eitaa logo
بی‌صدا ببار (اشعار صامره حبیبی)
210 دنبال‌کننده
66 عکس
9 ویدیو
1 فایل
*و بکم ینزّل الغیث* لاحول و لا قوه الا بالله جام کلمه شبی به من نوشاندند اشعار صامره حبیبی @Saad_habibi
مشاهده در ایتا
دانلود
رازی که درون سینه‌ام زندانی است چشمان من از نگفتنش بارانی است دلگیری من کجا و دلگیری تو دلگیری من حکایتش طوفانی است @bi_sedaa_bebar
هدایت شده از  شعرخوب🌹
❄️ برگنبدتان چه بوسه ها‌‌ می‌کارد جز دیدنتان مگر چه کاری دارد پیداست که برف  باز دلتنگ شماست با شوق زیارت شما می بارد @sherekhobb
بر دوش کشیدند فقط غم ها را دارند همیشه غصه کم ها را شهر دلشان شادی و لبخند نداشت؟! ای عشق! برس حساب آدم ها را @bi_sedaa_bebar
لبخند تو فتح می کند دلها را نام تو امید می دهد فردا را دستان گره گشای تو می آیند چشمان تو امن می کند دنیا را @bi_sedaa_bebar
مطالبات رهبری و دلالت‌های راهبردی آن.pdf
حجم: 395.9K
مطالبات رهبری از ذاکران و شاعران و دلالت‌های راهبردی ایشان یادداشتی از: سیدمهدی حسینی رکن‌آبادی پیرامون بخشی از سخنان رهبر فرزانه‌ی انقلاب در دیدار ذاکران اهل بیت با ایشان در تاریخ بیستم آذرماه ۱۴٠۴
هدایت شده از قمپز
آیینه‌ی ابناء بشر، سگ شده است فرزند بدون دردسر، سگ شده است آن فحش قدیمی شده تبریک جدید همسایه ام امروز " پدرسگ " شده است @qompoz
هدایت شده از طاهره مصطفی زاده
این چه دردیست که هرساله گرفتار شدیم شب یلدا شد و ما راهی بازار شدیم نرخ ها بود چنانی که گمان میکردی خواب بودیم نود سالی و بیدارشدیم پسته لبخند زنان فخر فروشی میکرد قیمتش را که شنیدیم عزادار شدیم آآه از میوه و صد آآآاآه دگر از آجیل آنچنان بود که تب کرده و بیمار شدیم قیمت هرچه شنیدیم تشنج کردیم دو سه باری به کما رفته و هشیار شدیم دست خالی دل پر درد، ولی برگشتیم از شب چله و این رسم چه بیزار شدیم
دست دل من به دست سرما برسد از راه دوباره غم دنیا برسد می ترسم از اینکه راز تنهایی من این بار به گوش شب یلدا برسد @bi_sedaa_bebar
پرونده قتل عشق! دارد قضيه محکوم! نه ، شد قصاص و نه ، داد دیه آن "پنجره"....در تماس با چشمش بود آن "پنجره".... فرق می کند با بقیه @bi_sedaa_bebar
هدایت شده از رباعی_تک بیت
با سعی و تلاش و همّت و سرسختی شد آینه ی شرافت و خوشبختی در ورزش کُشتی جهان نامش هست مانند ستاره ای درخشان، تختی @robaiiyat_takbait
با آتش سرد خود نسوزانم، برف! با خنده تلخ خود نگریانم، برف! زیبایی تو نشسته بر قله کوه سرمای تو مانده روی دستانم،برف! @bi_sedaa_bebar
هدایت شده از گوهرشاد قم
تا چشم وا کرد این پسر، چشمانِ تر دید خوب امتحان پس داد اگر داغِ پدر دید... از بس که دل می‌بُرد از اطرافیانش یک عمر از دستِ حسودان دردسر دید این بار «سُرَّ مَن رَأی» مغلوب غم شد وقتی که مهمان را به کویش دربه‌در دید در چشم ابراهیمی‌اش اما غمی نیست باید که این ویرانه را از آن نظر دید در کوچه‌ها، پای برهنه، سَیّدِ شهر... اینجا مگر شام است؟ ای مردم! چه کردید؟ قبری که پیشاپیش در این خانه کَندید تنها به چشمش سجده و آهِ سحر دید در شهر غربت‌خیزتان بهتر که تنهاست! از هم‌جواری با شما خیری مگر دید؟ مردی گریبان‌چاک افتاده به خاکش می‌شد پدر را مو به مو در این پسر دید! بر خاک، شیون زد کسی: «وای از دوشنبه!» انگار آنجا مادری را پشت در دید... ~محفل شعر بانوان قم🌹گوهرشاد~ @goharshadqom