eitaa logo
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
4.9هزار دنبال‌کننده
495 عکس
559 ویدیو
13 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
دو ساعتی از غروب خورشید می گذشت که کسی به آرامی چند ضربه به درب اتاق زد و چون امینه هیچ حرفی نزد ، از پشت درب صدای بدریه به گوش رسید که میگفت : بانوی جوان....منم بدریه، با اجازه تان داخل میشوم بدریه وارد شد و وقتی امینه را در حالیکه به سجده رفته بو د دید، لبخند مهربانی روی لبهایش نشست،با قدم های شمرده ،خود را به تخت رساند ، گوشه ی پایین تخت نشست و خیره شد به دخترکی پاک که در چنگ شاهزاده ای پیر ،گرفتار شده بود بعد از دقایقی امینه سر از سجده برداشت و چشمان پف کرده و به خون نشسته اش ،خبر از راز ونیازی جانسوز و عاجزانه با خدایش میداد بدریه که امینه را مانند دختر نداشته اش می دانست ، از تخت به زیر آمد و کنار امینه زانو زد ، سرش را به سینه چسپاند و گفت :چرا اینقدر خودت را عذاب می دهی عزیزم؟؟ من دلم روشن است که ازاین دامی که گرفتارشدی ،به سلامت بیرون می روی...به خدا توکل کن و با لحنی که خالی از شوخی هم نبود ادامه داد :و در کنارش هر چه بدریه گفت انجام بده، مطمئن باش طوری کارها را پیش میبریم که کمترین لطمه، را بخوری... امینه که احساس میکرد با ناراحتی اش ، بدریه را که سالها در این زندان پرزرق و برق اسیر بوده ، ناراحت کرده ، مثل دخترکی تخس بینی اش را بالا کشید و سرش را از سینه ی بدریه جدا کرد و گفت :به روی چشم ای مشاطه ی زیرک وبا اشاره به فلشی که قبله را نشان میداد و سجاده ای که زیر پایش بود ، ادامه داد :خیلی عجب که این شاهزاده ی پیر و عاشق پیشه ،علاوه بر اینکه سفارش لباسهای رنگارنگ و زیبا را برایم داده ، عرق مذهبی اش گل کرده و انگار سجاده و سمت قبله هم جزء سفارشاتش بوده! بدریه که از این حرف امینه خنده اش گرفته بود ،همانطور که دست امینه را میگرفت تا از جا بلند شود گفت :گمان نکنم این آخری جزء سفارشات شاهزاده طلال باشد و اصلا فکر میکنم ،این قبیل مسائل برای او ذره ای مهم نیست. شاهزاده های سعودی لباس دین و دینداری را در مجامع عمومی عربستان و در بین مردم ظاهربین عرب به تن میکنند تا اذهان عمومی را فریب دهند وگرنه در باطن از هر بی دین و لاییکی ، بی دین ترند و بی شک این سجاده هم کار مردمی یست که در این جزیره به سر میبرند و اینچنین ویلاهایی را برای میهمانان فراهم میکنند ، آخر بیشتر مردم این جزیره مسلمان و اهل سنت هستند امینه آهانی کرد و همانطور که سجاده را داخل قفسه های کمد می گذاشت ،گفت :به نظرم تو راست می گویی....کاش روزی برسد که کل مردم عربستان و اصلا کل مسلمانان دنیا این خائنین حرم ، که نام خادمین حرم را یدک می کشند ، بشناسند و با زدن این حرف می خواست روی تخت بنشیند که بدریه مانع شد و گفت :اول برو یه ❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
دوش کوچلو بگیر ، باید سرحال شوی و بعد اگر دوست داشتی برای صرف شام به مجلس جشن شاهزاده طلال میرویم ،تا هم شامی متنوع و شاهانه صرف کنیم و هم با چشم خود چیزهایی را ببینی که حتی در خواب هم نمیتوانستی مشاهده کنی امینه اوفی کرد و گفت :نمی شود در این مجلس شرکت نکنیم ؟؟ بدریه با مهری که در چشمانش زبانه میکشید ،سرتا پای این دخترک زیبا را از نظر گذراند و گفت :الحق که خداوند چه صورتگر ماهریست و این شاهزاده ی هوسران ، گوهرشناس و زیبا پسندی زیرک است....راستش ،شاهزاده طلال شرکت در جلسه ی امشب را به عهده ی خودت گذاشته، چون میدانست تازه از سفر رسیده ای ، دستور داده هر طور که راحتی عمل کنی ،اما زودتر دوش بگیر و لباسی زیبا بر تن کن که قاصد شاهزاده ساعتی ست پایین منتظر توست و انگار پیغام خصوصی از طرف شاهزاده برایت دارد امینه با اندوهی که در چهره اش موج میزد ، سری تکان داد و به سمت حمام رفت امینه لباسی پسته ای رنگ و بلند پوشید که دو لایه بود و الیه ی روییش حریری نازک وسبز رنگ بود که از گلی با همان پارچه از روی شانه اش شروع میشد و تا پایین انگشتان پایش ادامه داشت و لبه های این حریر با تراشه های ریز الماس مانند تزیین شده بود و روی آن شالی سفید رنگ که با پولکهای درخشان سفید تزیین شده بود پوشید ، با این ترکیب ،چشمان یشمی رنگ و درشتش مثل ستاره ای زیبا در صورت گرد و سفیدش میدرخشید صندلهای سفید دو بنده ای را که بدریه برایش انتخاب کرده بود به پا کرد و با قامتی صاف و ابهتی که همیشه در حرکاتش موج میزد ،از پله ها پایین آمد با صدای تلق تلق راه رفتن آنها ، مرد عربی که منتظر روی یکی از مبل های هال نشسته بود به خود آمد و با دیدن قامت این بانوی جوان ،سرش را پایین انداخت و دست هایش را به حالت غلامی خانه زاد بهم قفل کرد و ساکت ایستاد ،تا امینه بر جای خود که همان مبل مخصوص که بر صدر مجلس گذاشته بودند، بنشیند امینه نفسش را که در سینه حبس کرده بود به آرامی بیرون داد و با صدایی که کمی لرزش در آن حس میشد، گفت :بفرمایید .....گویا پیغامی برای من داشتید؟ ان مرد که مانند دیگر خدمتکاران دشداشه ای سفید با چفیه ی قرمز و عقالی سیاه که با نخ های طلایی و قرمز تزیین شده بود، برتن داشت ، کمرش را خم نمود و عقب عقب رفت تا اینکه نزدیک میز جلوی درب رسید و جعبه ای با کادویی زیبا و طلایی رنگ که در کنارش شاخه ای گل رز سرخ چسپانیده بودند ،آورد و با همان حالت جلو آمد و آن جعبه را دو دستی جلوی امینه گرفت و گفت :شاهزاده طلال این هدیه را به عنوان ❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون جهت سفارش کتاب امینه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تناقضات برخی طیف‌های سیاسی نسبت به مصوبات شعام.mp3
زمان: حجم: 6.4M
🔊 بشنوید 🔶🔹 تناقضات برخی طیف‌های سیاسی نسبت به مصوبات شعام 1️⃣ شعام بالاتره یا ولی‌فقیه؟! 2️⃣ مگر همیشه منتقدان مذاکره با آمریکا را به بهانه‌ی «مذاکره، مصوبه‌ی شعام است و مصوبات شعام مورد تأیید رهبری است» متهم به زاویه داشتن با ولایت نمی‌کردید؟! ⭕️ چطور شد الان که از وزیر ارتباطات و معاون وزیر تا انواع رسانه‌ها و اینفلوئنسرهای به‌ظاهر انقلابی، علیه مصوبه‌ی شعام در خصوص قطع اینترنت موضع می‌گیرند، دیگه نه شعام مقدس هست، نه مصوبه‌اش فصل‌الخطاب هست، و نه حرفی از تأیید رهبری روی مصوبه و همه چیز با رهبری هماهنگه هست؟! 🔻 اینترنت پرو، مخالف مصوبه شعام و نظر رهبری نیست؟!جماعت سیاسی‌کارِ مزوّر! که حتی امام انقلاب رو هم برای مطامع و منافع سیاسی خودتون هزینه می‌کنید! ✍️ تمدن‌نگار | شکوهیان‌راد @SHRChannel
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از تدبر در قرآن🌱
🌿علاقه‌مندان به فراگیری علوم قرآنی ✅"با موسسه قرآنی مترجمان یاسین ،از تجربه‌ای یکتا بهره‌مند خواهید شد. ✨دوره رایگان آموزش مجازی تدبر در قرآن به همراه اعطاء مدرک معتبر 🟣همراه با تیم متخصص و مدرسان مجرب، 🔹به لطف خداوند بهترین برنامه‌های آموزشی را برای شما فراهم کرده‌ایم تا همراه با ما، در مسیری پر از علم و انس با قرآن، پیشرفت خود را محقق کنید." 🌸شروع دوره؛ دوازدهم اردیبهشت ماه 🟣 لینک شرکت در دوره👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1793983225C6ccb814238 ارتباط با ادمین @noora88_aleyasin
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔊استاد علی تقویc565648____.mp3
زمان: حجم: 21.6M
🚨افشاگری بی‌سابقه❗مهم🔻 نکات مهم تجمّعات شبانه👌 کودتاگران چه کسانی هستند❓ پشت پرده اعزام حاجیان❗ همه چیز درباره آتش‌بس😳 ❌ابعاد پنهان مذاکره🤦‍♂️🔺️ و ... (تا انتها گوش کنید) لینک تماشای رایگان مستند 👇 http://aparat.com/v/kjpulp0 عدد ۳ را به ۳۰۰۱۹۱۶ پیامک کنید ✅ صوت را منتشر کنید 📲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#امینه #پارت_۹۹ دوش کوچلو بگیر ، باید سرحال شوی و بعد اگر دوست داشتی برای صرف شام بهمجلس جشن شاهز
خوش آمدگویی برایتان فرستادند و تأکید کردند که فردا برای دیدار با بانوی جوان ،به اینجا تشریف فرما میشوند امینه در سن دخترکی جوان اما در حرکاتش مانند زنی پخته بود ، با تکبری که خاص خودش بود ، به بدریه اشاره کرد تا هدیه را بگیرد، بدر یه که از اینهمه متانت امینه غرق لذت شده بود ، دستی به روی چشم گذاشت ، هدیه را گرفت و با اشاره ای کوتاه به آن مرد عرب دستور داد که آنجا را ترک کند با رفتن فرستاده ی طلال، همه جا را سکوت فرا گرفت ، امینه همانطور که به درب ورودی خیره شده بود ،به بدریه گفت : اینجا چقدر ساکت است ، خدمتکاران کجا هستند؟ بدریه جلو آمد و در حالیکه بسته را به سمت امینه میداد گفت :همه شان را فرستادم اتاق روی حیاط ویلا و به آنها امر کردم تا شما اجازه نداده اید داخل نشوند ، آخر فکر میکردم این مرد قاصد ،حرفهای خصوصی تری برایتان داشته باشد امینه پلک نمیزد و خیره به همان نقطه گفت :کاش شاهزاده طلالی وجود نداشت...کاش همین اینک میمرد و خودش و دنیایی را از شر وجودش راحت میکرد بدریه که دستش خشک شده بود جعبه ی کادو پیچ شده را داخل دستان امینه گذاشت و با لحنی اندوهگین گفت :کاش...کاش سالها پیش قبل از اینکه مرا نابود کند....نابود شده بود با این حرف بدریه...امینه کمی به خود آمد ، دوست نداشت با گفتارش نمک به زخم این زن مهربان بپاشد ، پس دست بدریه را گرفت و به سمت خود کشید وبرای تغییر فضای موجود ، گفت :به نظرت کار درستی کردم که این به اصطلاح مرحمتی را گرفتم؟؟ راستش دوست داشتم این جعبه را در حلق قاصد طلال فرو کنم بدریه خنده ی بلندی سر داد و گفت :به موقعش بهتر از این عمل میکنیم ،اما گرفتن این هدیه کار درستی بود و سپس کنار مبل زانو زد و همانطور که روی دست امینه را نوازش میکرد ، گفت :ببین عزیزکم ،ما باید با سیاست عمل کنیم تا به هدفمان برسیم ، تو با برخورد آرام و متینت باید باعث شوی که اعتماد این گرگ پیر را به خود جلب کنی و با این کار به قول معروف با یک تیر دو نشان میزنی ، اگر تو خیلی عادی برخورد کنی اولا باعث میشود اگر طلال بخواهد بلایی سر پدرت آورد ،منصرف میشود و میتواند با یک پیغام به پدرت و گفتن اینکه تو خود راضی به این وصلت هستی ،حداقل رضایت او را کسب کند و از هر نوع اتفاق ناگوار جلوگیری میشود ، درثانی برای رسیدن به هدف اصلی مان ،اندکی فیلم بازی کردن و حتی ابراز علاقه لازم است ،تا او خیال کند که امینه چون آهوی رامی در دستان اوست و با اعتماد بر تو ،ما میتوانیم به راحتی آب خوردن در موقع مناسب کلک او را بکنی ❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
امینه سری از روی تأسف تکان داد وگفت :حرفهایت قشنگ و نقشه هایت عالی ست اما به نظرت زیادی رؤیایی نیست؟؟ بدریه چشمانش را درشت کرد و صدایش را کمی بلندتر کرد گفت :من سالها برای این لحظات ،دقایق را شمرده ام و انتظار کشیده ام و کلی نقشه ریخته ام که با اولین حرکت نه که شکست بلکه موفقیت به سویم آید ، نترس دخترم....بی گدار به آب نمیزنم...من اگر حرفی میزنم ،بدان بارها آن را بالا و پایین کردم در ضمن من هم هوادارانی دارم که حاضرند جانشان را برای من بدهند واز بخت خوبم ،آنها در زمره ی خدمتکاران خاص این شاهزاده ی شکم گنده ی سعودی هستند امینه که با این حرفهای بدریه کمی جا خورده بود گفت :بر فرض نقشه هایت درست درست از کار درآید و همدستانت با جانفشانی در کنارت باشند...من از کجا بدانم که آیا آنگونه که تو میگویی بلایی سر پدرم نیاید؟ یا اصلا از کجا معلوم تا به حال خاکی به سرم نشده باشد؟ درثانی ،تو هدفت این است که من در عالم مدهوشی و بیهوشی ، طلال را بکشم ، آنوقت سلامت جان من را چه کسی تضمین می کند؟ اصلا بعد از کشتن طلال به کدام جهنم دره فرار کنم .....من که هیچ حامی ندارم...تنها کس و کارم پدرم بود که الان نمی دانم کجاست و چه بر سرش آمده؟ بدریه نیش خندی زد و گفت :عمری در سرای شاهانه ی طلال سر کردم و کاملا اطمینان دارم که محال ا ست طلال پیر این روباه مکار جرأت کند و بلایی سر پدرت بیاورد ، مطمئنا پدرت را جایی زندانی کرده تا رضایت تو را بگیرد ،آخر شاهزاده های سعودی به ظاهر کار اهمیت میدهند و چون تو را برای همسری میخواهد ، محال است طوری عمل کند که بر سر زبان مردم بیافتد که طلال دختری دزدیده و فلان وفلان و‌فلان پس خیالت راحت باشد ، پدرت هر کجا که باشد ،در سلامت کامل به سر میبرد و برای شک دومت ...من اگر میخواهم از طلال انتقام بگیرم ، خودخواهانه عمل نمی کنم و حاضر نیستم کمترین زیانی به تو یا هرکس دیگری در این بین برسد ، پس بدان با نقشه پیش میروم....اگر میگویم با خنجر قلبش را بشکاف و بکشش ،منظورم خنجر عشقی دروغین است .....برای کشتن این گرگ پیر راه های بسیار ساده تری هست که در وقت معین برایت خواهم گفت بدریه که انگار از حرف زدن خسته شده بود ، نفسش را به شدت بیرون داد و گفت :حالا ذهنت را فعلا درگیر این موضوع نکن ، بسته را باز کن تا ببینم پیشکش این پیرخرفت چه چیزی هست؟ ❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
امینه نگاهش را از صورت زیبای بدریه که با کرم پوشیده شده بود، گرفت و به بسته ی داخل دستانش، انداخت و با یک حرکت کاغذ بسته را پاره کرد، جعبه ای قرمز رنگ پیدا شد، درب جعبه را گشود بدریه که از بالای سر امینه داخل جعبه را نگاه میکرد ،چشمانش برقی زد و گفت : اوه....آفرین ...نه این پیرمرد انگار پسندش هم مثل شکارش عالی ست درون جعبه ، گردنبندی از طلای سفید به همراه دستبند و گوشواره و انگشتر به چشم میخورد که وسط هر کدام نگینی از یاقوت سرخ نقش بسته بود....الحق که زیبا بود امینه درب جعبه را بست و به سمت بدریه داد وگفت :مال تو ....این چیزها برای من کوچکترین ارزشی ندارند بدریه جعبه را روی زانوی امینه گذاشت و گفت :وقتی طلال این را برایت فرستاده ،با این کار خواسته به تو بفهماند تا در اولین دیدار آنها را بر سرو گردن تو ببیند و لباسی متناسب با نگین های این سرویس بر تن کنی و امینه به میان حرف بدریه دوید وگفت :تو را به خدا بس کن ، حالم بهم میخورد از این حرفها... بدریه ،دست امینه را گرفت و گفت :اینطور که معلوم است قصد رفتن به جشن شاهزاده را نداری ، تا هدیه ات را به اتاقت میبری و دستی به سر و رویت بکشی، میگویم میز شام را بچینند بعد از نیم ساعت ، امینه گرچه هیچ اشتهایی برای خوردن نداشت اما با اصرار بدریه بر سر میز شام حاضرشد و از دیدن خوراکی های رنگارنگ که حتی نامشان هم نمیدانست متعجب شد و رو به بدریه گفت :چقدر ریخت و پاش کرده اید ،من که با نصف این نان لواش سیر میشوم بدریه مانند مادری مهربان نگاهش انداخت و گفت :این سفارش شاهزاده طلال است که از تمام غذاهای مرسوم و لذیذ و محلی مالدیو برایتان فراهم کنم و در همین هنگام قابلمه چینی را جلو کشید و با مالغه ی داخل آن از نوعی خوردنی که مثل سوپ و پیش غذا می ماند ، یک قاشق برای امینه کشید، امینه قاشق سوپ خوری را برداشت اندکی از آن را چشید و همانطور که با لبخند سرش را تکان میداد گفت :چه خوشمزه است بدریه قاشقی هم برای خود ریخت وگفت :خیلی خوشمزه است ،مردم اینجا به این غذا که نوعی سوپ محسوب میشود می گویند«گارودیا »که از برنج و ماهی و پیاز و ادویه های تند درست میشود و با اشاره به ظرفی که پر از توپکهای سرخ شده و اشتها برانگیز بود ادامه داد :به اینها هم می گویند«گول ها» که به عنوان میان و عده استفاده می شود و از ماهی و نارگیل درست میشود و فوق العاده خوشمزه است ۱❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون