eitaa logo
Bear skin
23 دنبال‌کننده
94 عکس
0 ویدیو
0 فایل
کانال اصلی: https://eitaa.com/Nummer_ett
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شماره "۱"
من گفتم همیشه ولی اون نگفت همیشه.
هدایت شده از شماره "۱"
مامان اون آرزوشو برای من داده!
هدایت شده از شماره "۱"
کاش می‌شد بگم آگوستوس واترز تا وقتی بمیره شاد و بود و دست از جنگیدن برنداشت. اما اینطور نبود)
هدایت شده از شماره "۱"
چون تو زیبایی. یاد گرفتم از چیزای زیبای زندگی لذت ببرم و بهشون خوب نگه کنم.
هدایت شده از شماره "۱"
این استعاره‌ست. یه چیز کشنده رو می‌ذاری لای دندونات ولی بهش اجازه‌ی کشتنت رو نمی‌دی. استعاره.
هدایت شده از شماره "۱"
_انقدر هیجان دارم که نمی‌تونم نفس بکشم. +مگه قبل از این می‌تونستی؟
هدایت شده از شماره "۱"
_شاید باید تا شب صبر کنیم؟ +برای اون فرقی نداره اون همیشه نمی‌بینه. ×هی رفیق من کورم کر که نیستم می‌شنوم بهم تیکه می‌ندازی.
هدایت شده از شماره "۱"
بیا و با من از مرگ سخن بگو. آنگاه خواهی دید که ما میان آن مرگ زندگی کردیم، خواهی دید که چگونه ما به معنای واقعی در قلب مسیح به یکدیگر اطمینان دادیم چگونه کنار همیم. بیا و با من از مصیبت امپراطوری سخن بگو، همان که هیچگاه نفهمیدیم تکلیف مرد هلندی و همستر درش چی میشه، همان که به خاطرش به دیدن نویسنده عالی و آدم گ*ه رفتیم. اگر کتاب را خوانده باشی، اگر فیلم را دیده باشی، متوجه خواهی شد که در ستارگان بخت ما نحسی وجود دارد، اگر خوانده باشی متوجه خواهی شد که هیزل قرار بود اول بمیرد چون سرطان داشت، اما زندگی آنجور که تو می‌پنداری پیش نمی‌رود. پس به نام بیماری، با من بگو از عشق، از مجسمه‌های شکسته، لباس بسکتبال، اثر هنری اسکلت‌ها، پسری هجده ساله با یک پا در دایره تنهایی، استعاره‌ها و هامارتیا. و این بود نحسی ستارگان بخت ما، اینکه ما مجبور به زیستنیم حتی وقتی دیگر مرده‌ایم و آنگاه است که چیزی به نام عشق میاید. چیزی که در پمپ بنزین نابود شدنش و در قلب مسیح رشد کردنش را می‌بینیم. پس جان گرین ممنونم به خاطر تمام بی نهایت بزرگی که به ما دادی.
هدایت شده از شماره "۱"
اسپویل وحشتناک دونده هزارتو از اینجا به بعد .
هدایت شده از شماره "۱"
هدایت شده از شماره "۱"
هی شانک! آن روز را به یاد داری؟ آن روز که با اضطراب همراه توماس داخل جعبه از خواب برخاستی و همچو او هیچ نمی‌دانستی؟ یادت است چگونه با مینهو و توماس داخل هزارتو دویدید؟ چگونه با گریورها جنگیدید و برایتان تعجب داشت که ترزا کیست؟ و آه آلبی و بن. یادت است دگردیسی چگونه بود؟ درد داشت و سخت بود مانند اتفاقی که برای آلبی، آن سیاه‌پوست مسئولیت پذیر افتاد. پسر بچه را چی؟ پسر بچه‌ی کوچکی با یک مجسمه کوچک که هیچگاه جهان بیرون را ندید که هیچگاه نفهمید پدر و مادرش چه شده‌اند، اما به هرحال شاید این بهتر بود. بی خیال اینها دوست من، از کرانک‌ها چیزی به خاطر داری؟ از برندا و خورخه و هرمانو گفتن‌هایش چه از موسیقی مورد علاقه‌اش؟ یادت است چگونه لانچرها بهمان برق دادند و سوار بر برگ بر فراز قصر کرانک پرواز کردیم تا دوستمان را بیابیم؟ پس برگردید چون تکه تکه می‌شوید. پس برگردید چون ویکد خوب است. برگردید، ما سرم نداریم، برگردید جان هر کس دوست دارید برگردید پسر موطلایی ما برای مرگ هنوز خیلی کوچک است، برگردید. برگردید اجازه ندهید نیوت التماس کند، جان پدر و مادرهای مرده‌تان برگردید تا نیوت نگوید: تامی... لطفا) برگردید. مرد صورت موشی رحم ندارد برگردید، مغز برایشان کافی نیست برگردید آنها خون می‌خواهند... برگردید. و به بهشت امن خوش آمدید، جایی که می‌توانیم در آرامش باشیم، پس چاقو را بردارید و روی سنگ حک کنید، حک کنید، بن، زارت، آلبی، چاک، وینستون، ترزا، نیوت، ریچل، ماریا... حک کنید و بنوشید که این آن جهانی‌ست که برایش می‌جنگیدیم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا