eitaa logo
بغض قلم
1.1هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
556 ویدیو
62 فایل
آقای شهید: «هیچ چیز جای کتاب را پر نمی‌کند.» +هر روز، دورهم چند صفحه کتاب می‌خونیم، اصلا هم درد نداره💉 📘 محدثه قاسم‌پور: _پشت‌پرچم‌قرمز(دلنوشته) _شب‌آبستن(رمان) _نمیری‌دختر(طنز) هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو https://abzarek.ir/service-p/msg/4635206
مشاهده در ایتا
دانلود
چقدر قشنگ گفتید
آدم کم حوصله‌ای هستم! شاید این خاصیت ما مجازی‌بازهاست. رمان که می‌خوانم فصل اول و آخر را باهم می‌خوانم. دوست دارم زود ببینم خوب آخرش چی؟! سریال نمایش خانگی را وقتی می‌بینم که تمام قسمت‌هایش رسیده باشد و حوصله ندارم هفته به هفته منتظر آخرش باشم و آن هم گاهی روی 2x که فقط بفهمم ماجرا چیست. قبول دارید روضه‌های محرم خیلی تکراری‌ست! شب‌اولش همه از بی‌وفایی کوفه می‌خوانند و شب آخر همه به صبح التماس می‌کنند طلوع نکند. ولی هیچ‌کس از این تکرار خسته نیست بلکه لذت هم می‌برد. این محرم برای من با همه‌ی محرم‌های قبل فرق داشت، نه به خاطر اینکه قبل آن جنگ شده بود. نه! به نظرم محرم‌ با محرم فرق دارد. هیچ محرمی شبیه محرم قبل نیست. روضه و ماجرا تکراری است ولی یک چیزی به نظرم فرق می‌کند که بی‌حوصله‌ای مثل من را مشتاقانه می‌کشاند پای این ماجرای که همه آخرش را بلدیم. تا حالا فکرکردید چرا هر سال پای این تکرار اشک می‌ریزیم؟! پای داستانی که می‌دانیم نقطه‌ی پایان آن در کدام جمله و فصل خواهد بود. نویسنده‌ها دنبال کشش و جذابیت و تعلیق داستان هستند. داستان کربلا که تک تک صحنه‌ها و دیالوگ‌هایش را حفظ هستیم چه کشش و تعلیقی دارد؟ آن محرمی که شهید حججی شهید شد یادتان هست؟ محمود کریمی خواند: عجب محرمی شد امسال، شهید بی‌سرم برگشته! محرمی که حاج قاسم نداشتیم یادتان هست؟ محمود کریمی خواند: با اینکه غم داشتیم صاحب علم داشتیم، عمومون رو کشتن همین رو کم داشتیم. امسال شب عاشورا یادتان هست؟! محمود‌کریمی زانو زد کنار کوه بلند ایران و بعد ای ایران خواند. هر عاشورا انگار با عاشورای قبل فرق دارد. هر محرم داستان یکی‌ست ولی انگار یک عنصر خاصی آن را متفاوت می‌کند. عاشورای امسال جای غم همیشگی شب عاشورا، رنگ شعف داشت. انگار شهید حججی و شهید سلیمانی و خیلی‌های دیگر نقش خودشان را در محرم‌های قبل پیدا کرده بودند و داستان برای آن‌ها به فصل شیدایی رسیده بود. شب عاشورای امسال، چشم‌های تک تک‌مان برق می‌زد. انگار شب عاشورای امسال تجلی این زاویه بود که امام‌حسین توی همان خیمه‌ی تکراری جمع‌مان کرد، فرموده بود اگر ماندید این راه شهادت و سختی دارد و ما گفته بودیم نمی‌رویم و او بالیده بود به داشتن یارانی چون ما! انگار توی این روضه‌های تکراری هر سال ما نقش خودمان را پیدا می‌کنیم. انگار در این قوی‌ترین داستان تعاملی دنیا، امام‌حسین یکبار شهید نشده بلکه هر سال دوم محرم به کربلا می‌آید. نقش‌ها را تقسیم می‌کند و مثل تعزیه شمرخوان و حسین‌خوان را جدا می‌چیند. آدم‌ها براساس پیشنه و شخصیتی که دارند توی داستان نقش می‌گیرند. امام هر سال قیام می‌کند و هر سال براساس نقشی که ما در داستان گرفتیم، داستان یکبار دیگر تعریف نمی‌شود، بلکه اتفاق می‌افتد. انگار هر سال نقش‌ها پررنگ‌تر می‌شوند و هرسال هم حسین‌خوان‌ها حسینی‌تر و هم مخالف‌خوان‌‌ها شمرتر. امام‌حسین کارگردان و نویسنده‌ی تاریخ و سال‌هاست. داستان‌ش را هر سال از یک زاویه و با مدیریت نقش‌ها برای رسیدن به بلندای جایی که آن روز یاران‌ش ایستاده بودند تا سکانس آخر که آماده کردن شخصیت‌ها برای ورود منتقم به کربلاست ادامه می‌دهد. شاید یکی از تعریف‌های همه‌ی زمین‌ها کربلا و هر روز عاشورا همین باشد. شهیدآوینی قشنگ‌ترین وصف را کرد؛ آری هنوز صبح عاشورا به شب نرسیده! ما کدام محرم به فصل شیدایی می‌رسیم؟! کدام محرم اذن میدان می‌گیریم و مثل قاسم شیرینی احلی‌من‌العسل را در مرگ‌خونین من کجایی درک می‌کنیم؟! 🆔 https://eitaa.com/bibliophil 🆔 https://ble.ir/bibliophils
بچه‌ها ۱۵ روز دارند تلاش می‌کنند که ۶ قسمت مستند با کمبود امکانات رسانه‌ای از هیات‌های دانش‌آموزی بسازند. و قسمت اول امشب پخش شد. ممنون میشم حمایت کنید ❤️
هدایت شده از بهشت ثامن الائمه (ع)
46.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مستند حزن شریف "قسمت اول" ▪️سلسله روایات محرم دخترانه زیر سایه ی جنگ قسمت اول به سراغ شاهد شهر رفتیم ، جایی که اشک ها ریخته شد ولی اراده ها نشکست. فایل با کیفیت در آپارات به آدرس زیر تماشا کنید👇 https://www.aparat.com/v/gbn20s0?eitaafly . @beheshtesamen
بغض قلم
آدم کم حوصله‌ای هستم! شاید این خاصیت ما مجازی‌بازهاست. رمان که می‌خوانم فصل اول و آخر را باهم می‌خوا
الحمدالله این متن به دل‌ها نشست❤️ بدون حمایت و محبت شما اینجا سرپا نمی‌ماند. از تک تک‌تون ممنونم.
میله‌های سرد زندان جای ماه و ستاره‌ی گهواره، اولین تصویر یوسف از سقف بالای‌ سرش بود. نور از پنجره‌ای بلند می‌تابید و روی صورت فاطمه. بوی نا و زنگار با بوی شیر مادر درهم می‌پیچید. زندانیان کوچک‌ترین اسیر فلسطین صدایش می‌زدند. روز آزادی، آفتاب سوزان المعبر چشمانش را آزار می‌داد. دستان فاطمه بدون زنجیر یوسف یک سال و نه ماهه را در آغوش گرفته بود و از دیوارهای بلند به خاک وطن رسانده بود. آزادی بوی عجیبی داشت: بوی خاک و باروت و اشک‌های شادی مردم غزه. پانزده سال بعد، میان آوارهای خیابان الثوره، پیکر نحیف یوسف به آسمان غبارگرفته غزه چشم داشت. دود بمب‌ها پرده‌ی آخر زندگی‌اش شد. یاد آن روز در زندان ریمونیم افتاد؛ وقتی افسر اسرائیلی خم شد و پرسید: بزرگ که شدی، چه کاره می‌شوی؟ یوسف، با چشمانی که از مادرش شجاعت به ارث برده بود، جواب داد: مبارز ✍ محدثه قاسم‌پور 🆔 https://eitaa.com/bibliophil 🆔 https://ble.ir/bibliophils
بغض قلم
✳️دعای چهاردهم صحیفه ی سجادیه
خیلی دوست داشتم مثل حاج‌محمود آقا به منم بگه بخون! دیدم آقا خیلی وقته گفته؛ بخون❤️