هدایت شده از شماره "۱"
بیا و با من از مرگ سخن بگو.
آنگاه خواهی دید که ما میان آن مرگ زندگی کردیم، خواهی دید که چگونه ما به معنای واقعی در قلب مسیح به یکدیگر اطمینان دادیم چگونه کنار همیم.
بیا و با من از مصیبت امپراطوری سخن بگو، همان که هیچگاه نفهمیدیم تکلیف مرد هلندی و همستر درش چی میشه، همان که به خاطرش به دیدن نویسنده عالی و آدم گ*ه رفتیم. اگر کتاب را خوانده باشی، اگر فیلم را دیده باشی، متوجه خواهی شد که در ستارگان بخت ما نحسی وجود دارد، اگر خوانده باشی متوجه خواهی شد که هیزل قرار بود اول بمیرد چون سرطان داشت، اما زندگی آنجور که تو میپنداری پیش نمیرود.
پس به نام بیماری، با من بگو از عشق، از مجسمههای شکسته، لباس بسکتبال، اثر هنری اسکلتها، پسری هجده ساله با یک پا در دایره تنهایی، استعارهها و هامارتیا.
و این بود نحسی ستارگان بخت ما،
اینکه ما مجبور به زیستنیم حتی وقتی دیگر مردهایم و آنگاه است که چیزی به نام عشق میاید.
چیزی که در پمپ بنزین نابود شدنش و در قلب مسیح رشد کردنش را میبینیم.
پس جان گرین ممنونم به خاطر تمام بی نهایت بزرگی که به ما دادی.
#Letter_library