طلسم؛جادو ₂₅
کنزو چشمانش را باز کرد و لبخندی زد و گفت:
نگران نباشید بانوی من این اتفاق طبیعیه و به خاطر طلسمتونه؛ وقتی من پیشتون هستم کمتر درد دارید زیرا من مقداری مانا و جادو دارم که باعث میشود اثر طلسمتان مقداری کمتر بشود
میکا با آرامش سرش را تکان داد
خوب بانوی من به نظر میرسد که مشکل دیگری ندارید میگویم نارهان را برایتان بیاورند
کنزو رو به ندیمه شخصی ملکه کرد و گفت:هانا، ناهار ملکه کجاست؟
هانا: ندیمه مینگ رو فرستادم تا ناهار ملکه را بیاورند
کنزو چندی مکث کرد..
و سپس با عجله از اتاق ملکه بیرون زد
به سمت متبخ رفت
،چند قدمی در متبخ زد
ندیمه مینگ درحال هم زدن غذای بانو بود
کنزو جلو رفت و محکم مچ ندیمه را گرفت:
حواست هست داری چیکار میکنی
ندیمه مینگ وحشت کرد و با دستپاچگی گفت:
عالیجناب مـ من فقط داشتم صبح ملکه رو هم میزدم ~
کنزو: هم میزدی!؟ اونم توی ظرف؟
میدونی اگه وقتی غذا توی این ظرفه دوستم بریزی اثرات سم روی ظرف میمونه؟!
اون سم رو که قایم کردی بده من!
-اما عـ عالیجناب
کنزو: بدش من!..
ندیمه با دستهای لرزان سم را از آستین لباسش درآورد آن را در دست کنزو گذاشت
کنزو کمی ظرف سم را این طرف و آن طرف کرد بعد درش را باز کرد و پودر را بویید
کنزو:از وزیر شو-چان بعید بود که همچین آدم نابلدی رو برای این کار بزاره؛ برو و به وزیر شوچان بگو ساکت بمونه و حرکتی نزنه منم قول میدم دهنم رو جلوی امپراطور بسته بمونه در مورد این موضوع چیزی بهش نگم
ندیمه مینگ سرفرودآورد و سریع با ظرف غذا دور شد
ــ
تومار سومی بود که داشت میخواند