5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#قرائت_مجلسی
🎙 استاد عبدالباسط
┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
🆔 @chantehh
#ادبیات
🔸 علی آقای محمدی عزیز دبیر محترم ادبیات شهرستان محبت فرموده و شعری رو برای کانال خودشون ارسال فرمودند :
💫گر سید ما رفت خدا هست و خدا هست
💫این نصرت او زینتی از جان جهان است .
💫این وعده حق است که ظالم خس و خاک است
💫گر هر چه شود ، ناکام و جدا از همه کار است .
💫این گفته به ظالم سند و مسند کار است
💫لیک ذلت او را زخدا هست که یار است
┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
🆔 @chantehh
#طنز
🔸به بهانه روز مهندس
💫 جناب استاد حسن لقمانی ( سیمرغ )
وسط یک شهر یه چاهی بوده، هی ملت میافتادن توش،زخم و زیلی میشدن. میان تو شهرداری یک جلسه برگذار میکنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن. یکی از مهندسا پا میشه میگه: یافتم! ما یک آمبولانس میگذاریم بغل این چاه، هرکی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان. ملت همه هورا میکشن..آفرین! ایول! دمت گرم! یک مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق که همتون نفهمید! آخه اینم شد راه حل؟! ملت میگن، خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان، که بدبخت جون داده. ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن! ملت دیگه خیلی حال میکنن، کف میزنن سوت میکشن، که ایول بابا تو چه مخی داری! یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه: آخه این شد راه حل؟! این همه خرج کنیم یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟ مردم تعجب میکنن،میگن: خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا این که واضحه، ما این چاهو پر میکنیم، میریم نزدیک یک بیمارستان یک چاه میزنیم!
┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
🆔 @chantehh
36.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#راهیان_نور
🔸بخشی از گفتگوی زنده ی شبکه اصفهان با خانم مریم دهقان(فرزند مهدی)که این روزها به عنوان خادم الشهدا در مناطق جنگی جنوب به کاروان های راهیان نور خدمت رسانی می کنند
┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
🆔 @chantehh
#خاطره_انگیز
#داستان
🔸 ختنه سورون
✍ آقای حمید تیموری ( لطف الله )
💫 ختنه داخل خونه انجام میشد ولی نعل کردن الاغ رو اکثر میاوردن زیر درخت بید کنار استخر وهرکس الاغ خودش را میآورد ونعل میکرد وهزینه اش هم سه کیلو گندم یا کمتر یا بیشتر میداد.ولی خانواده ما که مادرم بهابادی بودن بیشتر رسم ورسومات بهاباد را به اجرا میگذاشتن همین که خبر از ختنه شد فرار کردم رفتم توی باغی که همان اوایل حاج محمد تیموری (علی اکبر) سمکو خریداری کرده بودن زیر درخت سیب نشسته بودم.وبا خیال راحت سیب چیده بودم ومیخوردم که یه دفعه خدا رحمت کند عمویم که آن روز مهمان ما بودن مرحوم عمو فضل الله وقتی قضیه فرار مرا فهمیدن با مرحوم پدرم دنبال من میگشتن یکی از همشهریها میگه توی باغه .
ناگهان عمو وپدرم مثل عقاب که طعمه اش را میگرید تا آمدم بخود بجنبم من را گرفتن من هم با آن جثه نحیف کاری ازم ساخته نبود .جز گریه وزاری دردست توانمند عمو وپدرم گرفتار شدم وهرچه التماس میکردم فایده نداشت تا به خونه رسیدم دیدم دایی ومادرم دف میزنن وکل میکش ومن هم گریه کنان دست به دامن مادر بزرگ شدم ولی اثری نداشت .کل محمد آهنگر باهمون لهجه شیرین بهابادی گفتن حمید، جونُم ترس نداره ویک سینی که مادرم ومادربزرگم ازقبل تهیه کرده بودن مقداری حاج بادام ونقل یزدی پشمک ویه شیرینی خونه گی به اسم کلو کنف که گذاشته بودن تو سفه (هال امروزی)یک پیت نفت (حلب های نفتی قدیم).من را گذاشتن روی این پیت و دو تا دست از پشت مرحوم عمویم ودوپاراهم مرحوم پدرم گرفته بودن.مرحوم کل محمد آهنگر یه نگاهی توی چشم من انداخت واون چاقوی مخصوص ازجیب مبارک در آوردن واون زیر شلواری گشاد کرباسی را بالا زدن تا زیر زانو وبرای اینکه از تیزی چاقو اطمینان داشته باشند یه مقداری از موهای پرپشت پای خودشان زدن گفتن خوبه عالیه.😳بنده هم از سروصدای دف زدن وکل کشیدن خانواده ام یه مقدار دلم تودل آمد وفقط وفقط منتظرم بودم که ایشان هم آمد جلو شلواری که نداشتنم باهمین چاقو انداز ورانداز ی کردن گفتن خیش قوم ترسی نداره من چندتا بچه های هم سن خودت راالان دست حلال کردم.مقداری پنبه که ازقبل آماده شدبود آوردن وآتش زدن نیم سوز که شد یه کاسه ای گذاشتن روش تا خاموش شود.چشمتان روز بد نبینه کار تمام شد .حالا یه لنگ یزدی بستن دور کمر ویه چوب هم گذاشتن بین دوتا پا شما تا دو روز حقی که بیرون بروی نداشتی ولی عوضش بهت میرسیدن.اون هم عواقب خودش بدنبال داشت.که از نوشتن آن معذورم.😜😂😂
┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
🆔 @chantehh
#خاطره_انگیز
💫 از راست زنده یاد حاج محمد امینی ،
زنده یاد حاج حسن امینی ، حاج علی زینلی ، حاج حسن عبداللهیان ، زنده یاد حاج علی عبداللهیان ، حاج محمد محمدی ( استوار محمدی )
┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
🆔 @chantehh
25.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📚لطف حق🌹
مرور درس و مدرسه📖📝
🎙خوانش: خانم حسینی پور
┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
🆔 @chantehh