eitaa logo
بی‌نام‌نامه
49 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
پناهی برای تمام حرف‌هایی که در دل جا نمی‌شوند.
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام او کجایی تو دیو*وث بیا منو بگیرررررر _نامه‌های‌بدون‌نام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دیشب خواب دیدم خواب ان چشمانت را چشمانی که زار میزدند ولی چشمانت حرف میزند نوشته هایی در چشمانت حک شده بود ولی من نفهمیدم میتوانی بار دیگر تکرار کنی؟ _نامه‌های‌بدون‌نام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پشت هم شعر نوشتم که بخوانی. خواندی؟ بغض کردم که ببینی و بمانی. ماندی؟ بخدا شعرترین شعر منی. میفهمی؟ هوس انگیز ترین حس منی. میفهمی؟ خسته شدم از اینکه از دور نگاهت کنم. اصلا اگه یکی ازم بپرسه اسمش چیه؟ چی بگم وقتی فقط از چهره میشناسمت. همش منتظرم ببینمت و چشمام همش دنباات میگرده. وقتی جایی غیر از جای همیشگی دیدمت ده مرتبه سجده شکر کردم که دیدمت. وقتی نیستی کل هفته برام کسله. وقتی نمیرسم بیام تا نگاهت کنم به خودم لعنت میفرستم. تاکی فقط نگات کنمو حسرت یه مکالمه ساده تو دلم بمونه. میشه بیای؟!!! _نامه‌های‌بدون‌نام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تو فراموش خواهی شد زمانی که مردادماه، برف روی ایوان خانه‌ام بنشیند. وقتی که خورشید، به اختیار خویش، در نیمه‌ی آسمان یخ بزند و عطر شب‌بوها، به ناگاه در زمستانی بی‌مقدمه محو شود. آنگاه که باد، نام تو را از گوشه‌ی پرده‌ها برچیند و درختان، در میانه‌ی تابستان، بی‌برگ و عریان بایستند. اما تا آن روز، تا آن لحظه‌ی ناممکن، تو در هر چیز کوچک و بزرگی که به من میرسد، جاری خواهی بود. در لمس بی‌وزن هوا بر پوستم، در سایه‌ی لرزان شمعی که شب‌ها بیدارم میگذارد، در صدای باران که به ضرباهنگی آشنا بر پنجره میکوبد. فراموشی تو، تقدیر محالی‌ست که جهان برای آن آماده نیست. تا آن روز که برف مرداد را ببینم، تو خواهی ماند، در نبض لحظه‌هایم، در تپش قلبی که نامت را میشناسد، در تمام چیزهایی که گرمای تو را نفس میکشند. _نامه‌های‌بدون‌نام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کاش این خواب مسخره تموم بشه ، کاش واقعا خواب باشه من چطور باور کنم یک هفته‌ای میشه که ندارمت ، چطور دروغ هاتو فراموش کنم ؟ چطوری باور کنم همه کس تو نیستم چطور باور کنم تمام این مدت داشتی با احساسم بازی میکردی چطور نمیتونم نفرینت کنم چطور یک هفت شده که هیچ خبری ازت ندارم چطور بی خداحافظی رفتی آخه چطور تونستی قلبی که دنیاش تو شده بودی رو بازی بدی چطور تونستی تو سکوت بری... _نامه‌های‌بدون‌نام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در سحرگاه امروز باز یاد تو افتادم ، ولی مثل همیشه محکوم به سکوت بودم . . . برایت می‌نویسم در دفترم ، در ذهنم ، در کاغذ کوچک مچاله شدی ای . . . نمیدانم هرکجا که بتوانم برایت می‌نویسم آری ! هیچ زمانی این نامه ها بدست تو نمی‌رسد اما ، من می‌نویسم . _نامه‌های‌بدون‌نام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا