟" حامد؛ "خبر زیاده بزار برم لباسام رو عوض کنم دستام رو بشورم میام میگم، راستی نازی کجاست؟" مونا؛ "تو اتاقش" حامد؛ "آها باشه" رفتم تو اتاقم لباسام رو عوض کردم و دستام رو شستم بعدم رفتم سمت اتاق نازی درش بسته بود در زدم ولی صدایی نیومد دوباره در زدم. حامد؛ "نازی میتونم بیام؟" خب مشخص شد که قهره پس باید برم، رفتم داخل دیدم نشسته پتو رو انداخته روی خودش. حامد؛ "سلااام" دیدم جوابی نداد و توی همون حالت موند. حامد؛ "نمیخوای حرف بزنی نه؟ قبلا از سر کار میومدم میگفتی سلاااام خسته نباشی اما الان..." نازی؛ "الان کارت رو به من ترجیح دادی" حامد؛ "عههه پس زبونم داری! من کی کارم رو به تو ترجیح دادم؟" دیدم پتو رو از رو سرش کشید پایین و گذاشت کنار. نازی؛ "چرا امروز رفتی بیمارستان؟" حامد؛ "چون کارمه باید میرفتم" نازی؛ "ولی قرار بود نری" حامد؛ "اره ولی یکم فکر کن، اون آدمی که از درد قلبش نمیتونه بخوابه اونی که ضربان قلبش انقدر بالاس که انگار داره از سینش کنده میشه، اونی که سکته قلبی کرده به خاطر فشار های زندگیش، اونا گناه ندارن؟" نازی یکم سکوت کرد و بعد ادامه داد. نازی؛ "قبول ولی منم دلم برای بابام تنگ شده، دو هفته نبود داشتم دق میکردم" حامد؛ "دورت بگردم میدونم ولی تو که انقدر نازک نارنجی نبودی، بگو ببینم کی لوست کرده؟" نازی؛ "حامد" حامد؛ "بسه دیگه پاشو خرس گنده لوس شده" نازی؛ "عهههه من خرس گندم؟" حامد؛ "خدایا این کی انقدر لوس شد من نفهمیدم؟" خندید. حامد؛ "آفرین پاشو بریم ناهار بخوریم عصری هم نمیرم سر کار پیشت هستم خوبه؟" نازی؛ "عالیههه، فقط بابا" حامد؛ "جانم؟" نازی؛ "میشه پانسمان دستم رو عوض کنی؟" حامد؛ "گفت هر روز باید عوض بشه؟" نازی؛ "اره" حامد؛ "باشه پاشو برو تو حال بشین تا من بیام" نازی رفت و منم رفتم توی اتاقم و وسایل پانسمان رو اوردم و رفتم کنار نازی نشستم آروم باند دوتا دستش رو باز کردم و اول پمادی که دکتر داده بود رو روی دستش زدم بعد دوباره با یک باند جدید دستاش رو بستم، مونا که توی آشپز خونه بود داد زد. مونا؛ "بیاین ناهار" نازی خواست بلند که دستام رو گذاشتم رو پاهاش و مانع رفتنش شدم. نازی؛ "چی شده؟" حامد؛ "هیسسس یواش حرف بزن" هر دو ولوم صدامون رو اوردیم پایین. نازی؛ " خب چی شده؟" حامد؛ "میدونی امروز چه روزیه؟" نازی یکم فکر کرد و بعد لبخند زد. نازی؛ "ایوللللل" حامد؛ "هیسسس یواش تر الان میشنوه، برای مامانت کادو خریدم بعد ناهار بهش میدم" نازی؛ "چی خریدی؟" حامد؛ "ساعت" نازی؛ "آفریننن" مونا؛ "چرا نمیاین؟ منتظرین من همه چیز رو بچینم بعد بیاین؟" حامد؛ "اومدیم عزیزم" ولوم صدا رو اوردم پایین و به نازی چشمک زدم. حامد؛ "بریم تا شک نکرده" بلند شدیم و رفتیم نشستیم سر میز. مونا؛ "کجایین دو ساعته؟" حامد؛ "به به چه بویی راه انداخته مونا خانم" نازی؛ "واقعا این قرمه سبزی خوردن داره"
https://eitaa.com/kerensia/5086 خوشحالم که دوست داشتییی💙✨🥲 https://eitaa.com/mahyadaily/1145 خواهش میکنم عزیزم❤️✨🫂 https://eitaa.com/morningNEPlove/8663 قربونت برم🥲🤍✨ https://eitaa.com/Ahangi_Life/2922 فدات شمممم🫂🎀✨ https://eitaa.com/HAMEDHANGIM/19474 خواهش میکنم عزیزدلم🫂🤍🥲 https://eitaa.com/Hamedahangizara/4130 دورت بگردممم✨🥺❤️ https://eitaa.com/HamedmoonAhangi/5199 قربونتتتت برمممم❤️🫂✨
هدایت شده از 𝙼𝚘𝚛𝚗𝚒𝚗𝚐 𝚕𝚘𝚟𝚎⋆ ࣪. ‌ 
استوری مجید✨🤍 کیه به نظرتون؟ ‌‌╭──────┈ ╰┈➤{ @morningNEPlove
https://eitaa.com/hamjid_story/16166 ای بابا😂💔 به امیرحسین رستمی میخوره
https://eitaa.com/HAMEDHANGIM/19473 کاملا موافقم🥲🤍
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
استوری مجید✨🤍 کیه به نظرتون؟ #مجید_واشقانی #استوری ‌‌╭──────┈ ╰┈➤{ @morningNEPlove 
کاشکی میشد شماره اون کسی که هماهنگی مهمونا رو انجام میده رو پیدا کرد و بهش زنگ زد🙂 من که گوشیش رو سوراخ میکردم هم زنگ میزدم هم پیام که حامد رو دعوت کنه😂✨