رسول گفت: یا جبرئیل، مرا همه اندوه امت است تا حال ایشان از پس مرگ من چون بود.
جبرئیل گفت: دل شاد دار که همه فرشتگان آسمانها شادی میکنند: بر درهای آسمان ایستاده جلوهی جان تو را و حورالعین و ولدان و غلمان بهشت نظارهی جان عزیز تو را.
رسول گفت: نه از اینت میپرسم. هیچ خبرداری تا حال امت من از پس مرگ من چون خواهد بودن ؟
جبرئیل گفت: هماکنون خبر با تو دهم.
پری بزد و ناپدید گشت و در ساعت بازآید گفت: یا محمد، خدایت سلام کند و میگوید: دل شاد دار که نگهدار امت تو من باشم.
رسول گفت: کنون خوش منش گشتم به مرگ.
📒 کتاب قاف/ نوشته یاسین حجازی
🆔 @bibliophil
جبرئیل گفت: یا احمد، این آمدن بازپسین من است به زمین. طاقت نمیدارم که در تو نگرم و تو در سکرات مرگ باشی.
پس جبرئیل بر آسمان رفت.
ملک موت بیامد و پیش رسول بایستاد و گفت: یا احمد، خدای مرا به تو فرستاده است و فرمود که فرمانبردار تو باشم در هرچه مرا فرمایی. اگر راضی شوی قبض روح بکنم و اگر کراهت داری بگذارم.
رسول گفت: یا ملک موت آنچهت فرمودهاند، بکن.
و روی با یاران کرد و گفت: ای یاران من، زنهار که در نماز تقصیر نکنید! و زیردستان خویش را نگاه دارید! و هرکه در دین من درآید او را نیکو دارید و از من سلام رسانید! و از خدای بترسید! و بر خلق خدای رحیم باشید! و به خدا سپردمتان. بدرود باشید که من رفتم.
گفت: الرفیقالاعلی! جان من ببرید تا دوست برترین و بزرگوارترین!
این بگفت و فروایستاد.
📒 کتاب قاف/ یاسین حجازی
🆔 @bibliophil
چهارم .MP3
27.17M
📒کتاب اعترافات غلامان/ فصل چهارم
🖌 به قلم حمیدرضا شاه آبادی
روایت ۳۰ غلام از سفر امام رضا به ایران
#امام_رضا
🆔 @bibliophil
04.Nisa_.037.mp3
2.84M
🎧 تفسیر صوتی قرآن کریم
🌺 قسمت ۳۷ | سوره نسا | الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۗ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا
🎤 آیتالله قرائتی
👇هر روز تفسیر قرآن: ۸min
#قرآن
#تفسیر_قرآن_صوتی
#کتاب
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
🆔 @bibliophil
🔆آمدم ای شاه پناهم بده
مرحوم حبیبالله چایچیان(حسان) دربارهی ماجرای سرودن شعر «آمدم ای شاه پناهم بده» میگوید: مادرم در آخرین لحظاتی که خدمتشان رسیدم، همیشه آن حال و هوای ارادت به چهارده معصوم را داشت و در همان حال که سکته کرده بود، دکتر را خبر کردیم.
دکتر مشغول گرفتن نوار شد و وقتی خواست برود، متأسفانه مادرم سکته دیگری کرد. من به دکتر آن را اعلام کردم. دکتر خطاب به من گفت: «فردی که این گونه سکته کند، کمتر زنده خواهد ماند!» به هر حال دکتر راهی شد و من خدمت مادر برگشتم و به ایشان عرض کردم، شما آرزویتان چیست؟
ایشان گفت: آرزوی من این است که یک بار دیگر حضرت رضا را زیارت کنم (و این نکته را هم بگویم که راه رفتن ایشان خیلی سخت بود و حال خوبی نداشت و من دو بازوی مادر را میگرفتم تا بتواند یواش یواش حرکت کند.)
با هواپیما به سمت مشهد رفتیم. نمیدانم در ایام تولد حضرت رضا بود یا شهادت، حرم خیلی شلوغ بود. وارد شدن به حرم هم یقیناً مشکل و حتی برای مادرم غیرممکن بود،
گفتم مادرجان! از همین جا سلام بدهی، زیارتت قبول است. گفت: «ما قدیمیها تا ضریح را نبوسیم، به دلمان نمیچسبد» گفتم: دل چسبیاش به این است که حضرت جواب بدهد.
هر چه کردم دیدم مادر قبول نمیکند. خلاصه بازوی مادر را گرفته بودم و همین طور به سمت ضریح حرکت میکردیم؛ در همین حال دیدم که حال شعر برایم فراهم شد، من تمام توجهام را به شعر و الهامی که عنایت شده بود دادم، دیدم زبان حال مادرم است نه زبان حال من! و شعر تا «تخلص» رسید.
وقتی شعر به «تخلص» رسید دیدم مادرم با آن ازدحام که آدم سالم نمیتوانست برود، خودش را به ضریح رسانده بود و داشت ضریح را میبوسید و من هم ضریح را بوسیدم؛ و این شعر در حقیقت زبان حال مادرم در آخرین لحظات عمرش است...
شعر کامل به شرح زیر است:
آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجأ درماندگان
دور مران از در و راهم بده
ای گل بیخار گلستان عشق
قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده
ای که حریمت مَثل کهرباست
شوق و سبکخیزی کاهم بده
تا که ز عشق تو گدازم چو شمع
گرمی جانسوز به آهم بده
لشکر شیطان به کمین منند
بیکسم ای شاه پناهم بده💔
از صف مژگان نگهی کن به من
با نظری یار و سپاهم بده
در شب اول که به قبرم نهند
نور بدان شام سیاهم بده
ای که عطابخش همه عالمی
جمله حاجات مرا هم بده
آن چه صلاح است برای «حسان»
از تو اگر هم که نخواهم بده
#امام_رضا
#به_وقت_مرگ_میآید_به_بالینم_یقین_دارم
#شروع_وعدههای_اوست_پایانی_که_من_دارم
🆔 @bibliophil
فصل پنجم.MP3
27.58M
📒کتاب اعترافات غلامان/ فصل پنجم
🖌 به قلم حمیدرضا شاه آبادی
روایت ۳۰ غلام از سفر امام رضا به ایران
#امام_رضا
🆔 @bibliophil
10.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«غریبالغربا» یعنے
دور و برت شلوغ باشد
و باز تنها باشے..
مدینہ و طوس فرقے ندارد؛
وقتے حرفت را نفهمند و یارےات نکنند،
چہ فرقے مےکند ولیعهدِ قصر مأمون باشے
یا مانند پدر در بند زندان هارون؟
#امام_رضا
🆔 @bibliophil