#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۹۵
ان نوشیدنی مانند آب زلال بود و با گلبرگهای صورتی تزیین شده بود و گوشه ی لیوان پایه دار و
بلند پیش رویش ،نی شیشه ای که گل سرخ بلوری به آن چسپیده بود، خودنمایی میکرد
بدریه که نزدیک ترین مبل را به او ،برای نشستن انتخاب کرده بود ،با لبخند به لیوان
اشاره کرد و گفت :بفرما بانوی جوان....این نو شیدنی مخصوص جزیره ی مالدیو است
بسیار خوشطعم و نیرو بخش است ....بفرمایید....میل نمایید.
امینه نگاهی سؤالی به بدریه انداخت و گفت :مگر تو قبلا از این نوشیدنی خورده ای که
اینچنین از طعم و مزه اش تعریف می کنی؟
بدریه با همان لبخند قبل ، سری تکان داد وگفت :بله که خورده ام ، این اولین بار نیست
که پا به جزیره میگذارم ، قبلا هم از این نمونه جشن ها اینجا برگزار کرده اند، منتها
خیلی کوتاه مدت و البته مخفیانه ...اما مثل اینکه اینبار بخت با ما یار شده وبا تدبیر
شاهزاده طلال ،قرار است یک ماه در این بهشت زیبا بمانیم
امینه همانطور که نوشیدنی را کمی مزه میکرد ،آهانی نمود....واقعا طعم خوبی داشت
او حدس میزد که ماده ی اصلی این نوشیدنی ،همان آب داخل نارگیل است ،اما احتمالا مواد دیگری هم در این طعم اسرار آمیز دخیل بود
امینه همانطور که به آرامی مزه دهانش را میگرفت، گفت :درست گفتی...طعمش بی
نظیر است....درهمین هنگام ، آن مرد عرب که حکم راهنمای شان را داشت و دقایقی آنها
را تنها گذاشته بود ، از انتهای آشپزخانه ظاهر شد به طرف امینه آمد و با احترامی
خاص ایستاد و با اشاره به راه پله ها گفت :امیدوارم که بانو اینجا در کمال آرامش باشند
اتاق زیر راه پله مختص خدمه است و سه اتاق ،طبقه بالا وجود دارد که زیباترین و بزرگترین آنها را برای اقامت بانوی جوان در نظر گرفته ایم و تمام امکانات رفاهی
فراهم است و با فشار دادن کلید زنگی که کنار تختتان تعبیه شده ، شما به راحتی میتوانید
خدمه را نزد خود بخوانید و اوامرتان را ابلاغ نمایید و سپس به راهروی سمت چپ
اشاره کرد و ادامه داد :انتهای این راهرو هم به راه پله ای میرسد که شمارا به سمت
استخر شنا و سونا و جکوزی و ...میبرد
امیدوارم در اینجا به شما خوش بگذرد، من هر روز به این مکان سرکشی میکنم و شما
هر خو استه ای داشته باشید ،در چشم بهم زدنی فراهم میکنم و اگر فی الحال با بنده امری
نیست مرخص شوم؟
امینه با خود فکر میکرد ...یعنی هر کاری بخواهم انجام میدهی؟ حتی اگر بخواهم راه
فرار را نشانم دهی؟
با رفتن آن مرد عرب که بی شک نگهبانی زیرک بود تا میهمان این زندان، از قفس
زیبایش نگریزد ، امینه نفس راحتی کشید و سرش را به پشتی بلند و طلایی مبل تکیه داد
#امینه
#پارت_۹۶
و چشمش به لوستر زیبایی که از سقف آویزان بود افتاد ، چلچراغی که مانند الماسی
بزرگ بود که الماس های کوچک و بهم پیوسته آن را شکل داده و به وجود آورده بودند
بدریه که انگار حال این دخترک دلشکسته را درک میکرد ، از جا بلند شد و نزدیک
امینه آمد، دست او را در دست گرفت و با لحنی آهسته، گفت :امینه جان...تو الان شاه
بانوی این ویلا هستی ، قرص و محکم رفتار کن تا خدمتکاران از تو حساب ببرند ، با
این قیافه ی غمزده و بغض در صدایت ،هیچ کاری از پیش نمیبری ،فقط زیردستانت را
جسور می کنی ، الان هم پاشو تا آماده شدن میز شام ،به اتاقت برو و کمی استراحت کن
و اتاقت را بررسی کن و سر از همه چیز دربیاور
امینه آرام سرش را بالا آورد وبا لحن دخترکی که مادرش را گم کرده گفت :تو ....تو چه
میکنی؟ تو هم ب ا من بیا بالا...
بدریه لبخندی زد و دستی به سر امینه کشید و گفت :عزیزم من هم به دنبال فرمایشات
شاهزاده طلال میروم ، به امر او من ندیم و همدم تو شدم تا احساس تنهایی نکنی و تأکید
کرده طوری تو را قانع کنم که در زمان دیدار با او ، روی خوش نشان دهی و صد البته
تو را به نحوی که او دوست دارد بیارایم تا نفسش از هرم هیجان و شادی ،در گلو گیر
کند ،بدریه با گفتن این حرف، چشمکی به امینه زد و سرش را کنار گوش امینه، آورد
وگفت :تو هرچه من میگویم عمل کن....قول میدهم نفس این شاهزاده ی پیر را در وقت
مناسب ببریم و به اطرافش نگاهی کرد و دست امینه را بالا کشید که همراه آن قامت زیبا
و لاغر اندام امینه از مبل کنده شد و امینه به همراه بدریه به قصد رفتن به اتاقش از جا
برخواست و به سمت پله ها حرکت نمود
بدریه تا درب اتاق بزرگ خانه، امینه را همراهی کرد و سپس با لبخندی کوتاه و گفتن با
اجازه ، دوباره به طبقه ی پایین برگشت
امینه وارد اتاق شد....اتاقی بزرگ و دلباز که دیوار روبه روی درب اتاق ،دیواری
شیشه ای بود که با سه لایه پرده پوشیده شده بود ، پارچه ی زیبای پرده ی رویی از
حریر آبی رنگ و بسیار لطیف بود که به دیوارهای سفید آنجا می آمد و فضایی آرامش
بخش را برای هرکسی بوجود می آورد
نزدیک دیواره شیشه ای اتاق ، میزی چوبی با کنده کاریهای شکیل و دو صندلی با همان طرح،به چشم میخورد وبه فاصله ی یک متر از میز ، تختخوابی دونفره که پشتی چوبی
و بلند آن ،طرحهای کنده کاری شده ای داشت ،درست شبیه میز و صند لی موجود در
آنجا و کمی آنطرف تر میز توالت که رویش انواع و اقسام لوازم آرایشی به چشم میخورد، با آینه ای روی آن، که دوریهای نقره اش نشان از گرانبها بودن آن داشت، خود
نمایی می کرد
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۹۷
درست روبه روی تختخواب در سمت پایین آن ، دربی وجود داشت و کنار درب هم کمد
بزرگی قرار داشت
امینه درب ورودی اتاق را بست و قدم زنان جلو آمد ، همه ی وسایل لوکس را از نظر
گذراند و به سمت پرده رفت ، وسط پرده را کمی از هم باز کرد و متوجه شد ،دربی رو
به بالکن روی دیوار شیشه ای تعبیه شده، دستگیره در را پایین داد و در به نرمی باز
شد
امینه وارد بالکن شد ، میزی کوچک با دو صندلی حصیری زیبا یک طرف و چند گلدان
گل طبیعی طرف دیگر به چشم میخورد
امینه جلوتر رفت و به دیواره ی بالکن تکیه داد ، صحنه ی زیبایی جلوی چشمش شکل
گرفته بود ، قرص به خون نشسته و درخشان خورشید ،در پشت انبوهی از درختان سبز
جزیره ،میرفت که ناپدید شود....امینه از دیدن این تابلوی زیبای هستی که نشانه ای از
قدرت وحکمت پروردگارش بود ، لذت میبرد وناخوداگاه آهی کشید وگفت :ای خدای
بزرگ....ای عزیز توانا....خودت خوب میدانی که اینک ....اینجا...امینه فقط وفقط تو
را دارد ، پس توکل میکنم به خودت و خوب میدانم که والله یحب المتوکلین، مرا از
چنگ این شیاطین مجسم نجات بخش ،هرگونه خود می خواهی؟.
با غروب آفتاب ،امینه به اتاقش برگشت، کلید برق را زد و لامپهای دور لوستر کوچک
ما زیبای اتاقش ،همه جا را نورانی کرد
امینه به سمت دربی که داخل اتاق بود رفت و با باز کردن آن متوجه شد، سرویس حمام
و توالت است، درب را بست و به سمت کمد آمد ، دو در کمد را با هم باز نمود ، از
آنچه که میدید ،متعجب شده بود ،یک طرف کمد مملو از لباسهای بلند و زیبای عربی بود
که از هر رنگی در آنجا وجود داشت و یک طرفش لباسهای شب و میهمانی زنانه بود
لباسهایی که هر دختری با دیدنش به وجد می آمد و دوست داشت همه شان را در تنش
امتحان کند ، امینه دست برد و از هر طرف به طور اتفاقی لباسی را بیرون کشید
در دست راستش مانتوی مشکی و بلندی که روی آستین و دور یقه اش گلدوزی زیبایی
داشت بود و در دست چپش ، لباس شبی تور مانند و کوتاه و سرخ رنگ با دو بند به
جای آستین و پولکهای درخشانی که روی سینه ی لباس دوخته شده بود و عجیب اینکه
هر دو مدل لباس دقیقا سایز امینه بود، اصلا انگار اینجا سالهاست که متعلق به اوست، آخر درب دیگر را که باز کرد ، انبوهی از کفش ها و صندل های رنگارنگ که همه سایز
پای او بود ،در آنجا چیده شده بود
امینه اوفی کرد ،لباسهای دستش را مچاله کرد و داخل کمد چپاند و درب کمد را بست و به سمت تختخواب رفت و خود را روی آن رها نمود
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۹۸
دو ساعتی از غروب خورشید می گذشت که کسی به آرامی چند ضربه به درب اتاق زد و
چون امینه هیچ حرفی نزد ، از پشت درب صدای بدریه به گوش رسید که میگفت :
بانوی جوان....منم بدریه، با اجازه تان داخل میشوم
بدریه وارد شد و وقتی امینه را در حالیکه به سجده رفته بو د دید، لبخند مهربانی روی
لبهایش نشست،با قدم های شمرده ،خود را به تخت رساند ، گوشه ی پایین تخت نشست و خیره شد به دخترکی پاک که در چنگ شاهزاده ای پیر ،گرفتار شده بود
بعد از دقایقی امینه سر از سجده برداشت و چشمان پف کرده و به خون نشسته اش ،خبر
از راز ونیازی جانسوز و عاجزانه با خدایش میداد
بدریه که امینه را مانند دختر نداشته اش می دانست ، از تخت به زیر آمد و کنار امینه
زانو زد ، سرش را به سینه چسپاند و گفت :چرا اینقدر خودت را عذاب می دهی
عزیزم؟؟ من دلم روشن است که ازاین دامی که گرفتارشدی ،به سلامت بیرون
می روی...به خدا توکل کن و با لحنی که خالی از شوخی هم نبود ادامه داد :و در کنارش
هر چه بدریه گفت انجام بده، مطمئن باش طوری کارها را پیش میبریم که کمترین لطمه،
را بخوری...
امینه که احساس میکرد با ناراحتی اش ، بدریه را که سالها در این زندان پرزرق و برق
اسیر بوده ، ناراحت کرده ، مثل دخترکی تخس بینی اش را بالا کشید و سرش را از
سینه ی بدریه جدا کرد و گفت :به روی چشم ای مشاطه ی زیرک وبا اشاره به فلشی
که قبله را نشان میداد و سجاده ای که زیر پایش بود ، ادامه داد :خیلی عجب که این
شاهزاده ی پیر و عاشق پیشه ،علاوه بر اینکه سفارش لباسهای رنگارنگ و زیبا را برایم
داده ، عرق مذهبی اش گل کرده و انگار سجاده و سمت قبله هم جزء سفارشاتش بوده!
بدریه که از این حرف امینه خنده اش گرفته بود ،همانطور که دست امینه را میگرفت تا
از جا بلند شود گفت :گمان نکنم این آخری جزء سفارشات شاهزاده طلال باشد و اصلا فکر میکنم ،این قبیل مسائل برای او ذره ای مهم نیست. شاهزاده های سعودی لباس دین
و دینداری را در مجامع عمومی عربستان و در بین مردم ظاهربین عرب به تن میکنند تا
اذهان عمومی را فریب دهند وگرنه در باطن از هر بی دین و لاییکی ، بی دین ترند و
بی شک این سجاده هم کار مردمی یست که در این جزیره به سر میبرند و اینچنین
ویلاهایی را برای میهمانان فراهم میکنند ، آخر بیشتر مردم این جزیره مسلمان و اهل
سنت هستند
امینه آهانی کرد و همانطور که سجاده را داخل قفسه های کمد می گذاشت ،گفت :به
نظرم تو راست می گویی....کاش روزی برسد که کل مردم عربستان و اصلا کل
مسلمانان دنیا این خائنین حرم ، که نام خادمین حرم را یدک می کشند ، بشناسند و با
زدن این حرف می خواست روی تخت بنشیند که بدریه مانع شد و گفت :اول برو یه
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۹۹
دوش کوچلو بگیر ، باید سرحال شوی و بعد اگر دوست داشتی برای صرف شام به
مجلس جشن شاهزاده طلال میرویم ،تا هم شامی متنوع و شاهانه صرف کنیم و هم با
چشم خود چیزهایی را ببینی که حتی در خواب هم نمیتوانستی مشاهده کنی
امینه اوفی کرد و گفت :نمی شود در این مجلس شرکت نکنیم ؟؟
بدریه با مهری که در چشمانش زبانه میکشید ،سرتا پای این دخترک زیبا را از نظر
گذراند و گفت :الحق که خداوند چه صورتگر ماهریست و این شاهزاده ی هوسران ،
گوهرشناس و زیبا پسندی زیرک است....راستش ،شاهزاده طلال شرکت در جلسه ی
امشب را به عهده ی خودت گذاشته، چون میدانست تازه از سفر رسیده ای ، دستور داده
هر طور که راحتی عمل کنی ،اما زودتر دوش بگیر و لباسی زیبا بر تن کن که قاصد شاهزاده ساعتی ست پایین منتظر توست و انگار پیغام خصوصی از طرف شاهزاده
برایت دارد
امینه با اندوهی که در چهره اش موج میزد ، سری تکان داد و به سمت حمام رفت
امینه لباسی پسته ای رنگ و بلند پوشید که دو لایه بود و الیه ی روییش حریری نازک
وسبز رنگ بود که از گلی با همان پارچه از روی شانه اش شروع میشد و تا پایین
انگشتان پایش ادامه داشت و لبه های این حریر با تراشه های ریز الماس مانند تزیین شده
بود و روی آن شالی سفید رنگ که با پولکهای درخشان سفید تزیین شده بود پوشید ، با
این ترکیب ،چشمان یشمی رنگ و درشتش مثل ستاره ای زیبا در صورت گرد و سفیدش
میدرخشید
صندلهای سفید دو بنده ای را که بدریه برایش انتخاب کرده بود به پا کرد و با قامتی
صاف و ابهتی که همیشه در حرکاتش موج میزد ،از پله ها پایین آمد
با صدای تلق تلق راه رفتن آنها ، مرد عربی که منتظر روی یکی از مبل های هال
نشسته بود به خود آمد و با دیدن قامت این بانوی جوان ،سرش را پایین انداخت و دست
هایش را به حالت غلامی خانه زاد بهم قفل کرد و ساکت ایستاد ،تا امینه بر جای خود که
همان مبل مخصوص که بر صدر مجلس گذاشته بودند، بنشیند
امینه نفسش را که در سینه حبس کرده بود به آرامی بیرون داد و با صدایی که کمی
لرزش در آن حس میشد، گفت :بفرمایید .....گویا پیغامی برای من داشتید؟
ان مرد که مانند دیگر خدمتکاران دشداشه ای سفید با چفیه ی قرمز و عقالی سیاه که با
نخ های طلایی و قرمز تزیین شده بود، برتن داشت ، کمرش را خم نمود و عقب عقب
رفت تا اینکه نزدیک میز جلوی درب رسید و جعبه ای با کادویی زیبا و طلایی رنگ که
در کنارش شاخه ای گل رز سرخ چسپانیده بودند ،آورد و با همان حالت جلو آمد و آن
جعبه را دو دستی جلوی امینه گرفت و گفت :شاهزاده طلال این هدیه را به عنوان
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون جهت سفارش کتاب امینه
تناقضات برخی طیفهای سیاسی نسبت به مصوبات شعام.mp3
زمان:
حجم:
6.4M
🔊 بشنوید
🔶🔹 تناقضات برخی طیفهای سیاسی نسبت به مصوبات شعام
1️⃣ شعام بالاتره یا ولیفقیه؟!
2️⃣ مگر همیشه منتقدان مذاکره با آمریکا را به بهانهی «مذاکره، مصوبهی شعام است و مصوبات شعام مورد تأیید رهبری است» متهم به زاویه داشتن با ولایت نمیکردید؟!
⭕️ چطور شد الان که از وزیر ارتباطات و معاون وزیر تا انواع رسانهها و اینفلوئنسرهای بهظاهر انقلابی، علیه مصوبهی شعام در خصوص قطع اینترنت موضع میگیرند، دیگه نه شعام مقدس هست، نه مصوبهاش فصلالخطاب هست، و نه حرفی از تأیید رهبری روی مصوبه و همه چیز با رهبری هماهنگه هست؟!
🔻 اینترنت پرو، مخالف مصوبه شعام و نظر رهبری نیست؟!
❌ جماعت سیاسیکارِ مزوّر! که حتی امام انقلاب رو هم برای مطامع و منافع سیاسی خودتون هزینه میکنید!
✍️ تمدننگار | شکوهیانراد
@SHRChannel
هدایت شده از تدبر در قرآن🌱
🌿علاقهمندان به فراگیری علوم قرآنی
✅"با موسسه قرآنی مترجمان یاسین ،از تجربهای یکتا بهرهمند خواهید شد.
✨دوره رایگان آموزش مجازی تدبر در قرآن به همراه اعطاء مدرک معتبر
🟣همراه با تیم متخصص و مدرسان مجرب،
🔹به لطف خداوند بهترین برنامههای آموزشی را برای شما فراهم کردهایم تا همراه با ما، در مسیری پر از علم و انس با قرآن، پیشرفت خود را محقق کنید."
🌸شروع دوره؛
دوازدهم اردیبهشت ماه
🟣 لینک شرکت در دوره👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1793983225C6ccb814238
ارتباط با ادمین
@noora88_aleyasin
هدایت شده از مرکزتخصصیآموزشامربهمعروف💕 (موسسه موعود)
🔊استاد علی تقویc565648____.mp3
زمان:
حجم:
21.6M
🚨افشاگری بیسابقه❗مهم🔻
نکات مهم تجمّعات شبانه👌
کودتاگران چه کسانی هستند❓
پشت پرده اعزام حاجیان❗
همه چیز درباره آتشبس😳
❌ابعاد پنهان مذاکره🤦♂️🔺️
و ... (تا انتها گوش کنید)
لینک تماشای رایگان مستند 👇
http://aparat.com/v/kjpulp0
عدد ۳ را به ۳۰۰۱۹۱۶ پیامک کنید
✅ صوت را منتشر کنید 📲