هدایت شده از شماره "۱"
تاسبتون را به یاد داری؟ گفتم عاشقت هستم و ما خوشبخت بودیم.
پاییز را چه؟ که تو نیز گفتی عاشقم هستی و ما خوشبخت بودیم.
زمستان را که فراموش نکردی؟ ما هر روز بیشتر عاشق یکدیگر میشدیم و خوشبخت بودیم.
و بهار.
بهار را هیچگاه فراموش نمیکنم. گفتم عاشقت هستم اما تو نگفتی منم همینطور.
فریاد زدم دوستت دارم، اما تو نگفتی منم همینطور.
اشک ریختم و التماست کردم پاسخم بدهی، ولی تو حتی لبهای خشکت را از هم باز هم نکردی.
بهار را فراموش نخواهم کرد، زمین جان گرفته بود و تو جان از دست داده بودی. ما بدبخت بودیم.
من بدبخت بودم.