_ اولین باره میبینم یه مرد از #حامله بودن خانومش اینطوری شوکه میشه که حرفی واسه گفتن نداره.
نگاهم روی حامدی میچرخد که نگاه به زمین دوخته و دربرابر خبر بارداریام محجوبانه حرفی نمیزند. خانجون به جای ما جواب میدهد:
_ آخه خانم دکتر این پسرم شوهر پناه نیست!
نگاه خانم دکتر با تعجب روی ما میچرخد: _ یعنی چی شوهرش نیست؟ پس شوهرش توی همچین روز مهمی کجاست که خودش نیومده و برادرشو فرستاده؟
صدایم میلرزد:
_ ایشون برادرشوهرمه... شوهرم فوت کرده خانم دکتر...
حامد نزدیک تخت میشود و زمزمهوار میگوید:
_ من همه جوره هواشونو دارم خانم دکتر...
خانم دکتر بیهوا میگوید:
_ این هواشو دارم یعنی چه قدر جناب؟ یه زن حامله از نظر عاطفی نیاز به حمایت داره... میفهمی منظورم چیه دیگه؟
خانجون مقابل چشمان درشت شدهی ما پچ میزند:
_ لازم باشه حامد عقدش میکنه... محرم که بشن... 😳😱 😶🌫️https://eitaa.com/joinchat/106890707C75276196e8
من پناهم. از برادرشوهرم حامد متنفر بودم؛ یه سروان جسور و مغرور که به خاطرش شوهرمو از دست داده بودم. اما نمیدونستم همین مرد، قراره یه روز کاری کنه که بین نفرت و عشق گیر بیفتم…❤️🔥 وقتی فهمیدم حاملهام همهی خانواده انتظار داشتن #زن حامد بشم... مردی که در ظاهر سرد و خشک بود اما...
رمان «پناهم باش» کامل شد 😍
#پایان_خوش 💯قراره رمان برای چاپ بره تا ورودی کانال بسته نشده بیا داخل 👇
https://eitaa.com/joinchat/106890707C75276196e8
IR 21
📸طائب:
اگر بنا به مذاکره باشد باید با قدرت با دشمن وارد گفتوگو شد
رئیس سازمان بسیج مستضعفین در جمع فرماندهان بسیج تهران:
🔹آمریکا به دنبال این است که بین جریانهای داخل کشور اختلاف ایجاد کند و ما با حفظ انسجام نباید اجازه دهیم آنها در این کار موفق شوند.
🔹نباید از روی سستی و ترس با دشمن مذاکره کنیم، ولی اگر دشمن درخواست تسلیم شدن یا مذاکره کرد، باید با قدرت و به قصد گرفتن حق خود با او وارد گفتوگو شد.
#ایران #امام_شهید
#باید_برخاست
#مرگ_بر_اسرائیل #مرگ_بر_امریکا
🍃🌹🇮🇷 ـــــــــــــــــــــــــ
صـــراط
@roshangari_samen
🚩 زیرچتر شهدا 🚩
\╭┓ ╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۷۱۲ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی) – همه اعمالم ر
\╭┓
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
#قسمت_۷۱۳
#رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم)
به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی)
پدرشوهرم با تأیید حرف من، آروم سرش را تکون داد و رفت توی فکر. بعد از چند لحظه نفس عمیقی کشید و ادامه داد:
_ دعای مؤمنین در حق اموات خیلی تأثیر داره و من اونجا محتاج یه دعا از طرف مؤمنین بودم که توی این دنیا بودم. ولی انقدر آشناها و نزدیکانم درگیر کارهای دنیایی خودشون بودن که برای من طلب آمرزش و مغفرت نمیکردن… من میدیدم که نگرانم هستن و گریه میکنن، ولی گریه و نگرانی اونها برای من فایدهای نداشت. اونجا من محتاج یه دعای آمرزش و استغفار بودم. و وقتی اینو فهمیدم که یکی باید از این دنیا بهم کمک کنه، تو رو بهم نشون دادن.»
نگاهی بهم انداخت و لبخند زد.
_ چهرهات انقدر زیبا و آروم بود که من فهمیدم خدا خیلی ازت راضیه.
خیلی دلم میخواست بدونم چه عملی از من قبول شده که به قول پدرشوهرم خدا ازم راضی بوده. ازش پرسیدم:
_ ممنونم آقاجون، ولی من خودم میدونم که اشتباهاتی داشتم و اگر خدا از من راضیه، حتماً از روی فضلش هست. چون اگر بخواد از روی عدلش با من رفتار کنه، پرونده عمل من سیاهه. شما اونجا متوجه چه قبولی چه عملی از من شدید؟
فکری کرد و گفت:
«نه، اینطوری که میپرسی نه… نشدم. ولی بابا، آنچه عیان است چه حاجت به بیان است؟ تو از اول جونیت با چهار تا بچه و یه شوهر جانباز اعصاب و روان روبهرو شدی، نه آبروی شوهرتو بردی و نه براش کم گذاشتی.»
ناراحت شد و چهرهاش در هم رفت.
_ ما اذیتت کردیم، در کنارت نبودیم، کمک چندانی بهت نکردیم. بابا، ما رو حلال کن.
دستش رو گرفتم و گفتم:
_ این چه حرفیه میزنی باباجون؟ من خیلی دوستتون دارم، اصلاً بهش فکر نکنید.
لبخندی زد و گفت:
_ بیا، ببین اخلاقت رو. الان هر کس دیگهای جای تو بود سرکوفت میزد، ولی تو با روحیه گذشت برخورد میکنی. همین اخلاقته که باعث شده خدا ازت راضی باشه و اون دنیا تو رو به من نشون بده و بهم بفهمونه که با دعای این بنده من نجات پیدا میکنی...
جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏
⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌
پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/78183
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
🚩 زیرچتر شهدا 🚩
\╭┓ ╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۷۱۳ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی) پدرشوهرم با ت
\╭┓
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
#قسمت_۷۱۴
#رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم)
به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی)
_ آقا جون دعا کنید که عاقبت بخیر بشیم
دستش رو گرفت بالا
_ انشاالله باباجون، انشاالله که عاقبت بخیر بشید…
دستش رو آورد پایین چشمش به در اتاقی که ناصر خوابیده بود انداخت و نگاهش رو چرخوند سمت من
_ پاشو برو ببین ناصر بیدار شده منو ببره خونه ناهید
_ بابا جون اگه بیدار خودش شه میاد بیرون
_ آره دخترم تو درست میگی بزار بخوابه بچهم، خستهست... من که دیگه غلط بکنم بین بچههام فرق بزارم ولی تو خودت ببین، از لحظه ای که حال من بدشد ناصر کنارم بود تا الان، الانم من میدونم که فقط ناصره که منو میبره خونه ناهید و هر کار دیگهای هم که داشته باشم، بچهم بی منت برام انجام میده، بعد از ناصرم تو عروسها و دخترم یکی هاجر خیلی کنارمه یکیام تو
لبخندی زدم
_ بابا بقیهام خوبن ما شرایط کمک کردن به شما رو داریم
نذاشت ادامه بدم اومد تو حرفم
_ ای بابا اگر به بهانه جوری باشه که تو بهانهت از همه بیشتره، الان باچهارتا بچه خونه و زندگیت رو رها کردی اومدی پیش ما
_ من دارم به وظیفهم عمل میکنم
خنده دندون نمایی زد
_ آدمهای خوب وظیفه شناسند… تو هم بابا برو یه استراحتی بکن خستهگیت در بیاد
خیلی دلم میخواد منم یه دازی بکشم از پیشنهادش استقبال کردم، ببخشیدی گفتم و اومدم روی مبل دو نفره چادر کشیدم روم و دراز کشیدم فکر و خیال نمیگذاره بخوابم… پدر شوهرم گفت خدا ازم راضی بوده این خیلی خوب و امید بخشه ولی اینم میدونم که میزان حال فعلی افراده… تو دلم عاجزانه از خداطلب طلب عاقبت به خیری کردم… تو همین فکرها بودم که در اتاق باز شد و ناصر اومد بیرون صدای پدر شوهرم به گوشم خورد
_ بیدار شدی بابا، خدا خیرت بده منو ببر خونه ناهید
_ سلام آقاجون، چشم هر چی شما بگید و هر کجا بخواهید من میبرمتون ولی در مورد ناهید صبر کنید خودش میاد اینجا
_ نه بابا نمیخوام صبر کنم منو ببر خونه ناهید
_ باشه تا من یه آبی به صورتم میزنم شما حاضر شید بریم
ناصر قبل از اینکه بره دستشویی دست و صورتشو بشوره اومد کنار مامانش نشست آروم دستشو گذاشت روی بازوی مامانش تکون داد
_ مامان جون… عزیزجون
مادر شوهرم چشماشو باز کرد نگران پرسید
_ چی شده مادر اتفاقی افتاده؟
_ نه عزیزم اتفاقی نیفتاده بابا میگه منو ببر خونه ناهید شمام میای
_ برای چی میخواد بره اونجا
_ نمیدونم، تا من میرم یه آبی به صورتم بزنم حاضر شم شما هم ازش بپرس، ولی فکر کنم میخواد بره حلالیت بگیره…
جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏
⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌
پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/78183
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
انتقاد یک فعال رسانه ای از مذاکره تلفنی عراقچی با عاصم منیر
گفته بودیم چند روزی تحمل کنید تا قیمت نفت خودش را نشان دهد....🤐
✍واقعاً کسی نیست جلوی اینا را بگیره؟
هر بار قیمت نفت یه ذره میره بالا تن و بدن برخی مسئولان و مذاکره کنندگان میلرزه و فوری به فکر جلسه و توافق میافتند .
#غربگرا کیست؟
کسی که برای رنج آمریکاییها اشک میریزد، اما برای داغ ایرانیها سکوت میکند!
اگه فکر میکنید این جریان، مظلومیت ایران رو فریاد می زند و یقه آمریکایی ها رو می گیرد، سخت در اشتباهید...
✍️ یه سوالی ذهنم رو به شدت مشغول کرده،
چرا وقتی عباس آقا پالس میده،
نفت میاد پایین، ولی دلار میره بالا!؟
چرا بازارهای جهانی پالس عباس آقا رو میگیرند ولی دلالهای دلار در داخل نه!؟