خانۀ نویسندگان بهانش✒️
🔰رهبری ادبی رهبر شهید پس از انقلاب 🎙️ مصاحبه با دکتر #غلامعلی_حدادعادل ▫️بعد از انقلاب که آیتالله
🔻یکی از آفات اجتماعی ما این بوده که عدهای فکر میکردند اگر طرفدار و عاشق زبان فارسی و ادبیات فارسی باشند، به معنای ملیگرایی مخالف اسلام است و عده دیگری فکر میکردند که لازمه قوت و رسوخ در مسلمانی این است که به مظاهر ملی کمتوجه باشند. مبنایی که در ذهن آقای خامنهای است و چنین جایگاه شایستهای برای زبان فارسی قائل هستند، سبب اعتدالی در برقراری رابطه بین اسلام و ایران میشود که از آثار سوء و تبعات ناشی از تعارض این دو جلوگیری میکند.
▫️«ایرانی» از نظر ایشان فردی است که عموماً هم معتقد به خدا و اسلام و پیغمبر و ائمه است و هم علاقهمند به زبان و ادبیات فارسی در همه اجزای آن.
🔹آیتالله خامنهای در بیستوسه سال دوران رهبری خود، به طُرُق مختلف سعی در تقویت زبان و ادبیات فارسی داشتهاند. به نظر بنده مهمترین عنصر و عمدهترین کاری که ایشان برای رونقبخشیدن به زبان فارسی و ادبیات فارسی کردهاند، همین سخنرانیهای فراوان صحیح و فصیحی است که ایراد کرده و با این خطبهها ارزش و اهمیت زبان را بهطور طبیعی به عموم ملت و بهخصوص تحصیلکردهها منتقل کردهاند. شاید کمتر کسی این تأثیر را ارزیابی کرده باشد.
🔸البته ما به گویندگان و سخنوران خود احترام میگذاریم، اما میتوانیم سخنرانیها و خطبههای ایشان را با بسیاری دیگر از سخنرانان مذهبی و حتی روشنفکران دیگر مقایسه کنیم. اگر کسی بخواهد صحبتهای ایشان را از طرز محاورهای و گفتاری به سبک رسمی و زبان معیار مبدل کند، زحمت بسیار کمی خواهد داشت. یعنی فعل سر جای خودش است، جمله سالم است، عبارت رها نشده و اینطور نیست که جمله با یک آهنگ و یک وجه فعلی شروع شود، اما به آخر که میرسد، متناسب با مقدمات نباشد. در حالی که این اشتباهها در سخنرانیهای دیگران فراوان دیده میشود.
🗓 ۳۰ آبان ۱۳۹۱
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📍 در بابِ مُنتقِد درونی
قسمت ۱ از ۲
🗝️ توصیه میکنم تا وقتی نسخۀ اول فیلمنامه کامل نشده، منتقد درونیتان را (که معمولاً صدای درونی شدهی یکی از والدین است) درون گنجه حبس کنید و فعلاً کاری به کارش نداشته باشید. گرچه این منتقد درونی در زمان مناسب سازنده و مفید است، اما میتواند به مانعی در برابر نوشتن تبدیل شود.
🗨️ مایکل جوردن میگوید:
«در دوران ورزشیام بیش از ۹۰۰۰ پرتاب را خراب کردهام. تقريباً ۳۰۰ مسابقه را باختهام. ۲۶ بار برای پرتابی که میتوانست به برد تیم ختم شود به من اعتماد کردند و ناموفق بودم. در زندگی بارها و بارها و بارها شکست خوردهام. و درست به همین دلیل است که موفق هستم.»
💡 در اینجا میخواهم از تجربه خودم هم استفاده کنم. هر نویسندهای - صرف نظر از تعداد جوایز و موفقیتهایش - هم طعم شکست را چشیده و هم طعم موفقیتهای نسبی را. اما خوشبختانه هر کسی از شکستهایش درس میگیرد.
✍️ #کاترین_آن_جونز
📙از کتاب #راه_داستان
#راهنمای_نویسندگی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📍 در بابِ مُنتقِد درونی
قسمت ۲ / ۲
🏎️ جان بیشاپ نمایشنامۀ خوبی نوشت به نام «سفر بازگشت» که در هفته اول نمایش در برادوِی تعطیل شد. داستان آن درباره اتومبیلرانِ مشهوری است که با بالا رفتن سن، کمکم باختهایش در مسابقات آغاز میشود. او به شهر کوچک زادگاهش برمیگردد و یک نفر از او به خاطر باخت در مسابقۀ بزرگی که اخیراً داشته انتقاد میکند.
💥 اتومبیلران در جواب این مرد که هرگز شهر زادگاهش را ترک نکرده میگوید:
«فقط یک چیز را فراموش نکن: برای اینکه ببازی، باید اول در مسابقه شرکت کنی.»
👹 متأسفانه سروکلهی این منتقد درونی ممکن است پیش از موعد پیدا شود. در دورۀ دانشجویی نوشتن اولین نمایشنامهام را با این فکر به تعویق انداختم که «در حد آثار چخوف یا شکسپیر نمیشود؛ پس چرا اصلاً زحمت این کار را به خودم بدهم؟» که نگرش چندان سازندهای برای یک نویسنده تازهکار نیست.
🎁 بعد اتفاق مبارکی افتاد. فهمیدم دانشگاه تگزاس در اوستین مجموعه فوقالعادهای از دستنوشتههای اصلی دارد که متعلق به نویسندگان سرشناس از جمله بِکت، دیلن توماس، جورج برنارد شاو، تنسی ویلیامز و خیلیهای دیگر است. به علاوه متوجه شدم که میتوان بخشی از آنها را گرفت و در یک محل مجاز مطالعه کرد. یک کشف بزرگ و ناگهانی!
▫️ مشاهده کردم که دیلن توماس یک کلمه را بیست بار خط زده تا به کلمۀ درست برسد. به عبارت دیگر، شعر بزرگی مثل «تپه سرخس» به قلم دیلن توماس، یکباره و به طور کامل از ذهن نویسنده خارج نشده. کما اینکه ونوس بوتیچلی هم یکدفعه از دريا بيرون نیامده، بلکه بارها بازنویسی شده است. این کشف در هجده سالگی مثل یک موهبت الهی بود.
✍️ #کاترین_آن_جونز
📙از کتاب #راه_داستان
#راهنمای_نویسندگی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📌اتصال یک ملت به گذشته و آینده
📚ادبیات مثل آن رشتههای انتقال خصوصیات است که اصلاً وراثت و نسل را حفظ میکنند. ادبیات است که اتصال یک ملت را به گذشته خود، و فرزندی را به پدر نسلی خودش، ایجاد و حفظ و ثبت میکند.
🗓 بیانات در دیدار با اعضای «گروه ادب و هنر» صدای جمهوری اسلامی ایران، ۷۰/۱۲/۵
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 در ستایشِ «بازنویسی»
📰 یک بار در مصاحبه با مجلهٔ پاریس ریویو از همینگوی سؤال شد کارهایش را چقدر بازنویسی میکند. جواب داد: «تا چه کاری باشد. پایان رمان وداع با اسلحه، صفحه آخر آن را، سی و نُه بار بازنویسی کردم تا راضی شوم.»
🗨️ مصاحبه کننده: «مشکل تکنیکی داشت؟ چی باعث شد این طور گیر بکنید؟» همینگوی جواب داد: «یافتن کلمات مناسب.»
📝 بنابراین هر نویسندۀ قابلی وقت کافی را برای خواندن و صیقل دادن مهارت فنی و رسیدن به استادی در استفاده از واژگان صرف میکند. و به یاد داشته باشید چیزی که حذف میکنید از شکست مبراست. پی جی وودهاوس رمان نویس آمریکایی که شخصیت جیوز را برای ما به ارمغان آورده، با طنز دلنشین خود در جایی گفته: «تصور میکنم راز نویسندگی این است که نوشته خود را آن قدر زیر و رو کنید تا به چیزی برسید که فکر میکنید واقعاً خوب است، و بعد آن را دور بریزید. بهقول ارنست همینگوی: «دُردانههایت را بکش.»
💥 بهترین توصیهای که میتوانم برای بازنویسی موفق بکنم این است که توجه خود را به جزئیات معطوف کنید. داستانی که درباره همه چیز است، درباره هیچ چیز نیست. امور عام و جهانشمول در امور جزئی و خاص نهفتهاند و نه برعکس. به عبارت دیگر، درباره یک سگ ننویسید؛ بلکه درباره سگ خاصی از نژاد شِلتی بنویسید. از تحقیقات کتابخانهای، اینترنتی یا گفتگو با متخصصان آن مورد استفاده کنید.
✍️ #کاترین_آن_جونز
از کتاب #راه_داستان
#تمرین_نویسندگی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰رابط میراث فرهنگی از نسل به نسل دیگر
📚ادبیات در حقیقت رابط میراث فرهنگی یک کشور از نسلی به نسل دیگر است؛ که اگر نباشد، ما میتوانیم پزشک و مهندس و صنعتگر و عالم داشته باشیم، اما برای دنیای دیگری؛ نه برای دنیای این جامعه و این مرز و بوم. ادبیات مثل آن رشتههای انتقال خصوصیات است که اصلاً وراثت و نسل را حفظ میکنند. ادبیات است که اتصال یک ملت را به گذشته خودش، و فرزندی را به پدر نسلی خودش، ایجاد و حفظ و ثبت میکند.
📘یک زمانی ادبیات ما ربطی به ادبیات امروز ما نداشته است؛ مثلاً دوران قبل از اسلام که ایران ناگزیر ادبیاتی داشته، آن ادبیات، این ادبیات امروز ما نبوده است و ما از آن ادبیات خبری نداریم؛ حتی شاهنامه هم که دارد از آنها حرف میزند، یک چیز دیگر است؛ ادبیات ماست که دارد از زمانی چیزی را گزارش میکند که حالا راست و دروغش هم به عهدهی خودش است. بنابراین، از آن زمانی که ایران ادبیاتش همین ادبیاتی است که امروز ما داریم، وحدت نسلهای مختلف، با ادبیات حاصل میشود؛ یعنی با شعر، با کلام، با سخن. البته هنر ـ و یکی از اجزای آن، یعنی همین موسیقی که شما گفتید ـ یکی از بهترین وسایل انتقال ادبیات است.
🗓 ۷۰/۱۲/۵
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 گذر از ابزارانگاری خام
هوش مصنوعی، هیولایی که قلم نیست
🔢 بخش ۴/۹
مدتی است که در محافل اهل قلم، پژوهشکدهها و گعدههای ادبی، حرف از این تازهوارد است؛ هوش مصنوعی. یکی از ترس بیکاری عزا گرفته است و دیگری از فرط هیجان تولید انبوه، کلاه به هوا میاندازد. اما خطای راهبردی هر دو گروه، گیر کردن در یک تله یگانه است: هر دو گمان میکنند با یک «ابزار» طرفاند. میپندارند هوش مصنوعی چیزی است شبیه به یک ماشین تحریر سریعتر، یا یک نرمافزار واژهپرداز که غلطیاب بهتری دارد.
اینجا همان نقطهای است که باید از سطح هیجانات روزمره فاصله گرفت و دست به دامان فلسفه شد. مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی، سالها پیش هشدار داد که درک تکنولوژی به مثابه یک «وسیله صرف»، ما را نسبت به ماهیت آن کور میکند. او از مفهومی به نام «گشتل» یا «چارچوببندی» حرف میزند. تکنولوژی جدید، جهان را صرفا به چشم یک انبار قطعات میبیند؛ مجموعهای از «منابع ذخیره» که آمادهی استخراج و مصرفاند.
در سپهر اندیشه ایرانی نیز دکتر رضا داوری اردکانی دهههاست که بر همین طبل میکوبد. او مدام یادآوری میکند که تکنیک، صرفا مجموعهای از ماشینآلات نیست که اراده کنیم و دکمه خاموش و روشنش را بزنیم؛ بلکه «عالَمی» است که ما در آن سُکنا گزیدهایم و بر نحوه تفکر و زیست ما سیطره دارد. تقلیل تکنولوژی به ابزار، ناشی از غفلت نسبت به ذات آن است.
حالا این مفاهیم را روی پدیده هوش مصنوعی و ساحت نوشتن تطبیق دهیم. وقتی هوش مصنوعی وارد میدان پژوهش و ادبیات میشود، تنها سرعت تایپ ما را بالا نمیبرد؛ بل نگاه ما به «کلمه»، «متن» و «اندیشه» را دگرگون میکند. در ماشین پردازشگر الگوریتمها، کلمات دیگر حامل روح، تجربه زیسته و رنج مؤلف نیستند؛ بلکه صرفا به «داده» و «منابع ذخیره» تقلیل مییابند. هوش مصنوعی، ادبیات و پژوهش را به یک پایگاه دادهی عظیم تبدیل میکند تا با محاسبهی احتمالات آماری، کلمه بعدی را حدس بزند.
اگر گمان کنیم هوش مصنوعی همان قلم نی است که حالا دیجیتالی شده، در نهایت سادگی به سر میبریم. قلم نی، امتداد دست نویسنده بود و تابع ارادهی او؛ اما هوش مصنوعی، چارچوبی است که ارادهی خود را بر نویسنده تحمیل میکند. او به شما پیشنهاد میدهد، ساختار میچیند و آرامآرام، نحوه فکر کردن شما را به قالب الگوریتمی خودش درمیآورد.
گام اول در مواجهه فعال با این پدیده، بیدار شدن از خواب «ابزارانگاری خام» است. باید بپذیریم که ما با یک ماشینحساب پیشرفته روبرو نیستیم؛ با یک پارادایم جدید معرفتشناختی مواجهیم که قصد دارد همهچیز، حتی اصیلترین درونیات انسانی را محاسبهپذیر کند. تنها با درک این هیبت لویاتانگونه است که میتوانیم به سراغ گام بعدی برویم: چگونه در شکم این هیولا هضم نشویم و مرز میان «تفکر انسانی» و «محاسبه ماشینی» را حفظ کنیم؟ (موضوعی که در یادداشت بعدی به آن خواهیم پرداخت.)
✍🏻 #محمدحسین_نجفی
–مدیر خانهٔ بهانش
🗂 پرونده #هوشمصنوعی_و_نویسندگی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh