eitaa logo
بِرکه 🍃
303 دنبال‌کننده
270 عکس
24 ویدیو
1 فایل
خانم ف.میم روایت های ساده از زندگی یک مامان، معمار، داستان نویس.🍂 اینجا می‌توانیم گپ بزنیم https://eitaa.com/Fmazhari
مشاهده در ایتا
دانلود
تو در جنگل‌های ورزقان، در نقطه صفر مرزی چه کار می‌کنی مرد؟ صندلی نهاد ریاست جمهوری خار داشت که پشت آن ننشستی تا این شب عیدی، پیام تبریک برای این و آن ارسال کنی؟ می‌خواستی مثلا بگویی مردمی هستی؟ خب سوار تویوتا لندکروز ضدگلوله می‌شدی و چند نفر آدم را پیدا می‌کردی و از بین‌شان ردی می‌شدی و صدای شاتر دوربین‌ها و تمام. به جهنم که پیرمرد روستای دیزج ملک از زمان رضاخان تا الان، یک فرماندار را از هم نزدیک ندیده. به جهنم که روستای کهنه‌لو به ورزقان یک جاده درست و حسابی ندارد. به جهنم که روستای کیغول یه درمانگاه ندارد و همین ماه پیش یک زن جوان، قبل از اینکه به زایشگاه شهرستان برسد، بچه‌اش سقط شد. اقلا یک جای نزدیک با دسترسی هموار می‌رفتی سید! عدل رفتی سراغ نقطه‌ای که کل مملکت بسیج شده‌اند برای پیدا کردنت؟ انصافت را شکر. می‌گویند آن‌جا باران گرفته. زیر باران دعا مستجاب است. دعا کن برای خودت دعا کن برای ما؛ پیرمرد روستای کهنه‌لو را که یادت نرفته؟ همان که هنوز یک فرماندار را هم از نزدیک ندیده؟ دعا کن سید! شب عید است... | @mabnaschoole |
👦🏻 _میگم مامان اگر آقای رئیسی پیدا بشه باید کیک تولد بخریا! _حتما مامان طعمشو همین الان انتخاب کن! @berrrke
هدایت شده از /زعتر/
ـــــــــــــ همیشه به هنرجوها می‌گویم در پایان‌بندی داستان‌هایتان، همان چیزی را به مخاطب بدهید که توقع دارد و دوست دارد. می‌گویم نوآوری شما باید درست همین‌جا باشد. مخاطب، نه آن‌طور که دوست دارد به آن چیزی که توقع دارد برسد؛ نه آن‌طور که دلش می‌خواهد به مطلوبش برسد اما با یک راه خلاقانه با یک مسیری که شما تصور نمی کردید، به آن چیزی که دوست دارد، برسد. حالا نشسته‌ام به انتظار خبری که نقطه پایان ماجرا باشد. همان خبری که دوست دارم و مطلوبم است. از یک راه خلاقانه. با یک مسیری که فکرش را هم نمی‌کنم. @zaatar
بِرکه 🍃
ـــــــــــــ همیشه به هنرجوها می‌گویم در پایان‌بندی داستان‌هایتان، همان چیزی را به مخاطب بدهید که ت
. یک تویست می‌خواهم یک چرخش پیرنگ. یک غافلگیری. یکی بیاید بگوید این داستان سوررئال است. رمانتیسم است. یکی بگوید این داستان نوآر نیست. رئال نیست. @berrrke
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ... . ما ماندیم و افسوس‌هامان
. مزه‌ خریدن کتاب به این است که همان لحظه که خریدی بنشینی و کتاب را بگذاری قندِ پهلوی چای و یک نفس هورتش بکشی! پ.ن خدایا خواب ‌محمدهادی را هرچه طولانی‌تر قرار بده و توان مامانم را هرچه بیشتر. متشکرم @berrrke
. بعد از چند وقت گفتم امروز برم توی اتاق‌کارم کتاب بخونم؛ مدتی بود که در قرق صادقی‌ها بود برای درس‌دادن و درس‌خواندن و ...؛ وارد که شدم کف پاهام خاکی شد؛ دیروز پریروز کرمون دولخ شده بود پنجره هم باز مونده بود؛ 😷 بدو رفتم تی آوردم و تمیز کردم. نشستم پشت میز دیدم روی میز هم پر از خاک دستمال آوردم گردگیری کردم تندتند ها خیلی تند. دست و بالم خاکی شد رفتم بشورم دیدم توی بدوبدو ها تشنه‌ام شده. یه شربت توت‌فرنگی درست کردم خوردم. کتابم رو گذاشتم رو میز یک صفحه‌ای خوندم. داشتم از بزرگ علوی ایرادات فنی می‌گرفتم که.... نی‌نی بیدار شد.🫡 تاروایت‌کتاب‌خوانی‌دیگر؛ بدرود یه دونه باشی دخترپاییز👩‍🦯 @berrrke
. کتاب‌های نشر بیدگل خیلی دوست ‌داشتنی و جذاب هستند. به لحاظ بصری طوری طراحی شدند که از چند متری هم قابل تشخیص‌اند. انگار یک نظم و دیسیپلین خاصی دارند که آدم‌ها خصوصا آدمهایی شبیه‌به من که بُعد بصری شخصیت‌شان بیشتر کار می‌کنه را خوب جذب می‌کنند. سبُک نرم و راحت هم هستند. طوری که آدم نمی‌تواند برود کتاب‌فروشی و یکیشان را همین‌طوری و بدون تحقیق برندارد. آنها که با کندوکاو و پرس‌وجو می‌خریم که دیگر جای خود دارد. ولی شب‌های بی‌خوابی از آن دسته بود که من در حراجی هفته قبلِ، کتا‌ب‌سرو فقط برداشتم‌ش بدون تحقیق درموردش. بعد که توی بهخوان نگاه کردم یک نفر فقط خوانده بودتش! و هیچ نظری هم در موردش نبود. این کتاب نه رمان است نه خاطره است نه هرچه که به آن نسبت می‌دهند. پیرنگ که ابدا ندارد و هیچ‌کجایش به هم وصل نیست. اپیزودهای طولانی پر از آدمها، مکان‌ها و اتفاقات چرکِ مختلف. که با خروارها کلمه، صفت و قید نوشته شده‌است. وقتی کتاب را باز می‌کنی انگار یک نوشابه خانواده را به حد مرگ تکان داده باشی و بازش کنی. چطور گاز ازش فوران می‌کند؟ از این کتاب هم همینطور قید و صفت فوران می‌کند. انگار کتاب با همه بی‌وزنی‌اش یک گردان آدم با سرنوشتهای مختلف را با خودش حمل می‌کند. هرلحظه فکر می‌کنی الان است‌ که‌ سوپاپش بترکد و کلمه ها شتک بزند همه‌جا! اینطور حسی به آدم می‌دهد. کتابِ پشت‌هم خواندن نیست. و البته ارزش کناری گذاشتن و هرازگاهی تفال زدن را هم ندارد. با موضوع خیانت و هرچه‌؛ ببخشید، گندکاری در روابط وجود دارد. چهار از سی‌وسه @berrrke
📚 همیشه سرمون توی کتابه! 📣 آغاز ثبت‌نام حلقه کتاب مبنا ما تو حلقه کتاب مبنا، فقط کتاب نمی‌خونیم؛ بلکه با کتاب زندگی می‌کنیم! یعنی: مهمونی‌هامون ! به جای اینکه دائم درگیر این باشیم که حالا چی بپوشم؟ به این فکر می‌کنیم که ؟ و به جای اینکه همش سرمون تو گوشی باشه! ! هم‌خوانی و نقد کتاب‌های: 📖 سباستین - اثر منصور ضابطیان 📖 زمین سوخته - اثر احمد محمود 📖 در جبهه غرب خبری نیست - اثر اریش ماریا رمارک 🔻 اطلاعات بیشتر دوره و ثبت‌نام حلقه کتاب: http://B2n.ir/a92820 http://B2n.ir/a92820 | @mabnaschoole |
. کاکوتی نعناعیان! مصلحی مناسب برای غذاهای مدرن و سرد. کتاب‌های مدرن با طبع سرد. افکار سرد. اوهام سرد. بهترین‌ زمان مصرف مقداری گذشته از نیمه‌شب شرعی در حالتی ما بین بیم و امید. برای کاهش درد ذهن از تکان شدید پرچم سیاه آویزان از تراس و هو‌هوی باد در داستان‌های ناتورالیسم. کاکوتی خوب است. بویش گرم است. برای گذر از شنبه‌ایی پرحرف، با نبات👩‍🦯 @berrrke
. بدون هیچ اطلاعی در مورد شازده احتجاب، شروعش کردم. یعنی حتی خلاصه‌ یا ریویو‌ی کوتاهی هم ازش نخواندم. می‌خواستم خودم بدون درنظرگرفتن کلیشه‌ها و نظرات کلی این کتاب را بخوانم. اول صوتی‌اش را پیدا کردم تا حدود صفحه ۴۰ گوش کردم اما هیچ ازش نفهمیدم. امروز دوباره از اول، صوت و متنی‌اش را باهم شروع کردم! چقدر فرم‌بازی درآورده گلشیری در این کتاب! از هر فرمی که بلد بوده کمی درش پاشیده و انگار‌ یک رسپی‌ خاص سرآشپزی‌طوری دارد. از دوسال پیش که مجموعه داستان کامل گلشیری را خواندم دیگر رغبت نکرده بودم سمت‌ش بروم. ولی امروز به‌خاطر گروه جمع‌خوانی، خواستم که رفیق‌باز بودن گلشیری را ببخشم و یک کتاب دیگر ازش بخوانم. چرا رفیق‌باز؟ چون فقط خودش و رفقای هم‌گعده‌ایی زمان خودش زبانش را می‌فهمند.(چقدر اَش🙄) بگذریم... توی این کتاب سیالات ذهنی شازده‌ مانده‌ایی از قاجار را می‌خوانیم که می‌خواهد سنت‌شکنی کند و مثل اجدادش نباشد و تنهاست. پنج‌از‌سی‌وسه @berrrke