eitaa logo
بی‌نام‌نامه
50 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
پناهی برای تمام حرف‌هایی که در دل جا نمی‌شوند.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پشت هم شعر نوشتم که بخوانی. خواندی؟ بغض کردم که ببینی و بمانی. ماندی؟ بخدا شعرترین شعر منی. میفهمی؟ هوس انگیز ترین حس منی. میفهمی؟ خسته شدم از اینکه از دور نگاهت کنم. اصلا اگه یکی ازم بپرسه اسمش چیه؟ چی بگم وقتی فقط از چهره میشناسمت. همش منتظرم ببینمت و چشمام همش دنباات میگرده. وقتی جایی غیر از جای همیشگی دیدمت ده مرتبه سجده شکر کردم که دیدمت. وقتی نیستی کل هفته برام کسله. وقتی نمیرسم بیام تا نگاهت کنم به خودم لعنت میفرستم. تاکی فقط نگات کنمو حسرت یه مکالمه ساده تو دلم بمونه. میشه بیای؟!!! _نامه‌های‌بدون‌نام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تو فراموش خواهی شد زمانی که مردادماه، برف روی ایوان خانه‌ام بنشیند. وقتی که خورشید، به اختیار خویش، در نیمه‌ی آسمان یخ بزند و عطر شب‌بوها، به ناگاه در زمستانی بی‌مقدمه محو شود. آنگاه که باد، نام تو را از گوشه‌ی پرده‌ها برچیند و درختان، در میانه‌ی تابستان، بی‌برگ و عریان بایستند. اما تا آن روز، تا آن لحظه‌ی ناممکن، تو در هر چیز کوچک و بزرگی که به من میرسد، جاری خواهی بود. در لمس بی‌وزن هوا بر پوستم، در سایه‌ی لرزان شمعی که شب‌ها بیدارم میگذارد، در صدای باران که به ضرباهنگی آشنا بر پنجره میکوبد. فراموشی تو، تقدیر محالی‌ست که جهان برای آن آماده نیست. تا آن روز که برف مرداد را ببینم، تو خواهی ماند، در نبض لحظه‌هایم، در تپش قلبی که نامت را میشناسد، در تمام چیزهایی که گرمای تو را نفس میکشند. _نامه‌های‌بدون‌نام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کاش این خواب مسخره تموم بشه ، کاش واقعا خواب باشه من چطور باور کنم یک هفته‌ای میشه که ندارمت ، چطور دروغ هاتو فراموش کنم ؟ چطوری باور کنم همه کس تو نیستم چطور باور کنم تمام این مدت داشتی با احساسم بازی میکردی چطور نمیتونم نفرینت کنم چطور یک هفت شده که هیچ خبری ازت ندارم چطور بی خداحافظی رفتی آخه چطور تونستی قلبی که دنیاش تو شده بودی رو بازی بدی چطور تونستی تو سکوت بری... _نامه‌های‌بدون‌نام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در سحرگاه امروز باز یاد تو افتادم ، ولی مثل همیشه محکوم به سکوت بودم . . . برایت می‌نویسم در دفترم ، در ذهنم ، در کاغذ کوچک مچاله شدی ای . . . نمیدانم هرکجا که بتوانم برایت می‌نویسم آری ! هیچ زمانی این نامه ها بدست تو نمی‌رسد اما ، من می‌نویسم . _نامه‌های‌بدون‌نام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نمی‌دونم آخرش زندگی ما رو به کجا می‌رسونه، ولی امیدوارم هرجا که بودیم، یه روز دوباره کنار هم بشینیم و از چیزهایی بخندیم که امروز فکر می‌کنیم آخر دنیا هستن. بعضی آدما فقط دوست نیستن یه تکه از خاطراتی‌ان که دلمون نمی‌خواد هیچ‌وقت قدیمی بشن. _نامه‌های‌بدون‌نام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نمی‌دونم دقیقاً از کجا شروع شد. از کدوم مکالمه، کدوم دلخوری یا کدوم روزی که مثل همیشه گذشت و ما نفهمیدیم یه چیزی داره آروم‌آروم تغییر می‌کنه. قبلاً حرف‌زدن باهات انقدر راحت بود که لازم نبود قبل از فرستادن هر پیام، چند بار فکر کنم. می‌تونستم از کوچک‌ترین اتفاق روزم بگم و مطمئن باشم که برات مهمه. حالا گاهی ساعت‌ها به یه پیام نگاه می‌کنم و آخرش هم نمی‌فرستمش. شاید تو تغییر نکرده باشی و این من باشم که زیادی به گذشته چسبیدم. شاید هم هردومون بزرگ شدیم و زندگی شکل دیگه‌ای پیدا کرده. من ازت توقع ندارم همه‌چیز مثل روزهای اول بمونه. آدم‌ها حق دارن تغییر کنن، مسیرشون عوض بشه و حتی از هم دور بشن. فقط دلم می‌خواست اگه قراره غریبه بشیم، یه روزی بهم می‌گفتی. نه اینکه یه روز چشم باز کنم و ببینم کسی که یه زمانی تمام حرف‌هام رو می‌دونست، حالا حتی از حال امروزم خبر نداره. نمی‌دونم دلت برای من تنگ می‌شه یا نه؛ اما من گاهی دلم برای خودمون تنگ می‌شه. برای دو نفری که هنوز نمی‌دونستن فاصله‌گرفتن از یه آدم چقدر می‌تونه بی‌صدا اتفاق بیفته. _نامه‌های‌بدون‌نام