eitaa logo
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
5.1هزار دنبال‌کننده
516 عکس
603 ویدیو
17 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
جبرئیل امین، آه جانسوزی کشید و نگاهش به سمت نوح رفت، همو که پدر دوم انسان ها بود و زمانی طولانی به هدایت بشریت پرداخت و وقتی عده ای قلیل او را اجابت کردند، صبر الهی به سر آمد، خداوند می خواست زمین را از نو بسازد با بشری که او را اطاعت و عبادت می کردند. پس بر کافران خشم گرفت، خداوند می خواست با آب بشوید کفر جماعت را و زمین می بایست سرتاسر زیر آب برود و تنها مومنین از غرق شدن در این آب نجات یابند، پس امر خداوند به نوح رسید که ای نوح دیگر صبر کافی ست، کشتی ای بساز که اتفاقات در راه است، کشتی ای که باید بنی بشر مؤمن را نجات دهد. جبرییل نگاهش به نوح بود و نوح سردر گریبان داشت و قطره های اشکی که بر صورتش می نشست نشان از حال دگرگون درونش داشت، جبرییل می توانست حدس بزند نوح به چه می اندیشد، آری به آن روزها که به مدد علم الهی کشتی ای برای نجات می ساخت و ساخت این کشتی با ساخت هر چیز دیگری متفاوت بود، آخر مسولیت این کشتی با تمام کشتی ها متفاوت بود. جبرییل به یاد آن روز افتاد، همان روزی که ساخت کشتی تکمیل شد و خداوند به او امر کرد که جعبه ای نورانی که از نور آن تمام دنیا روشن شده بود را به دست نوح نبی برساند و به او بگوید: ای نوح! این کشتی استوار و پابرجا نمی ماند مگر این میخ های درون صندوقچه را به پنج جهت کشتی بزنی که پابرجایی این کشتی به همین پنج میخ است و بس... نوح جعبه کوچک را از جبرئیل گرفت و در آن را باز کرد و پنج میخ درخشان دید، هر یک از آنها را بر می داشت و جایگاه نصبش را سوال می کرد و پس از اینکه میخ را میزد از جبرئیل در رابطه با نور آن میخ پرسش می نمود و جبرئیل می فرمود: همانا میخ اول پرتوی از نور محمد خاتم الانبیا است و میخ دوم، نورش را از علی اعلی وصی بلافصل محمد می گیرد و نور میخ سوم از فاطمه دختر پیامبر است و میخ چهارم پرتویی از نور حسن مجتبی و نور پنجم هم نورش را از نور حسین علیهم السلام به ودیعه می گیرد. نوح همانطور که ذکر پنج کلمه ی مقدس بر لب هایش جاری بود پنج میخ را به کشتی زد، کشتی آماده شد اما انگار هنوز می بایست محکم تر شود. نوح نبی رو به جبرییل فرمود، به قربان محمد و فرزندانش بروم اما سوالی برایم باقی مانده و آن سوال این است، هر یک از میخ ها را که میزدم دلم روشن می شد، به میخ پنجم که رسیدم انگار آفتاب را میدیم اما غمی عظیم به دلم افتاد و همزمان حس کردم میخ در دست من خیس شده و وقتی به دستم نگاه کردم متوجه شدم که دستم خونی شده و آن رطوبت از خون بود. داستان این خون و این میخ و آن غم و کلمه ی پنجم چیست؟! جبرییل باز ماموریت داشت که حسینیه ای دیگر برپا کند و اینبار بر فراز کشتی ای که قرار بود نجات بخش بنی بشر باشد، پس رو به نوح گفت: گوش کن تا بگویم، فقط باید طاقت بیاوری که این خبری به تو می دهم آنقدر عظیم است که بیم مردن در این غم و خبر می رود. نوح روی عرشه ی کشتی نشست و جبرئیل لب به سخن گشود: بدان که آن خون، خون حسین است که بر دستت نشست همو که ثارالله است و ذبیح الله... همو که جان و مال و خانواده و یارانش را در راه خداوند تقدیم کرد و خم به ابرو نیاورد، همو که زینب در عظمت صحنه های پیش رویش وقتی از او سوال کردند تا قلبش را به درد آورند با لحنی حیدرانه فرمود: ما رأیت الا جمیلا....همانا من به جز زیبایی چیزی ندیدم و به خدا قسم که عشق حسین به خدا و خدا به حسینش زیباترین حس دنیاست و گوشه ای از این عشق در جان مریدان حسین ریخته شده است... جبرییل باز قصه ی غصه ی کربلا را گفت و نوح ناله زد....جبرییل از ذبیح الله گفت و نوح روی خراشید...جبرییل از عطش گفت و طفلان بی قرار و نوح آنچنان بر سر و سینه زد که بیم مردنش می رفت و دوباره جبرییل دلش هوای روضه ی حسین نمود، دستار از سر به در آورد و با دو دست بر سرش می کوبید و حسین حسین می کرد. نوح هم چنین کرد و حالا کشتی نوح شده بود مجلس عزای حسین و نوح هم از این غم بیهوش شد و حالا کشتی آماده ی نجات بشریت بود، چون رمز نجات بشر گریه ی بر حسین است... جبرییل با نوای روح بخش حسین حسین نوح را بهوش آورد و نوح یارانش را فراخواند و... ادامه دارد... @bartaren 🖤🖤🖤🖤🖤
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#خبری_از_آسمان #قسمت۲ جبرئیل امین، آه جانسوزی کشید و نگاهش به سمت نوح رفت، همو که پدر دوم انسان ها
مؤمنین سوار بر کشتی شدند و کافران در آب غرق، کشتی روی موج خروشان به پیش می رفت و موتور محرکه ی کشتی نام پنج کلمه ی مقدس بود . روزها کشتی روی آب بود که در یک روز ناگهان همه چیز متلاطم شد از زمین و آسمان آب می جوشید و گویی این جوشش را پایانی نبود، زمین و آسمان تار شده بود و کور سو نوری یافت نمی شد، ناگهان در این هنگامه کشتی در دام گردابی سهمگین افتاد، انگار آبها بی قرارشده بودند و بی قرارتر از همیشه به بدنه کشتی می خوردند و این امواج ترس و وحشتی شدید را در دل ساکنان کشتی انداخته بود، گویی آبها نوید قیامت را میدادند، مردم به این سو و آن سو میدویدند و از ته قلب خدا را به یاری می طلبیدند اما آبها آرام نمی گرفتند و شاید می خواستند عمق بغضشان را به چشم بنی بشر بکشند. مردم هراسان به دور نوح جمع شدند و دست به دامان نوح انداختند و یکی از میان جمع با ترسی در صدایش فریاد برآورد: ای نبی خدا! این زمان آبها را چه شده؟! چرا چنین طغیان کرده اند؟! شما را به خدا قسم، دوباره آن رمز و راز مقدس را بر زبان جاری کنید، تا کشتی آرام گیرد. نوح به روی عرشه کشتی آمد و با زبان سریانی به خدا عرضه داشت: یارحمان اتقن(ای خدا! رحم کن) جبرئیل به خاطر آورد که در این هنگام به اذن خدا، جبرئیل با لباس مشکی عزا بر روی عرشه کشتی فرود آمد و فرمود: ای پیامبر خدا! می دانید چرا آبها چنین در اضطرابند؟! براستی شما در بالای سرزمینی قرار دارید که «کربلا» نام دارد، در این مکان طوفانی عظیم تر از طوفان تو به پا خواهد شد و فرزند رسول خدا را تشنه لب می کشند و به جای آب، خون خداست که در این سرزمین می جوشد. نوح که قبلا در زمان ساخت کشتی از این واقعه با خبر شده بود، بر سر و سینه زنان در حالیکه باران اشک چشمانش به شدت هر چه تمام باریدن گرفته بود رو به مؤمنین کرد و فرمود: ای قوم نجات یافته من! آیا می دانید چرا در این زمان و این مکان آبها بی قرارند؟! گویی می خواهند ما را از واقعه ای بزرگ خبر دار کنند مردم همه سراپا گوش شده بودند تا بدانند دلیل این تلاطم چیست و نوح اینچنین ادامه داد: نام سرزمینی که بر فراز آن قرار داریم نینواست و آنجا را کربلا می خوانند، بدانید که آخرین پیامبران ، همو که خود و اهلش همان کلمات مقدسی هستند که در همه حال باعث نجات بنی بشرند، محمدبن عبدالله است از نسل او دوازده نور مقدس به وجود می آید که هادیان و امامان تمام بشریتند و اما مردم آن زمانه هم گاهی بی وفا می شوند و اهل عذاب... نواده محمد که نامش حسین است را در همین سرزمین، درحالیکه از وطنش دور است و کنار دو نهر آب در حالیکه تشنه لب است او را می کشند و به همین قناعت نمی کنند و این نور مقدس قبل از شهادتش، کشته شدن تک تک یاران و فرزندان و اهلش را به چشم خویش می بیند، او باید بدن ارباً اربای فرزند جوانش را بر روی دست خویشتن ببیند، او باید با دست مبارک تیر از چشم برادر نازنینش در آورد او دستان بریده علمدار سپاهش را به دور از تن او می بیند، او صدای العطش طفلانش را باید بشنود و برای جرعه ای آب، کودک شش ماهه اش را در جلوی سپاه دشمن به روی دست بالا می آورد و دشمن سنگدل به جای آب، تیر سه شعبه به گلوی فرزند شیره خواره حسین می زند، نوح روضه حسین و یارانش را می خواند و مومنین بر سر و سینه زنان برای نواده رسول آخرین عزاداری می کردند. نوح گفت و گفت و گفت و رسید به آنجا که فرمود: ای مردم بدانید که نواده رسول خاتم، همان که پنجمین کلمه از کلمات مقدس است را در حالیکه زنده است از قفا سر می برند، او زنده زنده ذبح می شود... نوح به اینجای روضه که رسید گویی زمین و آسمان تاب شنیدن این مصیبت، از کف داده بود، امواج متلاطم تر از قبل نمود می کرد و مردم بی توجه به موج های سهمگین، بر حسین اشک میریختند و ناگهان صدایی از جمع بلند شد: بس است یا نبی خدا! ما را طاقت شنیدن نیست...ما که سنگ و چوب خوردن شما را دیدیم....ما که بیهوشی و خون پاک شما را که از بدنتان جاری شده بود دیدیم، گمان نمی کردیم مصیبتی بالاتر از این باشد و اینک تاب شنیدن اینهمه مصیبت و روضه را نداریم...خدا به داد دل مادر حسین برسد خدا به داد دل اهل بیت حسین برسد خدا به داد دل زینب برسد که از بالای آن تل باید دست و پا زدن امامش، عشقش ، برادرش و تمام هستی اش را ببیند. روضه جان گرفته بود و حالا نه تنها نوح روضه می خواند بلکه هر کدام از مومنین برای خود روضه خوان شده بودند، صدای« یاحسین» از عرشه کشتی به آسمان بلند بود و در این هنگام گرداب آرام گرفت و آب از تلاطم افتاد. حالا تمام اهل کشتی می دانستند که کل اتفاقات این عالم، توسط همان پنج نور مقدس رقم می خورد، درست است که این کشتی، کشتی نجات است اما همگان می دانند که علت نجاتشان چیزی جز محمد و آل محمد نمی باشد.
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#خبری_از_آسمان #قسمت۲ جبرئیل امین، آه جانسوزی کشید و نگاهش به سمت نوح رفت، همو که پدر دوم انسان ها
جبرئیل خیره به نوح زمزمه کرد: براستی که قرار است فردا طوفانی دیگر به پا شود...خدا به دل زهرا و علی در ملکوت صبر دهد در این مصیبت عظمی... ادامه دارد...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درخواست طرح سه‌فوریتی قانون مقابله با تهدید امام  طرح سه‌فوریتی مجلس برای قانون مقابله با تهدید رهبری امضاکنندگان این کارزار مطالبه دارند که هرچه زودتر مجلس باید باز شود و به‌صورت سه‌فوریتی قانونی تهدیدآمیز و بازدارنده در مورد تهدید و سوءقصد به جان رهبرمان تصویب کند. این از هر قانون دیگری برای مردم مبعوث‌شده مهم‌تر است. از جان و نان و تمام دنیایمان مهم‌تر است. قانونی تصویب کنید که در صورت تهدید امام عزیزمان، از تمام موافقت‌نامه‌های بین‌المللی خارج می‌شویم، مگر اینکه تهدیدکننده را به ایران تحویل دهند. طبق فتوای صریح مراجع عظام شیعه، تهدید جان امام در حکم اعلان جنگ است و فرد تهدیدکننده محارب است. باید در مجلس تصویب شود که یا فرد تهدیدکننده تحویل ایران می‌شود یا با کشورش برخورد خواهد شد. باید تصویب شود هیچ توافق و تفاهمی با دولت‌هایی که در ریختن خون امام و فرماندهان و فرزندان ایران دست داشتند، نداریم تا تحویل مجرمین، عذرخواهی رسمی و پرداخت خون‌بهای بسیار سنگین. تصویب کنید که در صورت تعرض از هر کشوری به جان امام ما، خاک آن کشور متعلق به ایران خواهد بود و تمام مسئولین آن کشور در هر سطحی خونشان هدر است. همچنین است تمام افراد داخلی و مسئولینی که حتی سهواً در ریخته‌شدن خون امام و یا تهدید جان او مقصرند و باید محاکمه شوند. نمایندگان باغیرت مجلس باید این قانون را در اسرع وقت تصویب کنند.
حجت الاسلام نبویان .mp3
زمان: حجم: 18M
🚨 صوت کامل بیانات حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید محمود نبویان نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در میدان شهید مکیان پردیسان 🗓 ۲تیرماه ۱۴۰۵
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا