eitaa logo
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
4.9هزار دنبال‌کننده
494 عکس
559 ویدیو
13 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ما تخفیف میده عبدالقادر که انگار از اینهمه زیبایی دخترش که با زیرکی زنانه همراه شده بود، لذت میبرد ،دفتر را به عقب کشید و با دست دیگرش موهای بلند ولطیف امینه را نوازش کرد و گفت :علیک سلام....اولا دفتر خاطرات متعلق به تو نیست و از آن مادرت است، ثانیا تو فرشته ای هستی که انگار خلق شده ای تا یاد مادرت نرجس را در خاطرم زنده نمایی و یادگاریهای باارزش او را به دست من برسانی امینه با استیصالی در صدایش گفت :پ.. پ ...پدر تو را به روح نرجس، دفتر را به من بده آخر هنوز آن را تا به آخر نخوانده ام پدر با لبخندی مرموزانه نوک بینی امینه را فشاری داد و گفت :روح مادرت را قسم نده که مرا در فشار بگذاری، باشد به وقتش دفتر را به تو خواهم داد، اول باید خودم آن را بخوانم وبعد نوبت توست، الان هم بلندشو، آبی به سرورویت بزن ،باید در محضر دادگاهی که من قاضی و شاکی آن هستم حاضر شوی و بگویی این یادگاریهای با ارزش همسر من را از کجا ربوده ای امینه که لحن قاطع پدرش را دید و دانست که اصرار کمترین تأثیری در تصمیم پدرش ندارد، اوفی کرد واز جای برخواست، او چاره ای جز تسلیم نداشت.
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین حضور سرهنگ ابراهیم ذوالفقاری، در میان مردم، در نهایت فروتنی هلوووووو برا دخترای کانال😁😁 🔖 🔖 🔖
🔴ترامپ: ایران به تازگی اعلام کرد که تنگه ایران کاملا باز و آماده عبور کامل است. از همه شما متشکرم به متن دقت کنید ترامپ هم فهمید تنگه هرمز، تنگه ایران است نام تنگه ایران همیشه ایراااان است چه سگ زرد اذعان کنه و چه نکنه😊😊 ـــــــــــــــــــــــ
خب انگار بحث گرفتن عوارض از کشتی ها ؛ با هماهنگی ایران ؛ از مسیر تعیین شده ایرانی ؛ خواهد بود. من اینو نمیگم ؛ آقای نبویان نماینده مجلس و حاضر در مذاکرات اسلام آباد گفتند.
-5665338336461185278_1970417606660701.oga
زمان: حجم: 1.5M
👆👆👆توضیحات حجت الاسلام دکتر نبویان نایب رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی در مورد عقب نشینی های مکرر دشمن آمریکایی صهیونی ، باز شدن موقتی تنگه هرمز با پرداخت عوارض، ‌ وادعای سگ زرد خبیث در مورد محاصره دریایی 🇮🇷 @hodesanews
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد
❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون عبدالقادر ،دفتر خاطرات غنیمتی را مانند گنجی گرانبها به سینه چسپانیده بود و از شوق یافتن این یادگاری عزیز، مانند جوانکی که تازه ماشین خریده ، درطول خیابان ویراژ میداد و به پیش میرفت ، او در ذهن برنامه ها داشت جلوی خانه اش ایستاد، دفترچه را زیر صندلی ماشین پنهان کرد و کلید خانه را برداشت زبیده که می دانست ،عبدالقادر به قصد سرزدن به امینه بیرون رفته است ،از اینکه ، شوهرش برای صرف ناهار نمانده وخیلی زود به خانه برگشته، در دلش عروسی برپا بود، او حدس میزد که احتمالا مابین پدر و دختر بحثی در گرفته ، اما باز هم متعجب بود، چرا که عبدالقادر با ماشین داخل خانه نشد و این یعنی، او قصد رفتن به جایی را دارد زبیده پرده ی هال را انداخت،دستی به شال روی سرش کشید و همانطور که سیاهی وسمه ی زیر چشمش را کمرنگ می کرد به سمت درب ورودی هال به راه افتاد و قبل از اینکه عبدالقادر دستش به دستگیره ی درب برسد، آن را گشود و با لبخندی که روی لب نشانده بود گفت :به به ....ببینم چه شده که خانه ی زبیده را بر همنشینی آن دخترک لوس ،ترجیح دادی؟؟ نکند با امینه دعوایتان شده؟ من که گفتم نگذار به دانشگاهی برود که درآنجا پسر ودختر در کنار هم مینشینند وبا کلی ادا و گناه ،مثال درس می خوانند، اینجور جاها حجب وحیا را از جوانان می گیرد، آنهم دخترکی که مادر بالای سرش نیست،وضعش بدتر خواهد بود عبدالقادر که از اینهمه کینه ی زنش به تنها دخترش ، ناراحت شده بود ،با دست زبیده را به کناری زد و گفت :این اراجیف چه هست که بهم می بافی؟ امینه ،ادب ونزاکت وحجب وحیا را از نرجس به ارث برده، اگر او دختر تو بود،شاید وضعش اینگونه که تو می گویی، میشد و با انگشت اشاره به حالت تهدید به سمت زبیده برگشت و ادامه داد : فراموش نکن او دختر نرجس است...اگر ناهارت آماده است بگو ناریه غذا را بکشد که جایی کار دارم، شاید چند روزی طول بکشد زبیده همانطور که غذا را روی میز میچید گفت :ناریه حالا برای من دم درآورده، به گوشش رسیده که میخواهیم با شاهزاده ی سعودی وصلت کار شویم، حقوق اضافه میخواهد، فراموش کرده که او داخل این خانه رشد کرده و پول وپله ای بهم زده.....فعال ردش کردم تا چند روزی آوارگی بکشد ،آنوقت قدر این جای امن وخوراک خوب و پوشاک گرانقیمت را می داند ودیگر ادعاهای تازه اش،یادش میرود، حالا تو کجا میروی؟ باز هم قصد سفر داری؟ عبدالقادر همانطور که آب دست هایش را میگرفت گفت :عجیب است بین تو وناریه بحثی در بگیرد، شما که همیشه برای راه رفتن روی اعصاب عبدالقادر بینوا، باهم هماهنگ بودید.....آری یک سفر کوتاه و نزدیک میروم و زود برمی گردم
❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون عبدالقادر درحین خوردن غذا به سفری فکر میکرد که در آن همسفرش، همسر عزیزش نرجس بود عبدالقادر انگار بال درآورده بود ، خود را درحال پرواز احساس می کرد ، او رو به خانه ای میرفت که زمانی نرجسش در آنجا نفس می کشید. اولین خانه ای که در آن نرجس و عبدالقادر بهم پیوند خوردند و درست چند روز بعد از به دنیا آمدن امینه ، عبدالقادر که نرجس را مانند گنجی برای خود می خواست، به خاطر اینکه زبیده زن اولش، حالا آدرس خانه ی او را می دانست، و او از طبیعت کینه توز زبیده آگاه بود پس برای محافظت از این گوهر عزیزش ،منزل او را تغییر داد، اما این لانه ی عشقش را همچنان نگه داشت و هروقت دلتنگ از این دنیا میشد و هوای نرجس به سرش میزد، خود را به این خانه میرساند و درتنهایی وسکوت این مکان عقده ی دل میگشود و دلی سبک می کرد بالاخره رسید و درب خانه را گشود، ماشین را روی حیاط پارک کرد، دفتر خاطرات نرجس را در آغوش گرفت و وارد ساختمان شد دل درون سینه اش مانند گنجشککی میزد، حالش درست مانند زمانی بود که نرجس را در نخلستان بزرگ پدرش دیده بود، همان لحظه ی اول یک دل نه صد دل ،شیفته ی او شده بود، حالا خاطرات نرجس و رازهای مگوی این زن زیبا و مهربان ، درون دستانش بود وارد اتاق نرجس شد ، خود را روی تخت رهاکرد ،همانطور که به پشت خوابیده بود شروع به خواندن نمود. عبدالقادر هرچه که بیشتر میخواند، به راز دیده هایی که از رفتارهای نرجس دیده بود،بیشتر پی میبرد، به راست ی که در خانواده ای فهیم و دانشمند ودرعین حال معتقد وباایمان پرورش یافته بود، خانواده ای که روح وروان نرجس را چنان بزرگوارانه پرورش داده بود که او توانسته بود درسن پایین ، مردی مانند عبدالقادر را تحت تأثیر خود قرار دهد وحتی خیلی از اعتقادات او را که تحت تعلی م پدرش، عثمان محمد،آموخته بود، دست خوش تحول قرار داد و به واقعیتی که همیشه برایش وارونه جلوه داده میشد، رسیده بود نرجس ،دختری پاک و باحجب وحیا ودرعین حال بسیار زیبا وبی نظیر بود ،دختری که انگار از همان اول ،ملکوتی بود ومیبایست چندصباحی میهمان این کره ی خاکی باشد ،تا روح و روان عبدالقادر را متحول نماید چه زیبا و شیرین و روان همه چیز را بیان کرده بود .عبدالقادر پابه پای نرجس پیش میامد تا اینکه رسید به شب حادثه......او به خوبی آن روز حادثه را به خاطر میاورد
❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون جهت سفارش کتاب امینه روزی که به نیتی دیگر پا به املاک ابومحمد گذاشته بود اما در دام عشقی شیرین گرفتار آمده بود خوب یادش میامد آن روزگار با شاهزاده طلال حشر و نشر داشت و یکی از دوستان صمیمی شاهزاده محسوب میشد، تا اینکه کارگزار شاهزاده طلال ، ابوعدنان که همیشه خود را به عبدالقادر نزدیک میکرد، البته این همراهی برای او سود فراوانی در بر داشت به عبدالقادر خبر میدهد که بعضی عوامل شاهزاده طلال ،به او خبر داده اند که روی زمین یکی از شیعیان قطیف، چاهی نفت پیدا کرده اند، البته صاحب ملک از وجود این چاه بی خبر است، ابوعدنان به عبدالقادر توصیه کرد ،تا قبل از اینکه شاهزاده طلال به خودبجنبد وبخواهد به نحوی زمین آن شخص را صاحب شود و عبدالقادر با صاحب زمین وارد معامله شود و به بهایی اندک زمینی که مانند گنجی گرانبها می ماند را از آن خود کند و آن روز حادثه، عبدالقادر برای بازدید زمین و صحبت با صاحب آن به منطقه ی قطیف رفته بود و درست وقتی که زمین را از نزدیک دید و راستی گفته های ابوعدنان را مشاهده کرد ،برای دیداری با صاحب آن که گویا در نزدیکی همان زمین نخلستانی بزرگ داشت، راهی میشود و متأسفانه قبل از دیدن صاحب نخلستان، عده ای ، روی پوشیده به سر او میریزند و عبدالقادر را به قصد کشت میزنند و او هیچ وقت نفهمید آن افراد مهاجم از طرف چه کسی مأمور به انجام این ضربت بر جسم عبدالقادر بودند و اگر روال بعد از بهبود او ،مانند قبل بود ،عبدالقادر تحقیقات وسیعی می کرد تا سر از راز این تجاوز درآورد ،اما بازی روزگار طوری دیگر رقم خورد و عبدالقادر که بعد از آن میهمانی ناخواسته در دام عشق نرجس گرفتار شده بود ،دل از دنیا وتمام ظواهرش کنده بود وتنها چیزی که برای او اهمیت داشت ،رسیدن به نرجس، این دخترک نیک سیرت ونیکو صورت بود ادامه ی اتفاق را نرجس در نوشته هایش مو به مو توصیف کرده بود، منتها این دخترک زیبا از عشقی که در این بین شکل گرفت و سرنوشت او را دستخوش تغییر نمود ،بی خبر بود عبدالقادر به اینجای دفتر که رسید ، چون به نوعی با سرنوشت او گره خورده بود، با دقت بیشتری مطالب را می خواند از توصیف های نرجس که از آن مرد غریبه با سرو روی خونین و ماجراهای بعد از آن نموده بود ، غرق لذت میشد تا اینکه به مطلبی برخورد که برای عبدالقادر تازگی داشت، مطلبی که بوی توطئه ای کثیف را میداد که سالها عبدالقادر از آن بی خبر بود صدای اذان مغرب بلند شد ،اما عبدالقادر می خواست باقی ماجرا را بداند ، از جا برخاست و مهیا برای ادای نماز شد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
War report No24 mohammadi 2901405 part1.mp3
زمان: حجم: 24.7M
🎙 گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ (بخش اول، وضعیت میدان نظامی) مهدی محمدی 29 فروردین 1405
War report No24 mohammadi 2901405 part2.mp3
زمان: حجم: 21.7M
🎙 گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ (بخش دوم، آتش‌بس لبنان) مهدی محمدی 29 فروردین 1405
War report No24 mohammadi 2901405 part3.mp3
زمان: حجم: 21.6M
🎙 گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ (بخش سوم، تنگه هرمز) مهدی محمدی 29 فروردین 1405