eitaa logo
🚩 زیرچتر شهدا 🚩
21.7هزار دنبال‌کننده
641 عکس
317 ویدیو
3 فایل
عضو انجمن رمان آنلاین ایتا🌱 https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/7 رمان به قلم‌ زهرا حبیب اله #لواسانی جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم کپی از رمان حرام تبلیغ👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2009202743Ce5b3427056
مشاهده در ایتا
دانلود
🚩 زیرچتر شهدا 🚩
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۷۱۰ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیب‌اله(لواسانی) نفسی کشید و س
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ (فصل دوم) به قلم (لواسانی) ساکت نگاهش کردم. نمی‌خواستم خلوتش رو به هم بزنم. خیلی فکر کرد. بعد از دو سه دقیقه سرش رو گرفت بالا و نگاهش رو داد به من: – ناصر بیدار شه، بگم منو ببره خونه‌ی ناهید. با شنیدن این حرف خیلی بهم ریختم. تو دلم گفتم: خدای من، بزرگ خونه نباید بشکنه. نمی‌فهمم چرا ناهید گذشت نمی‌کنه. والا زشته که پدر آدم بیاد خونه‌ی آدم بگه منو ببخش. حالا هر چقدرم پدر در حقش کوتاهی کرده باشه، هیچ اولادی نمی‌تونه بگه من از پدر و مادرم خیر ندیدم. اگه اون پدر و مادر هیچ کاری براش نکرده باشن، به دنیا آوردنش که… اونم این بابا که داره به زبون میاره و التماس میکنه که منو ببخشید حالا اگر مغرورانه برخورد میکرد و میگفت کارم درست بوده جای گله و شکایت داشت اما این بابایی که داره خودش رو میشنکنه و اعتراف میکنه، حقش نیست که باهاش اینطوری رفتار بشه...دلم می‌خواد زنگ بزنم به ناهید و بهش بگم: بی‌معرفت! تو امروز وجودت، زندگیت، محبت و ولایت امیرالمؤمنین که بالاترین سرمایه‌ی زندگی یه انسانه و باعث نجات و سرفرازی تو قیامته رو از این بابا داری. چرا فقط نیمه‌ی خالی لیوان رو می‌بینی؟ با صدای پدرشوهرم که گفت _ نرگس چی شد؟ چرا ناراحت شدی؟ از فکر اومدم بیرون و گفتم: – نه بابا، چیزی نیست. – به سؤالم جواب ندادی، چرا ناراحت شدی؟ نمی‌خواستم بهش بگم داشتم به چی فکر می‌کردم. لبخند تلخی زدم: – نه آقاجون، من هیچ وقت از شما ناراحت نمی‌شم. اگه دوست داشتید به سوالم جواب بدید. – پاشو برو دو تا لیوان آب بیار. یکیش رو خودت بخور، به منم بده یه گلویی تر کنم تا برات بگم چی شد که خدا یه فرصت دیگه بهم داد. اومدم آشپزخونه، یه لیوان نصفه آب ریختم و خودم خوردم. یه لیوانم پر کردم و آوردم برای پدرشوهرم. – بفرما آقاجون، من تو آشپزخونه آب خوردم. – گفتم بهت آب بخوری که حالت جا بیاد. تبسمی زدم: – ممنونم آقاجون که به فکر منید. یه مقدار از آب‌و خورد و لیوان رو گذاشت روی میز. رو کرد به من و نفس عمیقی کشید: – حساب و کتاب اون دنیا خیلی سخته. من یه سخته می‌گم، بابا، تو یه سخته می‌شنوی. بیچارگی رو اونجا به معنای واقعی آدم می‌فهمه چهره‌ش برافروخته شد. بعد از یه مکث کوتاه ادامه داد... جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏 ⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌ پارت اول👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/78183 ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\
🚩 زیرچتر شهدا 🚩
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۷۱۱ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیب‌اله(لواسانی) ساکت نگاهش کر
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ (فصل دوم) به قلم (لواسانی) – همه اعمالم رو توی یه لحظه بهم نشون دادن؛ از کارهای خوبم و اشتباهاتم… بابا، نماز، مخصوصاً اول وقت. خیلی کار آدمو جلو می‌ندازه، دوستی و محبت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام و اولادش خیلی به داد آدم می‌رسه. این گریه برای امام حسین علیه‌السلام اونجا کولاک می‌کنه. بابا، پشت این نظام بودن و دوست داشتن امام خامنه‌ای، نمی‌دونی اونجا چقدر محبوبیت داره، کمک به هموطن نیازمند و دستگیرشون، رعایت حلال و حرام، اخلاق خوب و مهربونی، همش دونه‌دونه برای آدم ثبت می‌شه. منم همه‌ی این‌ها رو داشتم، ولی از همشون ایراد گرفتن و می‌گفتن در انجامش خالص نبودی. سه تا عمل منو اونجا قبول کردن و به خاطرش بهم فرصت دادن: یکی گریه‌های به امام حسین بود، یکی هم پرداخت خمس و زکات، و یکی هم یه دونه از راهپیمایی‌های روز قدسم قبول شده بود… نرگس، این قبولی راهپیمایی روز قدس رو از تو داشتم. با تعجب ابرو بالا دادم: – من، آقاجون؟ – آره دخترم، تو. مشتاق پرسیدم _من چه نقشی داشتم نفسی کشید: – من از همون اولش که انقلاب شد، دلم با امام خمینی بود. ولی اون‌جوری انقلابی نبودم که برم تو تظاهرات شرکت کنیم و مرگ بر شاه بگم. تو که عروس ما شدی، انقدر بسیج بسیج کردی که منو هاجرم دلمون خواست بسیجی بشیم هاجر رفت تو بسیج ثبت نام کرد اما من روم نشد. که ایکاش رفته بودم...ولی راهپیمایی رو می‌رفتم که یه‌دونه‌ش رو ازم قبول کردن. فکری کرد و سر تکون داد: – اونم ببین چه جوری رفتم. با لبخندی که زدم، اشتیاقم رو برای شنیدن حرفش نشون دادم. – من خواب مونده بودم. وقتی بیدار شدم دیدم نزدیک ظهره. اون روز چون سریع حاضر شدم و تند راه رفتم که بهشون برسم، وقتی رسیدم نفس‌تنگی گرفتم و نتونستم بلند شعار بدم. تو دلم می‌گفتم: مرگ بر اسرائیل. وقتی هم تموم شد، نماز جمعه رو خوندیم و اومدم خونه. دیگه با هاجرم اوقات تلخی نکردم که چرا منو بیدار نکردی… باورت میشه بابا، همین یه‌دونه راهپیمایی رو ازم قبول کرده بودن. آقا جون من همه حرفهای شما رو باور میکنم... جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏 ⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌ پارت اول👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/78183 ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\
♨️اولویت‌های جهادِ امروز! (چند کلامی با برادران و خواهران مجاهدم) نگاهی کلی و اجمالی به اولویت‌های کنش و مبارزه‌ی امروز(وظیفه‌مردم محور)؛ امروز ۴ مسئله و وظیفۀ بسیار مهم و حیاتی در برابر ماست که باید براشون شمشیر بزنیم؛ باید انبوه پیام و محتوا در قالب و سبک و سلیقه‌های مختلف در جامعه تولید و منتشر بشه، تریبون‌ها کار کنن، فریادها بلند بشه و پلاکاردها بیان بالا... اوّل مسئله‌ی انتقام خون امام و شهدا؛ این، پرچمیه که به هیچ وجه نباید پایین بیاد و مطالبه‌ایه که مدام باید فریاد زد... خیلی مهمه... بسیاری از اصول انقلاب و مطالباتِ به‌حق ما، با این مطالبه و زیر این پرچم محقق خواهند شد؛ مثلاً: وقتی هدفت انتقام باشه، قطعاً مذاکره‌بازی با قاتل منتفیه و دیگه دربارۀ آمریکا، کسی فریبِ «مذاکره هم یک روش مبارزه است» رو نمی‌خوره... از طرفی جان‌فداها باید دست به کار بشن و هسته‌های عملیات میدانی‌شون به راه بیفته... انتقامِ خون امام و شهدا، همان صدی هست که اگر آمد، نود هم پیش ماست👌 دوّم مطالبۀ شرایط تفاهم‌نامه؛ کل مردم ایران، از هر دین و فرهنگ و زبان و حزب و فکر و سلیقه‌ای، یکپارچه باید پای شروط تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد بایستیم و سفت و سخت و مداوم و جدی، تعهدی که آقایان پزشکیان و قالیباف و اژه‌ای و عراقچی و دیگر اعضای شعام به آقا دادند رو مطالبه کنیم... و حالا که همۀ شروط نقض شدن و تعهدشون بدون پشتوانۀ عقلی و میدانی بوده و ضرر و زیان‌های بسیاری به کشور تحمیل کرده، نباید یقۀ تعهددهندگان رو رها کنیم و نباید بگذاریم قبل از تحقق همۀ شروط، سراغ قدم‌های بعدی برن... انذار انذار انذار که اگر این کار رو نکنیم، پررو پررو علی‌رغم محقق نشدن شروط تفاهم‌نامه، به سمت توافق هم خواهند رفت و اون توافقِ پیش‌رو، قتلگاهِ بسیاری از مردم ایران و دارایی‌های کشور و آرمان‌های انقلاب خواهد بود... علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد👌 سوّم هجی کردن پیام‌های امام در جامعه؛ یکی از اصلی‌ترین وظایف و دستورالعمل‌های برای باز کردن راه برای غربگرایان، تحریف و تقطیع و تفسیربه‌رأیِ پیام‌های آقاست و همون‌طور که شاهد بودید، غربگرایان تمام فتنه‌های اخیر رو از این راه پخت و پز کردن؛ یادتون هست؟؛ در انتخابات میگفتن رأی آقا به فلانیه؟... در رأی اعتماد به وزرا گفتن آقا همه رو تأیید کرده... در مذاکرات میگفتن آقا دستور داده و همه چیز با رهبری هماهنگه... در ایام تفاهمنامه میگفتن ما با رهبری در وحدت کامل هستیم و... اما هر بار تا بخواهید دروغشون رو ثابت کنید، اون‌ها ماهیشون رو گرفته و کارشون رو پیش بردن... تنها راه مقابله با این فتنه، واکسیناسیونِ فکر و شناخت مردم با آشنایی با از طریق اصلِ بیانات امام شهید و متن پیام‌های امام رشید هست! از پیام‌های امام سَرسَری نگذریم، اون‌ها رو بارها و بارها به سمع و نظر مردم برسونیم👌 چهارم شکستن کمر فتنه‌گر و کودتاچی‌ها؛ رسوایی و شکستن کمر فتنه‌گر، دستوری بود که امام شهیدمون دی‌ماه سال پیش به ما دادن؛ «ملّت ایران همان‌طور که کمر فتنه را شکست، کمر فتنه‌گر را هم باید بشکند. ۱۴۰۴/۱۰/۲۷»!! وقتی آقا می‌فرماین کمر فتنه رو شکستید، حالا کمر فتنه‌گر رو بشکنید، یعنی برید سراغ اشخاص!!! دستوری که اگر بهش عمل کرده بودیم و فتنه‌گرها رو رها نکرده بودیم، فتنه و کودتای بعدی رو شکل نمی‌دادن و آقا الان بینمون بود... 🔻باید خیلی سریع بریم سراغ افراد و گروه‌های فتنه‌گر و کودتاچی‌! و در این راه نباید یقۀ نهادهای امنیتی و مدعی‌العموم و قوۀ قضائیه رو رها کنیم... هم برای ترک‌فعل‌های تا الانشون و هم برای این که بیاریمشون به خط و شروع کنیم فتنه‌گرها رو شخم بزنیم!! تا سران و عوامل کودتا رسوا نشن و کمر فتنه‌گر رو نشکنیم، به ساحل امنِ آرامش و آبادانی و پیشرفت نخواهیم رسید👌 🔹این چهار سرفصل، موضوعات اصلی‌ای هستن که باید محور تمام مطالبات و تریبون‌ها و پلاکاردها و گفتگوها و فریادها و خیابان‌ها باشن! 🔸بسیاری از دعواهایی که ساخته می‌شن، برای دور کردن نخبگان و کنشگران و درنتیجه مردم از مسائل اصلی هست... باید مراقب باشیم فریب نخوریم و از ورود به هر حاشیه‌ای که می‌خواد مسائل اصلی رو به محاق ببره دوری کنیم!! وَ فَضَّلَ اللَّهُ المُجاهِدينَ عَلَى القاعِدينَ أَجرًا عَظيمًا ﴿نساء/۹۵﴾ «و خداوند کسانی که جهاد می‌کنند را با پاداش عظیمی بر کسانی که در گوشۀ عافیت‌طلبیِ خود نشسته‌اند برتری بخشیده است!» ✍️ @aliiisman | ...روبیکا،بله،ویراستی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از گسترده ایران 🇮🇷
- عمو، ازم گل می‌خری؟ حتی نگاهش هم نکردم، دوباره گفت: - بخر دیگه توروخدا، مامانم مریضه، باید پول ببرم براش! برگشتم سمتش که با دیدن چهره‌ه‌ی آشناش قلبم اومد تو دهنم، دخترک باز گفت:- توروخدا عمو، ازم گل بخر! خم شدم سمتش:- اسمت چیه عزیزم؟ آروم گفت:- بابونه! لبخند زدم:- چه اسم قشنگی، چهره‌ی تو خیلی برام آشناست، مامان بابات کجاست؟ لب برچید و گفت:- بابا ندارم که، ولی شما شبیه بابای من هستید، مامانم میگه بابام مارو نخواسته و رفته، مامان برکه‌م هم همیشه غصه میخوره میگه بابات نامرده، آخه خیلی مریضه، باید عمل بشه! زیرلب گفتم:برکه! خدای من، نکنه حدسم درسته! - عزیزم من کل دسته گلت رو ازت می‌خرم به شرطی که منو ببری پیش مامانت! خوشحال باشه ای گفت و باهام اومد اون سمت خیابان، نزدیک چهارراه که می‌شدیم با دیدن زنی که با رنگی و رویی پریده کنار بساط نشسته بود پاهام به زمین چسبید، برگشتم سمت دخترکی که شبیه برکه بود و قطعاً دختر خودم!پنج ساله داشتم دنبالشون میگشتم و حالا تو این شرایط پیداشون کرده بودم! https://eitaa.com/joinchat/1558513375C2c5f5521ae IR 18
⭕ *حراج تک‌سایز چرم* ⭕ مدل‌های آف‌خورده با قیمت استثنایی موجود شد 👞👞👞👞👞 از همین حالا می‌تونید تکی هم خرید کنید ⚡️ با امکان *پرداخت ۴ قسطه* با اسنپ‌پی! 👇 برای دیدن تنوع بیشتر کلیک کنید 👇 https://eitaa.com/emperatorcharm https://eitaa.com/emperatorcharm
روغن کُندُش اصل استاد زارعی🌾 بمپ پرپشتی مو ✓📜 این تخفیف ویژه فقط تا پایان فردا میباشد همراه با تخفیف ۴۰ درصدی روغن کندش+هدیه کرم جوانه گندم و بیوممتیک ویژه موجود کردیم✨ خرید سریع و ایمن 👇 https://digiform.ir/wd5944a2d https://digiform.ir/wd5944a2d 👇برای تهیه و اطلاعات بیشتر کلمه « مو » رو به پیوی زیر ارسال کنید👇 🆔️ @hakim_zareii_ad 🆔️ @hakim_zareii_ad کانال اصلی استاد زارعی 🔹 https://eitaa.com/hakimmzarei
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
استادم بد اخلاقم پسردایی ام بود اما گفته بود که نباید کسی بفهمه ما باهم فامیلیم...می دیدم خیلی از دانشجوها به دنبالشن اما او همیشه اخم داشت و بداخلاقی می کرد. تا اون روز که توی کلاسش به خاطر موضوعی ناراحت بودم که متوجه شد و بعد کلاس گفت : بریم کافه که حرف بزنیم. نمی دونستم چرا ناراحتی من اینقدر براش مهمه !!!! البته مدتی حس کرده بودم که عجیب و غریب نگاهم می کنه . بعضی وقتها هم نگاهش روم طولانی میشد.!!! وقتی رسیدم کافه که عجیب خلوتم بود!! بی حرف از کنار در ورودی که چند نوع گل بود ، یک گل صورتی رنگی رو چید و برگشت سمتم.!!! باز عجیب نگاهم کرد، و گل رو گذاشت کنار مقنعه ام...نفسم بند اومد که اومد جلوتر و .... https://eitaa.com/joinchat/894173865C113f3ab15b _وصله ی جان...
پسره که خودش متخصص قلبه عاشقِ دخترعمه اش که شاگردش هم هست شده ولی بهش نمیگه تا اینکه یه پزشک همه چیز تمومی میاد دانشگاه و میشه استادِ دختره .... اون موقع هست که احساس ترس می کنه ولی.... https://eitaa.com/joinchat/894173865C113f3ab15b