eitaa logo
فور نده!! | ح֞باب ابؽ🫧
70 دنبال‌کننده
20 عکس
1 ویدیو
1 فایل
حباب ها زود میترکن پس مراقب حباب های دور و برتون باشید 𝓶𝓮 @Theo_o
مشاهده در ایتا
دانلود
طلسم؛جادو ³⁷ نامیرا سرفه خشکی کرد:تا به حال کجا بودی، چرا هیچ خبری از تو نبود لیپ:داستانش طولانیه.. نامیرا:بگو می‌خوام بدونم وقتی نبودم چه اتفاقی افتاده لیپ:من،آی و آکیرا با یه تاجر کار میکردیم و زیر دست اون بودیم یک روز تاجر مست کرده میاد،حال حواس درست حسابی نداشت و اعصابش خورد بود؛ اون میاد و همه چی چیز رو بهم می ریزه تو اون حال مدام زیر دستانش رو اذیت میکرد و بهشون زور می گفت اون خیلی خوش باز بود و مدام سمت خدمت کار های زنش می‌رفت اونجا پر شده بود از صدای جیغ آکیرا خیلی از کارایی که تاجر میکرد بدش میومد و اعصابش خورد شده بود؛ اولش سعی کردم جلوش رو بگیرم تا کله شق بازی در نیاره، اما بعد از کنترل خارج شد و به سمت تاجر رفت اون و تاجر درگیر شدن، و تاجر ذخمی شد اون روز چون تاجر مست بود بعد اون اتفاق از هوش رفت و کاری با ما نداشتند اما روز بعدش تاجر به آدماش دستور داد تا ما سه نفر رو بکشن. آی و آکیرا به پایتخت رفتن اما من، من ترجیح دادم بصورت مخفیانه توی شهر بمونم و به همه گفتم که اگه کسی سراغی از من گرفت بگن نمیدونن خوب حالا تو بگو چرا آمدی اینجا و اصلا چرا با این آدم ها آمدی نامیرا یک هو به سرفه های خونین افتاد در همان حین ادل و صدر اعظم اسبق وارد شدند صدر اعظم به سمت نامیرا رفت و نبضش را چک کرد -ایا اون تیر هایی که بهش خورده رو هنوز داریم ساکو: یکیشون رو سوم برد ولی این یکی هست بفرمایید صدراعظم ظرفا بیاورد و در آن پودری ریخت سپس سر تیر را در آن شست بعد چاقویی برداشت و کف دستش را برید دستش را مشت کرد و بالای ظرف آب گرفت چند قطره خون آرام در ظرف آب افتاد و قرمزی خون در یک آن به سبزی چرکین تبدیل شد صدر اعظم ظرف را بویید:خوبه،پاد زهر داره؛ این سم با یک گیاه ساخته شده و همون گیاه هم پاد زهرشه ساکو: صبح رفته پیش قبیلشون احتمال داره که با پاد زهر برگرده برای اون صبر می‌کنید یا برم دنبال گیاهش بگردم؟! صدراعظم: از کجا مطمئنی که اون زنده برمی‌گرده،حتی اگه نخوایم منتظرشون بمونیم باز هم باید صبر کنیم این گیاه همه جا یافت نمیشه؛ این گیاه دو نوع داره یک نوع کوهی و یک نوع وحشی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیمی اینجوری که شما آهنگ بی کلام مورد علاقتون رو برام می‌فرستید و منم بر اساس وایبی که ازش میگیرم یه متن براش مینویسم من چنلم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
طلسم؛جادو ³⁸ با نوع کوهی سم ساخته می شود و با نوع وحشی زهر ساخته می شود نوع کویش بسیار فراوان و قابل دسترس نوه و وحشیش بسیار کمیاب، به شدت تعدادشون کم است ؛همان تعداد کم را هم قبیله جمع آوری کرده تا نشود راحت این سم رو از بین ببر برد نامیرا در لباسش چنگی زد و در جایش نشست همانطور که رنگش پریده بود گفت :من مشکلی ندارم حالم خوبه صدراعظم:درسته الان حالت خوبه اما کم کم داره داره سم توی بدنت اثر می کنه و چندی دیگه حتی نمی تونی انگشت هات رو تکون بدی و کامل فلج می شی؛ باید وایسیم تا سوم بیاد شاید اون بتونه رئیس قبیله رو راضی کنه تا بهمون پادزهر بده -عاـ‌عالیجناب صدایی از بیرون استراحت گاه می آمد ادل بیرون رفت سوم به همراه شخصی که لباس محلی بر تن داشت آمده بود -عالیجناب لطفا اهانت من را ببخشید! ادل: تو کیستی؟ -بنده رامئو هستم رئیس قبیله هیکارا لیپ زیر چشمی رامئو و طرز ایستادنش در جلوی ادل نگاه کرد و بعد به داخل استراحتگاه بازگشت ادل نگاهی به دور و برش انداخت: بهتره حرفمون رو جای دیگه ای ادامه بدیم ---- سوم:اولش وقتی که به قبیله شان رسیدم چندان استقبال خوشی از من نشد؛ همه اهالی بر سرم ریختند و من را دستگیر کردند؛ اما وقتی که رئیس قبیله من را دید سریع من را شناخت، او بابت برخوردش معذرت خواست. رامئو سوک توضیح داد که دقیقا چه اتفاقی افتاده است؛ اما سرورم ما خبر نداشتیم که هدف اون افراد چه شخصیه، فقط قرار بود که چند تا تیره بهتون بزنیم و در ازاش اقلام باارزشی رو دریافت کنیم ادل: اون فردی که این رو ازتون خواست رو میشناسی؟! رامئو: خیر سرورم ادل پادزهر چطور آیا برای این سم مرهمی دارید آیا مرهمی ساخته اید؟! رامئو: بله و آن را با خودم آورده ام> بفرمایید ادل مرهم را گرفت و به سمت استراحتگاه بازگشت؛ به سمت نامیرایی رفت که همچون جنازه ای بر روی زمین خوابیده بود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
طلسم؛جادو ³⁹ زانو زد؛در پوش مرحم را در آورد سپس ارام دستش را زیر گردن نامیرا برد و سرش را بالا آورد ادل:بدنش خیلی سرده؛اما هنوز نفس می‌کشه مرحم را کج کرد و آن را آرام در دهانش ریخت چند قطره ای از مرهم در دهانش رفت و مقداری از آن نیز از دهانش سرازیر شد ادل دستش را آرام از زیر سر نامیرا در آورد و درپوش مرهم را گذاشت. از جایش بلند شد و عقب آمد ادل:حال فقط باید صبر کنیم درسته؟! لیپ: ایا امکان دارد دارویی که دادی حالش را خوب نکند رامئو: بله امکانش هست مدتی است که سم اثر کرده است حال بدنش کامل فلج شده است -ایـ‌این جان مردی با ردای سلطنتی وارد شد و زانو زد درود عالیجناب این نامه را از طرف یکی از قصریان برایتان آوردم ادل:از طرف کیست؟ -جادو شناستان کنزو،عالیجناب ادل تا مه را گرفت و آن را باز کرد درود اولیا حضرت طبق دستور شما که هر آن حال بانو خوش نبود به شما خبر دهند برایتان پیک فرستادم ملکه حال مساعدی ندارد شرایطشان مجاب می‌کند گرچه زودتر بازگردید لیپ با نگاهی تعجب آمیز پرسید:تو امپراطوری؟! ادل نیشخندی زد : چی؟معلومه که نه آخه چرا امپراطور باید بیاید به یه همچین جای فقیری؟! لیپ:اوه،درسته ادل:باید برگردیم اما نمی‌توانیم نامیرا را به حال خودش رها کنیم لیپ:مشکلی نیست،اینجا محل زندگی میرا بوده شما می‌تونید برید من ازش مراقبت می‌کنم ادل نگاهی به سوم و ساکو انداخت و سر تکان داد: باشه پس دیگه ما میریم پیک را فراخواند و چند کلمه‌ای را در گوشه زمزمه کرد ؛پیک تعظیم کرد و رفت. ادل: سوار اسب هایتان بشوید تا هرچه زودتر برویم لیپ با چشمانش آنها را تا جایی که در همهمه شهر گم شدن دنبال کرد؛سپس به بالین نامیرا باز گشت تغییر درحال ایجاد نشده بود،هونز همان قدر سرد،همانقدر بی جان بود. آفتاب کم کم داشت به آسمانش وداع می‌کرد و جای خود را به ماه تاب خود می‌داد در لحظه گرگ و میش بود که نامی را کمی تکان خورد چهره اش کمی بزا شد بود و صدای نفس هایش واضح تر از قبل می امد