eitaa logo
Bear skin
23 دنبال‌کننده
94 عکس
0 ویدیو
0 فایل
کانال اصلی: https://eitaa.com/Nummer_ett
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شماره "۱"
اسپویل وحشتناک دونده هزارتو از اینجا به بعد .
هدایت شده از شماره "۱"
هدایت شده از شماره "۱"
هی شانک! آن روز را به یاد داری؟ آن روز که با اضطراب همراه توماس داخل جعبه از خواب برخاستی و همچو او هیچ نمی‌دانستی؟ یادت است چگونه با مینهو و توماس داخل هزارتو دویدید؟ چگونه با گریورها جنگیدید و برایتان تعجب داشت که ترزا کیست؟ و آه آلبی و بن. یادت است دگردیسی چگونه بود؟ درد داشت و سخت بود مانند اتفاقی که برای آلبی، آن سیاه‌پوست مسئولیت پذیر افتاد. پسر بچه را چی؟ پسر بچه‌ی کوچکی با یک مجسمه کوچک که هیچگاه جهان بیرون را ندید که هیچگاه نفهمید پدر و مادرش چه شده‌اند، اما به هرحال شاید این بهتر بود. بی خیال اینها دوست من، از کرانک‌ها چیزی به خاطر داری؟ از برندا و خورخه و هرمانو گفتن‌هایش چه از موسیقی مورد علاقه‌اش؟ یادت است چگونه لانچرها بهمان برق دادند و سوار بر برگ بر فراز قصر کرانک پرواز کردیم تا دوستمان را بیابیم؟ پس برگردید چون تکه تکه می‌شوید. پس برگردید چون ویکد خوب است. برگردید، ما سرم نداریم، برگردید جان هر کس دوست دارید برگردید پسر موطلایی ما برای مرگ هنوز خیلی کوچک است، برگردید. برگردید اجازه ندهید نیوت التماس کند، جان پدر و مادرهای مرده‌تان برگردید تا نیوت نگوید: تامی... لطفا) برگردید. مرد صورت موشی رحم ندارد برگردید، مغز برایشان کافی نیست برگردید آنها خون می‌خواهند... برگردید. و به بهشت امن خوش آمدید، جایی که می‌توانیم در آرامش باشیم، پس چاقو را بردارید و روی سنگ حک کنید، حک کنید، بن، زارت، آلبی، چاک، وینستون، ترزا، نیوت، ریچل، ماریا... حک کنید و بنوشید که این آن جهانی‌ست که برایش می‌جنگیدیم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از شماره "۱"
لبخند مال تو، درد پشتش مال من.
هدایت شده از شماره "۱"
حس سبکی بعد گریه مال تو، بغض نباریده مال من.
هدایت شده از شماره "۱"
تپش قلب مال تو، خُرده‌های شکسته آن مال من.
هدایت شده از شماره "۱"
خواب مال تو، گریه‌های در تاریکی مال من.
هدایت شده از شماره "۱"
تاسبتون را به یاد داری؟ گفتم عاشقت هستم و ما خوشبخت بودیم. پاییز را چه؟ که تو نیز گفتی عاشقم هستی و ما خوشبخت بودیم. زمستان را که فراموش نکردی؟ ما هر روز بیشتر عاشق یکدیگر می‌شدیم و خوشبخت بودیم. و بهار. بهار را هیچگاه فراموش نمی‌کنم. گفتم عاشقت هستم اما تو نگفتی منم همینطور. فریاد زدم دوستت دارم، اما تو نگفتی منم همینطور. اشک ریختم و التماست کردم پاسخم بدهی، ولی تو حتی لب‌های خشکت را از هم باز هم نکردی. بهار را فراموش نخواهم کرد، زمین جان گرفته بود و تو جان از دست داده بودی. ما بدبخت بودیم. من بدبخت بودم.
هدایت شده از شماره "۱"
از جایی به بعد دیگر خسته نمی‌شد، فقط حس می‌کرد. گویند هر آن‌کس که زیاد درد کشد دیگر حس نمی‌کند، دروغ می‌گویند. اتفاقا آن‌کس بیشتر حس می‌کند، خیلی زیاد. بلندتر می‌خندد و سریع‌تر می‌گرید. او آنقدر حساس شده که دیگر طاقت مقاومت ندارد.
هدایت شده از شماره "۱"
گفت:《تو چه می‌دانی درد چیست؟》 گفتم:《تو با گِل ساخته شدی من با درد. تو چه می‌دانی درد چیست؟》 پاسخ داد:《تو با درد ساخته شدی من درد را تنفس می‌کنم.》
هدایت شده از شماره "۱"
نمی‌دانم چگونه بعضی‌ها هنوز می‌توانند بخندند؟ چگونه وقتی می‌خندند سینه‌شان تیر نمی‌کشد و قلبشان سنگین نمی‌شود؟