اون شب معمای چشمات رو نتونستم حل کنم اما تا ابد راجبشون مینویسم
_نامههایبدوننام
در تمام زندگانی اینچنین رویا کم است
عاشق و شیدا و دیوانه و بیپروا کم است
در تمام زندگانی یاد تو آرام کند
در دل ویران من یک ذرهای ماوا کم است...
تا تورا دارم عزیزم در دل من غم نیست
در دل این خانه یک هم خانه زیبا کم است
_نامههایبدوننام
کنارم بودی،دوست داشتم، اما یدفعه از پیشم رفتی...
برگشتی و فرصت خواستی
بهت فرصت ندادم چون قلبم رو به اتیش کشیدی...💔
_نامههایبدوننام
کاش دل داشتم که بابت اینکه باعث سختی و عذابم شدی و باعث شدی هر شب از دلتنگی گریه کنم به خدا ازت شکایت میکردم ولی نمیخوام دل ندارم
_نامههایبدوننام
همه می گویند دوست دارم ولی...
بیش از انکه که میگویند دوست دارم
_نامههایبدوننام