📣 مراسم روز ویراستار
🔸 با حضور استادان «نگارش و ویرایش»
🔹سخنران: استاد محمد اسفندیاری
🕘 شنبه یازدهم بهمن ساعت ۱۸:۳۰
🏢 مکان: خیابان شهدا(صفائیه)، نبش کوچه ۱۷، معاونت فضای مجازی، هنر و رسانه
🟢 معاونت فضای مجازی، هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی
🆔 @eshragh_news
📝 یک رمان و یک حاشیه
بخش ۱/۲
🔸 من هومر هستم؛ برادرِ کور. بیناییام را یکدفعه از دست ندادم، مثل فیلمها، کمکم همه چیز محو شد. وقتی به من گفتند که چه اتفاقی قرار است بیفتد، دلم میخواست بیناییام را بسنجم؛ آنموقع نوجوان بودم و در مورد همهچیز کنجکاوی میکردم. آن زمستان، کارم این شده بود که بروم کنار دریاچهی سِنترال پارک، جایی که مردم روی یخ اسکیتبازی میکردند، آنجا بایستم ببینم هر روزی که میگذرد، چه چیزهایی را میتوانم ببینم و چه چیزهایی را نه.
🔹 اول خانههای غرب سنترال پارک ناپدید شدند، انگار توی آسمان تاریک غرق شوند، تیره و تیرهتر شدند تا این که دیگر نتوانستم تشخیصشان بدهم، بعد درختها شکلشان را از دست دادند، و آخر سر، آخرهای فصل، شاید اواخر فوریهی آن زمستان خیلی سرد، تنها چیزی که میتوانستم ببینم هیبت شبحمانند اسکیتبازها بود که از جلویم رد میشدند، و بعد یخ سفید، آن آخرین روشنایی، تیره شد و بعد همه چیز سیاه شد و بعد بیناییام را از دست دادم، گرچه میتوانستم صدای غیژغیژ کشیده شدن تیغههای اسکیت روی یخ را خیلی واضح بشنوم، صدایی رضایتبخش، صدایی نرم اما قاطع، با لحنی عمیقتر از آن که انتظار داشته باشی…
🔗 هومر و لنگلی، ای. ال. دکتروف، نویسندهی برجستهی آمریکایی، نویسندهی شاهکاری دیگر با عنوان رگتایم. (هومر و لنگلی با ترجمه الهام نظری، نشر افراز، تهران)
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📝 یک رمان و یک حاشیه
بخش ۲/۲
🔸 هر سطری از این رمان اشکم را درآورد، فهمیدم نویسنده موقع نوشتنش چه بلایی سر خودش آورده، انگار در هر صفحه دو بار با کارد زده توی قلبش، بعد زار زده، از زیبایی انسان؛ این که آدمی از این حس برود توی حسی دیگر، از دیدن به شنیدن، به حافظه، به هوش، به صدا، بو، بیصدایی، و خیلی چیزهای دیگر، تحسینبرانگیز است. ادبیات جهان این را کم داشته، اصلاً نداشته. جایی در همین رمان میگوید: «شعرها ایدههایی در خود دارند. این ایدهها از احساس بر میآیند، و این احساسها بر تصویرها سوارند.» و جایی دیگر میگوید: «در همین لحظه فهمیدم چیزی که لنگلی نظریهی جایگزین مینامید، تلخی زندگی یا یأس او از آن بود.» و باز میگوید: ««همانطور که گاومیشها جایگزین میشوند، ما هم میشویم…» و باز میگوید: «چه عشقی نابتر از این که حتا ندانی چیست؟» و «زن میمون خانگی نیست، و اگر مجبور است اجازه دهد که از او سوء استفاده کنند، بگذار اشکهایش را در تاریکی بریزد، جایی که فقط کسی میتواند صدای هقهقش را بشنود که به او تعدی کرده.» و «دختری مجارستانی که بوی بادام میداد…» و «خاطرات به زمان وابسته نیستند، خودشان را از زمان جدا میکنند.» مدام زده کنار نشانه که خواننده بزند توی خال. اما من؟ تمامقد به احترام آقای دکتروف تا آخر عمرم ایستاده لبخند میزنم.
🔹 میدانی؟ کسی که شاهکار بنویسد، هرگز آشغال نمینویسد، حتا برای دل خودش از سر استیصال. حتا در نامهی خصوصی برای سگش. حتا از سر تفنن برای تخمش. کلمه خداست، و آدم خدا را برای هر ناچیزی خرج نمیکند. اینترنت افراد بسیاری را دلیر کرده تا بنویسند، روزنوشت و دلنوشت فقط احترام شخصی دارد، ارزش ادبی ندارد، و این خیل عظیم نویسنده حالا تعدادشان دهها برابر خواننده است. که کتاب نمیخوانند، فقط مینویسند. علاوه بر این حدود پنجهزار داستاننویس هم کتاب منتشر کردهاند، که زیر متوسطاند، تکنیک نمیدانند، کتاب نمیخوانند، فقط مینویسند، و همین باعث نزول تیراژ کتاب شده، و خوانند را سرخورده و دلزده کرده است. برشی از زندگی داستان نیست، مثل یک عکس، فقط خاطرات صاحب عکس را در ذهنش بهجا میآورد، فیلم نشده، قصه ندارد، و داستان نیست. باید خواند، راه دیگری ندارد. به قول ایرج: اگر میخواهی آدم شوی این کتاب را بخوان!
❗ وااااای! چقدر کتاب خوب نخوانده هست. دلم میگیرد اگر شاهکاری نوشته شود، و من دیگر نباشم که بخوانم.
✍🏻 #عباس_معروفی
#راهنمای_نویسندگی
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 امپراطورِ بیلباس!
(نظمِ نوینِ دیروز، ورشکستهیِ امروز!)
🔸 اگر در «تمدنسازیِ مدرن» گفتند که باغبانِ جهان، طعمِ شیرینِ دموکراسی را به کامِ ملتها میریزد تا ببالند، حالا حرفِ دیگری در میان است. «بلوغِ سیاسیِ ملتها» هزینهای دارد که با اشک و خون پرداخت شده؛ اما قرار نیست سودِ این سرمایهگذاری، همیشه به جیبِ همان «باغبانِ نخستین» برگردد. نظمِ جهانیِ عادلانه، یعنی حقِ انتخاب با ملتهاست؛ اما «پاسخگویی به تاریخ» تکلیفِ ابدیِ ابرقدرتهایِ مُتکبِّر است.
🔹 قصه، قصهیِ جابجاییِ قدرت از لندن به واشنگتن نیست؛ قصهیِ جابجاییِ «نقاب» است. استعمارِ کهنه، رختِ نظامیاش را درآورد و کتوشلوارِ «سازمانهای بینالمللی» پوشید. همان غارت، با عطری تازه! آدم یادِ همان افسانه میافتد که گرگ، پوستینِ میش میپوشد و به گله میزند؛ حالا نهالِ آزادی میکارند و محصولش را خود میبرند. این دیگر «پیشرفتِ بشر» نیست؛ این «پیشبردِ منافع» است در دایرهای بسته که مرکزاش «کاخِ سفید» است.
🔸 نمیشود با بمب و خون، جهان را به آتش کشید، بعد با زبان رسانه، خود را نجاتبخش خواند! این بیشتر به یک نمایش مضحک میماند. این بازی با کلمات، درد آن مادری که در غزه، جسد فرزندش را در آغوش دارد، یا رنج ملتی که در جنگ ۱۲ روزه یا زیر حملات تروریستی میسوزد، درمان نمیکند. رهبری جهان یعنی «مسئولیت»، نه «فرصتطلبی»! نمیشود پشت پرده سینمای هالیوود پنهان شد و چهره خونین استعمار را پنهان کرد. انقلاب ۵۷ به رهبری امام خمینی(ره) آمد تا این پرده را پاره کند؛ آمد تا فریاد بزند که «این نمایش، تمامش دروغ است!»
🔹 ما پشت آرمان استقلال میایستیم؟ قطعاً! چون این پرچم، با خون جوانان این ملت برافراشته شد. اما این ایستادگی، به معنایِ سکوت در برابرِ «رقصِ مرگ» قدرتهایِ نوین نیست. «ترامپ» نیامد که نظم را برهم بزند؛ آمد که نقاب را بردارد. او بیپروا فریاد زد: «ما برای دوشیدن شما آمدیم... دیگر هیچ!» این همان صدایِ خالصِ امپریالیسم بود، بدونِ افکت و صداگذاری. او ناخواسته، لکههای خون کودکان مظلوم فلسطین و غزه و رنج مردم ما را از پشت نقاب زیبای سیاستمداران، به رخ جهانیان کشید. حالا دیگر «آنچه عیان است، چه حاجت به بیان»؟!
❓ جنابِ امپراطورِ فرتوت! این تاج و تخت، «امانتِ تاریخ» بود، نه «مالکیت انحصاری والاستریت و پنتاگون». اگر قرار بود با همان شیوه دیروز انگلیس، امروز را هم اداره کنی، پس این همه صحبت از «نظمِ نوین» برای چه بود؟ افول تو، یعنی تهی شدن از همان قدرت نرمی که دیروز سلاح اصلیت بود و امروز حقیقت زشتت را عیان کرده است. نظام لیبرال دموکراسی ادعایی تو، یعنی وقتی که کودک فلسطینی، سیاستهایت را با خون خود پاسخ میدهد. اگر این وجدان نمیلرزد، بدان که حرف تو دیگر خریداری ندارد و «تمدن» ادعاییات تنها یک ویترینِ توخالی است... و تاریخ، بیرحمترین داور خواهد بود.
✍🏻 مهدی تقیلو
(دانشجوی علوم سیاسی)
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
وقتی یکی از بچههای باشگاه نویسندگان بهانش این یادداشت رو برام فرستاد تا منتشر کنیم، یاد یادداشت خودم افتادم.
شما دیگه از سبک بنده اِسکی نرفتید، رسماً با سورتمه از روم رد شدید ؛)
برای مقایسه این یادداشت با یادداشتِ سورتمهخورده اینجا کلیک کنید🙃
😁 برخورد شاعرانه با سرقت ادبی
👀 نظرتون چیه با زبان شعر صحبت کنیم؟
🔗 https://daigo.ir/secret/2811666419
#گزارشها
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔔 #فراخوان جشنواره رسانهای ابوذر استان قم تا 30 بهمن تمدید شد.
🔻شرایط و ضوابط شرکت در جشنواره:
➖ آثار ارسالی به جشنواره ابوذر باید در بازه زمانی 10/15/ 1403 تا 11/30/ 1404 منتشر شده باشد.
➖آثار باید در یکی از رسانههای مکتوب، مجازی، دیداری یا شنیداری دارای مجوز و یا رسانه ملی با نام صاحب اثر منتشر شده باشد. آثار بدون نام و یا دارای کد باید به تأیید مدیرمسئول رسانه برسد.
➖تبصره: اهالی غیر قمی در صورتی میتوانند در این جشنواره شرکت کنند که آثار آنها مربوط به شهر قم باشد یا در یکی از رسانههای قم منتشر شده باشد.
➖هر فرد مجاز به ارسال حداکثر ۴ اثر در هر یک از قالبهای جشنواره است.
➖عکس ها بافرمت jpg یا فایل zip به صورت اصل (اورجینال) ارسال شود.
➖آثار رسیده به دبیرخانه از لحاظ مالکیت معنوی مورد بررسی قرار می گیرد و باید در جشنواره دیگری برگزیده نشده باشند.
_______
🔻جوایز جشنواره:
🥇نفر اول هر بخش: تقدیرنامه، تندیس جشنواره و ۵۰ میلیون ریال جایزه نقدی
🥈نفر دوم هر بخش: تقدیرنامه و ۴۰ میلیون ریال جایزه نقدی
🥉نفر سوم هر بخش: تقدیر نامه و ۳۰ میلیون ریال جایزه نقدی
⏳ مهلت ارسال آثار : تا 30 بهمن 1404
📞 ارتباط با دبیرخانه جشنواره:
02531127986 / 02532924750
@resaneqom / @alizade110
📬 لینک ارسال آثار:
https://bsrqom.ir/
📎 جزئیات بیشتر
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📝 نویسندگی چیست؟
☝🏻 نویسندگی به معنای خاص خودش - نه نگارش - مثل شاعری است. شاعری، فقط گفتن الفاظ که نیست؛ اولش نضج یافتن آن اندیشه و فکر است که بعد باید در قالب شعر بیاید؛ والّا اگر فرض کنیم که کسی الفاظ را نظم هم میدهد، نظمش هم هیچ اشکال وزنی و قافیهیی ندارد، اما مضمون نداشته باشد، این شاعر که نیست.
🌱 نویسندگی هم چنین چیزی است. نویسندگی، یعنی انسان چیزی را در ذهن خودش نضج بدهد و بپروراند و آن را از غلطها و ناصوابها بپیراید و بپالاید؛ بعد آن را در قالب الفاظِ درست بیاورد.
🗓️ ۱۳۷۰/۱۱/۲۸
#رهبر_نویسندگان
#راهنمای_نویسندگی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
💠 جوانی در شعاعِ امامت
🔸 یکی از بدایع عمیق و کمتر مکثشده در واقعهی عاشورا، آن حقیقتی است که برخی از عرفا و حکمای شیعه از آن به «بُعد امامتِ حضرت علیاکبر علیهالسلام» تعبیر کردهاند؛ نه بهمعنای امامتِ منصوص و فقهی، بلکه بهمعنای ظهوری از حقیقت امامت در ساحت انسان کاملِ جوان، در نسبت خاص با امام معصوم. این معنا، در نگاه اول شاید غریب بنماید، اما با اندکی تأمل در قرابت بینظیر قلبی و وجودی میان سیدالشهداء و علیاکبر، و با رجوع به بیانات زیارتی، روایی و تفاسیر اهل معنا، افق تازهای از فهم عاشورا گشوده میشود.
🔹 حضرت علیاکبر، صرفاً فرزند امام نیست؛ او آینهای است که امام در او دیده میشود. در نقلها آمده است که هرگاه شوق دیدار رسول خدا در دل حسینبنعلی علیهالسلام زنده میشد، به چهرهی علیاکبر مینگریست. این تشبیه، یک شباهت ظاهری یا اخلاقیِ ساده نیست؛ بلکه اشاره به نوعی تجلیِ جامع است: شَبَهٌ برسولالله خَلقاً و خُلقاً و مَنطقاً. یعنی علیاکبر، حاملِ صورتی از حقیقت نبوی است که از کانال امامت حسینی عبور کرده و در قامت یک جوان متجلی شده است. اینجاست که عرفا میگویند: علیاکبر، «مأمومِ ظاهری» است، اما «مظهرِ باطنی».
🔸 در زیارت عاشورا، آن سلامهای خاص و متمایز، بیدلیل نیستند. سلام بر حسین، سلام بر علیبنالحسین، سلام بر اولاد حسین و سلام بر اصحاب حسین؛ این ترتیب، یک نظم معرفتی دارد. وقتی علما در شرح این زیارت مکث میکنند، به این نکته اشاره دارند که برخی اشخاص، بهواسطهی شدتِ قرب، در شعاعِ حقیقت امام قرار میگیرند، نه صرفاً در کنار او. علیاکبر از همین سنخ است؛ قربی که صرفاً نسبی نیست، بلکه قربی قلبی و وجودی است. قربی که او را به «لسانِ امام» و «صورتِ امام» نزدیک میکند، هرچند شأن تشریع و نصب، مختصِ امام معصوم باقی میماند.
🔹 در نگاه حکمی، امامت صرفاً یک مقام حقوقی یا تاریخی نیست؛ امامت، مرتبهای از هدایت وجودی است. امام، کسی است که راه را نشان نمیدهد، بلکه راه را «حمل» میکند. حال، هر جا که انسانی به نهایتِ تبعیت، فنا و تشبه برسد، میتواند مظهرِ جزئیِ این حقیقت شود. علیاکبر، در اوج جوانی، به مقامی میرسد که فعل او، صدای او و حتی شهادتش، ادامهی فعل امام است. از همین روست که شهادت او، کمرشکنِ امام است؛ نه فقط از باب عاطفهی پدرانه، بلکه از آن جهت که بخشی از تجلیِ وجودیِ امام، در برابر چشمش بر زمین میافتد.
🔸 برخی عرفا تصریح کردهاند که علیاکبر، صورتِ «امامتِ مجاهدِ جوان» است؛ امامت در مقام عمل محض، نه در مقام بقا و تداوم تاریخی. او امامِ یک لحظهی تاریخ است؛ لحظهای که باید نشان داده شود جوانِ مؤمن، اگر به نهایت اتصال برسد، میتواند تمام حقیقت دین را در یک «ایستادن» و یک «افتادن» متجلی کند. از این منظر، علیاکبر نه صرفاً شهیدِ کربلا، بلکه حجتِ جوانی در تاریخ تشیع است.
🔹 این معنا، وقتی عمیقتر فهم میشود که بدانیم در عاشورا، هر کس در جای خود ایستاده است: عباس، مظهر وفاداری و ولایتمداری است؛ علیاکبر، مظهر شباهت تام به حقیقت نبوی در ذیل امامت؛ و حسین، خودِ حقیقت امامت مطلقه. بنابراین سخن گفتن از «بُعد امامتِ علیاکبر»، نه غلو است و نه جابهجایی مقامها، بلکه تلاشی است برای فهم لایههای پنهانتر عاشورا؛ لایههایی که عرفان و حکمت، بیش از تاریخنگاری صرف، توانِ کشف آن را دارند.
🔸 شاید بتوان گفت: اگر حسین علیهالسلام امامِ راه است، علیاکبر امامِ نشان دادنِ امکانِ این راه است؛ اینکه انسان، حتی در اوج جوانی، میتواند آنچنان به امام متصل شود که تمام وجودش، ترجمان امامت گردد. و این، یکی از بدایع عاشوراست؛ بداعتی که هنوز هم ظرفیت اندیشیدن، نوشتن و زیستن دارد.
✍🏻 جواد جعفری
#یادداشت_اختضصاصی
#حضرت_علی_اکبر
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh