eitaa logo
#رمان های جذاب و واقعی📚
3.8هزار دنبال‌کننده
347 عکس
320 ویدیو
6 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
#رمان های جذاب و واقعی📚
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_نود_چهار🎬: برای کسی که ظلمی کرده و چنین به فلاکت افتاده من
🎬: رحمه همچنان منتظر ایستاده بود،گاهی میرفت به اتاق سرکی میزد و باز ایوب را در حالیکه بر زمین سفت و سرد نشسته بود و عبادت خدا را می کرد می دید و دوباره بر می گشت و چشم به راه داشت تا آن مرد برگردد بالاخره بعد از گذشت ساعتی قامت آن مرد از دور در حالیکه یک بزغاله همراه داشت را دید. رحمه با خوشحالی قدمی به جلو برداشت و ابلیس خود را به او رساند همانطور که بزغاله را به او می داد و گفت: این بزغاله را از طرف من و بدون نام خدا ذبح کن و از گوشتش خوراکی فراهم کرده و به ایوب بده تا شفا پیدا کند. رحمه گفت: بدون نام خدا ذبح کنم؟! آخر مگر میشود؟! ایوب پیغمبر خداست، گوسفندی که بدون نام خدا ذبح شود گوشتش... ابلیس به میان حرف رحمه دوید و گفت: اگر می خواهی همسرت زود خوب شود، همین کار را که گفتم بکن، امتحانش که ضرری ندارد، اما وقتی که این کار را انجام دادی، آن وقت همسرت در یک لحظه خوب می شود و می فهمی که ارزشش را داشت تا انجامش دهی. ابلیس حرف زد و حرف زد و آنقدر با آب و تاب حرف می زد که سخنانش در رحمه نفوذ کرد و حرف او را پذیرفت. رحمه نزد ایوب آمد و بزغاله را آورد و گفت: این بزغاله را بدون ذکر نام خدا ذبح کن تا از آن خورده و شفا پیدا کنی. ایوب در جواب گفت: وای بر تو! این سخن کیست که در گوش تو خوانده؟! رحمه حرفهای ابلیس را تند تند تکرار کرد او با تمام توان می خواست ایوب را مجبور به کاری کند که ابلیس گفته بود ایوب آهی کشید و‌گفت: ای زن برو استغفار کن، دشمن نزد تو آمده و می خواهد تو را گمراه کند. تو فریب او را خورده ای، همانا بدان تمام این سخنانی که گفتی، حرفهای ابلیس است که از دهان چون تویی که همسر من هستی در می آید. رحمه چشمانش را از حدقه بیرون آورد و گفت: چرا به فکر من و خودت نیستی؟! ابلیس کجا بوده؟! چرا در خیالاتت غرق شدی؟! این کار را بکن، چیزی از تو کم نمی شود! ایوب سریاز تاسف تکان داد و گفت: با همین کار اجر تمام عبادات و صبر خودم را بر باد می دهم. رحمه نیشخندی زد و گفت: می بینم اینهمه در حال افلیجی عبادت کردی، خدا به دادت رسیده، ای بیچاره! اگر من نبودم که از گرسنگی الان هفت کفن پوسانده بودی، حالا به حرمت این چند سالی که من کار کردم و با هم خوردیم، به حرفم گوش کن و این کار را انجام بده... ایوب دستش را بر پایی که لنگ شده بود زد و گفت: به خدا قسم اگر بر حرف بیهوده ات لجاجت کنی تو را صد ضربه تازیانه می زنم. رحمه از جا برخواست و گفت: پس بدان، به همان خدا قسم اگر این کاری را که گفتم انجام ندهی من هم چون دیگر همسرانت از نزد تو خواهم رفت و روزگارت سیاه تر از آنی می شود که اینک هست. ادامه دارد.... 📝به قلم: طاهره سادات حسینی @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕