eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
1.2هزار دنبال‌کننده
752 عکس
281 ویدیو
62 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ ❃ زنگ نویسندگی و انتقال تجربه‌های ادبی ❃ رسالت اهل قلم و خوانش بیانات رهبری ❃ معرفی مجلات و پاره‌کتاب‌های خواندنی ❃ شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر: @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
🚩 بسته شدن تنگه هرمز، انتقام ۴۷ سال تحریم ظالمانه علیه ایران است! "فَذُوقُوا فَلَن نَّزِيدَكُمْ إِلَّا عَذَابًا." النبأ ۳۰ ✍🏻 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
لوازم نویسندگی.PDF
حجم: 5.3M
📚 لوازم نویسندگی ✍🏻 در این کتاب کاربردی، شما دربارهٔ اصول و ملزومات نویسندگی از انگیزهٔ آغازکردن تا اراده به نوشتن، تسلط بر زبان، صبوری‌داشتن، مطالعه‌داشتن، جهان‌بینی خاص نوشتن و خیلی چیزهای زیبا و مفید دیگر برای پرورش استعداد نویسندگی خود، می‌خوانید. نادر ابراهیمی گفته است که هدف کلی او از نگارش این کتاب، آشناشدن دوست‌داران نویسندگی و نویسندگان جوان و نوطلب با مجموعه‌ای از اصول و قواعد مقدمانی در داستان‌نویسی، شناخت عناصر اساسی داستان و در اختیار‌داشتن روش‌ها و نمونه‌هایی برای محک‌زدن آثار خود و دیگران است. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰 توهم دیوار و حقیقتِ وطن در خاطر داریم که پیش از آغاز جنگ، فضاسازی‌های رسانه‌ای بر این مدار می‌چرخید که ترکیه از بیم هجوم پناهجویان ایرانی، در حال احداث دیوارهای مستحکم و بتنی در مرزهای خود است؛ دیواری که در آن برهه، مانور تبلیغاتی گسترده‌ای روی آن داده می‌شد. اما امروز باید با افتخار به آن‌ها یادآور شد: ایرانی، عاشق و دلباخته‌ی مام میهن است. او به جای پناه بردن به بیگانگان، در سایه‌سار پرچم کشورش پناه می‌گیرد و اگر قرار بر پناهندگی باشد، تنها به آغوش شهادت پناه می‌برد. یک ایرانی، جان و خون خویش را خالصانه پیشکش شکوه و سرافرازی پرچم وطنش می‌کند. ✍🏻 ابوالفضل گلستانی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🏴 ۴۰ روز احساس ۴۰ روز حماسه🏴 پنجره‌ی دهم؛ بعثت بعثت در لغت به معنای برانگیختن و در اصطلاح انتخاب حضرت محمد (ص) به عنوان آخرین پیامبر الهی است. بعثت پیامبر ماجراهای عجیبی دارد، ۴۰ روز خلوت‌گزینی در غار و هم‌کلام شدن با فرشته‌ی وحی و تعلیم سخنانی که تا آن روز نه کسی دیده و نه شنیده است. آغاز پیمایش مسیری سخت برای عاقله‌مردی که طهارت باطنش زبان‌زد دوست و دشمن است. این تازه آغاز ماجراست. بعثت یعنی برانگیزاندن فردی برای انجام کاری که جز او هیچ‌کس تاب انجامش را ندارد. کاری که نیازمند قدرتی است ورای توان بشری و ابزاری دارد فوق ابزارهای مادی. آنکه برانگیخته می‌شود همتی دارد پولادین؛ اما به قدرتی لایزال مجهز می‌شود و در قبال کارش مزد می‌ستاند. پیامبر مبعوث شدند، میان قومی بادیه‌نشین، جاهل، خداناشناس با آداب خاص روزگار خود؛ که خدا را بشناساند، که دانایی به ارمغان آورد، که با آداب جاهلی مبارزه کند، تشکیلات منسجم راه بیندازد و با حکومتی قدرتمند کلمه‌ی لااله‌الا‌الله را جهان‌شمول کند و یوغ استبداد را از گرده‌ی خلق بردارد. مزد رسالتش گرامی‌داشت خاندانش بود که خدا عزت بخشید و خلق به ستم پامال کرد. ۱۴ قرن بعد، مردی از مشرق زمین به ید الهی مبعوث شد. رسالتی مجدد برای تحقق عدالت نخستین؛ وارث ردای پیامبری. هیمنه‌ی طاغوت را در هم شکست و خواب جهانیان را بر هم زد. تا به حال هرچه بوده بعثت فردی بوده اما امروز خدا بعثتی جمعی رقم زده‌است. برانگیختن مردمی از شرق، عَلَم مبارزه بر دوش، رد پای خود را چنان در دل تاریخ حک می‌کنند که حجتی باشد بر عالمیان. اگر قرار است جهان یک‌پارچه زیر پرچم حق گرد آید باید که مردم مبعوث گردند و داعیه‌دار حق شوند. امروز و این روزها که ملتی مبعوث گشته‌اند برای تحقق آزادی، جهان انگشت حیرت به دهان گرفته از این حادثه‌ی شگرف. ایران، همان نقطه از مشرق که قلب تپنده‌ی مبارزه است و مردمی کَزبر الحدید که برانگیخته شده‌اند به طهارت خونی که نفس زکیه‌ی دوران بوده و علمدار میدان. مزد رسالتشان جهانی نوین خواهد‌بود بدون هیمنه‌ی پوشالی طاغوت، آماده برای فتح آخرین؛ که راست گفت علمدار: «اگر چنانچه حادثه‌ای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله‌ی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.» ✍🏻 سعیده اجتهادی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
زیرنویس شبکه خبر: ۵تا پهباد طی ۴٨ساعت اخیر شکار شدن... دو دقیقه بعد: نه نه نه. ٧تا شکار شدن! با مگس‌کش می‌زنید مگه؟ ✍🏻 ابراهیم کاظمی‌مقدم 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰 وطن و تن اگر اکنون در گذشته بود؛ فکر کن در روزگار داریوش‌ها. بعدها فردوسی‌ای می‌آمد و روایت‌مان می‌کرد در شاه‌نامه، از که چه می‌گفت؟ فکر کن اسکندر با موی زرد و چشم آبی و صورت صاف و صوف آن‌ ور ایستاده و هارت و پورت می‌کند. فکرش را بکن این طرف یکی از کورش‌ها یا داریوش‌ها یا اشک‌ها یا شاپورها که خیلی هم ایرانی است که بدجوری هم عِرق دارد به این خاک و عرق می‌ریزد برایش با چند دسته از مردم طرف است؟ به روایت جنگ گوگمل عده‌ای از پارس، در نهان یا آشکار زیر بیرق الکساندر بودند. بدشان نمی‌آمد یونانی حرف بزنند. خوش‌شان هم می‌آمد زبان و الفبای یونانی را بگذارند جای میخی و فارسی. لذت هم می‌بردند که فاتحان، مجسمه هرکول را لخت و عور و مستهجن، بتراشند پای کوه بیستون؛ لمیده و نشسته بر پوستِ چیزی که روزگاری به‌ش می‌گفتند شیر. این‌ها کفتارند، کرکس‌اند یا چی؟ هر چه‌اند همیشه بوده‌اند. تا بوده از پس‌ماند شیرها می‌خورده‌اند و تا فرصت یافته‌اند دل و روده سلطان جنگل را هم سفره کرده‌اند. برگردم به حال. ایران ما در چه وضعی است؟ جنگ. با که؟ پرسیدن ندارد که. از بیابان تا خیابان آدم هست که حاضری زده پای وطن، پای ایران. شب و روز، روز و شب. از زن خانه تا مرد کارخانه. بسیج همگانی. هر کس به طریقی. تجمع و تفرق، فرقی ندارد. همه یک دل دارند و یک صدا: تن و جان فدای ایران و ایرانی. حالا برگردیم آن سمت. عمو ترامپ! بزن! بی‌بی! بکش! التماس عده‌ای برای تجاوز، برای حمله. خودشان آن‌قدر بی‌وجودند که به دست‌بوسی و پابوسی و کجا‌بوسی بیگانگان افتاده‌اند. بیگانه‌ها چه کسانی؟ معتادان و دیوانگان جنگ و خون. خون‌ریزها و خون‌خوارهای خوار و رسوای تاریخ بی‌آدم. می‌شود اسم این دسته را گذاشت روسپی‌های تجاوز و جنگ. شادند به قتل عام دخترکان بی‌گناه، به بی سر و صاحبی، به ویرانی، به گریه‌ی جگرخراش پدری که رفت بنزین بزند وقتی برگشت، دید نه از خانه چیزی مانده و نه از زن و بچه‌هاش. به جسد پسرکی که از او فقط یک دست و بازو مانده. خوب فکرش را بکن! یعنی چه این آدم‌ها؟ عریان و عیان می‌رقصند و کف و سوت و هورا. که چه؟ که ایرانِ ویران که ایرانیِ در بند دیوان جهان. که ضحاک و چنگیز زمانه خوراک‌شان بشود مغز کاوه‌ها. چه خوب می‌گفت که «درد ما ناو نیست؛ گاو است». ای تاریخ! برای خیلی بار دیگر این‌ها را بنویس. حافظه! این‌ها را در خود نگه بدار. روزگار نو می‌شود، آدم‌ها تکرار می‌شوند. ته ته‌ش و سر آخر، این زمستان هم می‌گذرد و روسیاهی می‌ماند برای این زغال‌ها. شاه‌نامه هم چند جا گذاشته برای زباله‌ها، برای آشغال‌ها. جایی کنار شغادها، جفت کی‌کاووس‌ها. سهراب و رستم روزگار ما یکدیگر را شناخته‌اند. بَه که چه کابوسی شده‌اند برای خائن‌ها و جانی‌ها. پیر و جوان، زن و مرد، کوچک و بزرگ از کران تا کران تا پای جان برای ایران. یک‌دل و یک صدا می‌خوانند: «در روح و جان من می‌مانی ای وطن! به زیر پا افتد آن دلی که بهر تو نلرزد. شرح این عاشقی ننشیند در سخن... می‌مانی ای وطن!». ✍🏻 استاد سعید احمدی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
Ali Zand Vakili @RozMusic.comAli Zand Vakili - Vatan (128).mp3
زمان: حجم: 3.9M
🎼 وَطَن 🎙️ وطن شکوه مــــادرانـــه‌ منی وطن تو اشک بی‌بهانه منی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌆 از شمرون تا شهرک و پاچنار.. ؛) 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh