#بازگشت_بـہ_سوے_خانـہ
#پارت_۶۹
مجید
با نازی داشتیم میرفتیم سمت اتاقم که از دور برای حامد چشمکی زدم و اونم موضوع رو فهمید، رفتیم داخل اتاق و من پشت میز نشستم و نازی رو به روم.
نازی؛ "جانم دایی چیزی شده؟"
مجید؛ "نه دایی چیزی نشده، میخواستم درمورد ایمان باهات حرف بزنم"
سرش رو انداخت پایین مشخص بود خجالت کشیده، وقتی این کار رو کرد یاده مونا افتادم وقتی حامد برای اولین بار اومد خواستگاریش.
مجید؛ "دایی خجالت نداره که عزیزم، سرت رو بگیر بالا"
سرش رو بالا اورد.
مجید؛ "ایمان از علاقش نسبت به تو به من گفته، میخواستم بدونم تو هم دوستش داری؟"
نازی؛ "خب...من...راستش..."
مجید؛ "ببین اگه نگران این هستی که حامد چیزی بفهمه نگران نباش چون میدونه"
با چشمایی که از حدقه زده بود بیرون نگاهم کرد.
مجید؛ "نترس بابات از خداشه"
لبخندی از روی آسودگی زد.
مجید؛ "حالا نگفتی، این شازده ما رو میپسندی؟"
خندید و لپاش سرخ شد.
نازی؛ "آ...آره"
مجید؛ "قربونت برم دخترم پاشو بریم..."
نازی؛ "نه نه من دیگه الان روم نمیشه با بابام رو در رو بشم الان رفتیم بیرون یه راست میرم خونه"
مجید؛ "حداقل بزار حامد برسونتت"
نازی؛ "نه ماشین میگیرم"
مجید؛ "خب بزار خودم برسونمت"
نازی؛ "خیله خب باشه"
رو پوش سفیدم رو در اوردم و با نازی خواستیم بریم بیرون که تا در رو باز کردم دیدم حامد جلو در ایستاده.
حامد؛ "امممم...داشتم رد میشدم که...در رو باز کردی"
مجید؛ "بله مشخصه، فال گوش وایساده بودی؟"
حامد؛ "ن...نه"
نازی؛ "بابا کارِ قشنگی نکردی، اصلا انتظار نداشتم فال گوش واستادن اصلا کار درستی نیست اونم وقتی داریم حرف خصوصی میزنیم"
حامد؛ "ببخشید"
حامد سرش رو انداخت پایین، نگاهی به نازی کردم که داشت از خنده منفجر میشد دروغ چرا خودمم خندم گرفته بود.
مجید؛ "واقعا که انگار نه انگار ۴۵ سالشه"
و نازی منفجر شد و هر دو خندیدیم که حامد با تعجب و عصبانیت داشت نگاهمون میکرد.
حامد؛ "من رو دست انداختین؟"
مجید؛ "وای قیافش"
حامد؛ "کوفت"
نازی؛ "عه زشته بابا"
حامد؛ "تو ساکت که دارم برات بعدا"
مجید؛ "کاری به دخترم نداشته باش"
نگاهی به نازی کردم که بازم خجالت کشید.
مجید؛ "این همه خجالت از کجا میاری تو؟"
نازی؛ "دایی بریم؟"
حامد؛ "نه خودم میرسونمت"
مجید؛ "همه حرفا رو هم شنیده"
حامد؛ "دوست داشتم"
نازی؛ "باشه بریم دیگه اگه نمیریم که من ماشین بگیرم"
حامد؛ "تا وقتی که من زندم حق نداری ماشین بگیری"
نازی؛ "انشالله همیشه سایت بالا سرمه قربونت برم"
مجید؛ "ای خدا"
حامد؛ "حسودی نکن مجید کوچولو"
مجید؛ "با منیییی؟"
حامد؛ "نه با نازیم خب معلومه با توام"
مجید؛ "نازی بابات رو ببر داره میره رو مخم"
دوتاشون خندیدن.
مجید؛ "نخندین حاتمیاااا"
نازی؛ "حرص نخور دایی جون، خدافظ"
مجید؛ "خدافظ بچه پرو"
نازی
بابا رو پوش سفیدش رو در اورد و داد دست دایی و از بیمارستان رفتیم بیرون وارد پارکینگ شدیم و سوار ماشین شدیم حرکت کردیم سمت خونه.
حامد؛ "خب نازی خانم نگفته بودی عاشق شدی!"
سرم رو انداختم پایین.
حامد؛ "قربونت برم من، باورم نمیشه تو همون نازی کوچولویی باشی که بخاطر اینکه یه روز برات آبنبات نخریدم گریه میکردی و حالا عاشق شدی"
یاده اون خاطره افتادم و خندم گرفت و سرم رو اوردم بالا.
نازی؛ "هنوز یادته؟"
حامد؛ "مگه میشه یادم بره آبنبات"
[فلش بک:سال۱۳۸۷، ۱۷ سال پیش]
حامد؛ "سلاممم من اومدم"
مونا؛ "سلام خوش اومدی، خسته نباشی"
حامد؛ "سلامت باشی، آبنبات کجاست؟"
حامد
یهو دیدم نازی از توی اتاقش با دو اومد سمتم پرید بغلم.
حامد؛ "سلام خوشگل خانم"
نازی؛ "سلام، خسته نباسی"
حامد؛ "آخ قربونت برم، اینجوری که تو گفتی دیگه خسته نیستم"
نازی؛ "آبنبات خییدی؟"
حامد؛ "وای ببخشید بابایی یادم رفت ولی قول میدم فردا بخرم"
نازی اخم کرد و به دستام که دورش بود فشار میورد که بزارمش زمین مونا از بغلم گرفتش و بغلش کرد اونم سرش رو گذاشت رو شونه مونا و شروع کرد به گریه کردن با صدای بلند.
مونا؛ "گریه نداره مامان، بابا گفت فردا میگیره دیگه"
نازی؛ "من الان میخواممممم"
مونا؛ "بابا قول میده فردا بخره باشه؟ باباش قول بده"
حامد؛ "آره بابایی من قول میدم فردا بخرم قشنگم ولی شرط داره"
نازی؛ "چه سرطی؟"
حامد؛ "که نازی خانم دیگه گریه نکنه، باشه؟"
نازی؛ "نه قبول نیست"
حامد؛ "عه چرا؟"
نازی؛ "من باید سرط بزالم"
حامد؛ "باشه تو بزار"
نازی؛ "باید باهام بازی تونی"
حامد؛ "چشم ولی الان خستم میشه فردا؟"
نازی؛ "نهههههههه"
حامد؛ "باشه باشه، چه بازی کنیم؟"
نازی؛ "قایم موشک"
حامد؛ "باشه فقط قبلش نمیای بغل بابا؟"
مونا گذاشتش زمین و خودش اومد پرید بغلم منم بغلش کردم.
[پایان فلش بک]
68.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝐼 𝒶𝓂 𝒷𝓇𝑒𝒶𝓉𝒽𝓁𝑒𝓈𝓈 𝒷𝑒𝒸𝒶𝓊𝓈𝑒 𝑜𝒻 𝓉𝒽𝑒𝒾𝓇 𝒻𝓇𝒾𝑒𝓃𝒹𝓈𝒽𝒾𝓅 :) ◕‿◕
✧*。∘˚˳°。☆
.𝒞𝒽𝑒𝓃𝑒𝓁 𝐻𝒶𝓂𝒿𝒾𝒹𝒾.
𝒱𝒶𝓈𝒽𝑔𝒽𝒶𝓃𝒾♡𝒜𝒽𝒶𝓃𝑔𝒾
𝐼 𝒽𝑒𝒶𝓇 𝓎𝑜𝓊?🧸❤️🩹
https://daigo.ir/secret/61076129541
∘˚˳°∘˚˳°∘˚˳°∘˚˳∘˚˳°∘˚˳
#مدیر_نازی
هدایت شده از ~𝐇𝐚𝐦𝐣𝐢𝐝☆𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲~
من خودمم قبول دارم که حامد و مجید با هم مثل قبل نیستن . اینو نه فقط من بلکه همه فن های حامجید قبول دارن چون هر رفاقتی بالا و پایین های خودشو داره پس لطفا قبل از حرف زدن یکم فکر کنید . اینکه ما میگیم رفاقت حامجید تموم نشده با اینکه رفاقتشون مثل قبل نیست ، زمین تا آسمون فرق میکنه
ضمنا میتونم بپرسم حامد و امیرعلی کی راجب مجید حرف زدن ؟ چون اگر چیزی بوده باید همه متوجهش شده باشن
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
من خودمم قبول دارم که حامد و مجید با هم مثل قبل نیستن . اینو نه فقط من بلکه همه فن های حامجید قبول د
میتونم یه سوال بپرسم...؟!
شما فنین یا هیتر؟!
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
من خودمم قبول دارم که حامد و مجید با هم مثل قبل نیستن . اینو نه فقط من بلکه همه فن های حامجید قبول د
ولی ما امیدواریم که حامد به رُک دعوت بشه که هم خیال ما راحت بشه هم شما فن نماها دهنتون بسته بشه.
هدایت شده از ~𝐇𝐚𝐦𝐣𝐢𝐝☆𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲~
خب چون فهمیدم هیتر نیستی خیلی بهتر میتونم باهات صحبت کنم
راجب بخش اول حرفات که گفتی امیرعلی گفته اسم منو تریلی نمیکشه و حامد گفته سی دی هام رو میفروختن و اینا خب یه بخشیش که کری خوندن های معموله و خود مجید هم توی شب های مافیا میگفت که حامد به کتابای مافیای من می خنده و اینجوری چیزا که صرفا یه شوخیه و البته که نمیتونیم تاپ پلیر بودن حامد و مجید و امیرعلی رو نادیده بگیریم
درمورد اینکه گفتی حامد و امیرعلی با هم رفتن برنامه ساختن ، بعد از شب های مافیا کلا حامد با ابوطالب به مشکل خورد و توی این همه قسمتی که ابوطالب درادامه توی پدرخوانده ساخت ، حامد تو هیچکدومش شرکت نکرد . نه فقط پدرخوانده ، کلا رئالیتی شو های مافیایی که بازیگر ها و سلبریتی ها توش بازی میکردن مثل زودیاک و ... چون میدونست که دیگه مافیا بازی کردن هنرمندا برای مردمی که مافیا دوست دارن تکراری شده بنابراین توی هیج رئالیتی شو مافیایی شرکت نکرد
ابوطالب هم هرچقدر بیشتر پیش میرفت از کیفیت پدرخوانده کم میشد و بازیگرای مطرح کمتری توی پروژه اش حاضر میشدن و کلا پدرخوانده دیگه از بورس افتاد و امیرعلی هم به چیزی که حامد چند سال پیش رسیده بود رسید و اون هم از پدرخوانده خداحافظی کرد
راجب دن ، داور ها رو کارگردان که آقای درخشان باشه انتخاب کرده و حامد و امیرعلی هم به عنوان دو نفری که بهشون این کار پیشنهاد شده قبول کردن . حالا اینکه آیا به مجید هم پیشنهاد دادن یا نه دیگه خدا عالمه ولی عدم حضور مجید توی دن ربطی به حامد و امیرعلی نداره
هدایت شده از ~𝐇𝐚𝐦𝐣𝐢𝐝☆𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲~
راستش من رک رو ندیدم و نمیدونم توش چیا گفتن ولی خودم به شخصه مشکلی بین حامد و مجید ندیدم حالا اینکه مجید و امیرعلی به مشکل خوردن رو دیگه نمیدونم
اینکه میگی حامد و امیرعلی توی دن به طور غیرمستقیم مجید رو مخاطب قرار میدادن راستش من چنین چیزی رو برداشت نکردن چون واقعا شرایط ضبط دن طوری نیست که توی اوج بازی بازیکن ها ، حامد و امیرعلی بخوان به فکر تیکه انداختن باشن . خیلی از این چیزایی که تو گفتی ، در مورد حامد و شاید امیرعلی صدق میکنه مثلا توی شب های مافیا ، خود حامد هم وقتی عصبی میشد و تحت فشار قرار میگرفت صداشو میبرد بالا و چیزایی این مدلی که توی مافیا بازی کردن طبیعیه
به هر حال منم مثل تو امیدوارم بعد از این همه صبر کردن بتونیم یه مومنت درست و حسابی از حامد و مجید بگیریم ✨