🚩 زیرچتر شهدا 🚩
\╭┓ ╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۷۱۸ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی) ساکت منو نگاه
\╭┓
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
#قسمت_۷۱۹
#رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم)
به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی)
امیر عباس با یه سینی چای از آشپزخونه اومد بیرون و اول سینی رو گرفت جلوی پدر شوهرم اونم دو تا استکان برداشت یکیش رو گذاشت جلوی خودش یکی رو هم گذاشت جلوی ناهید به تاسف سر تکون داد
_ خدا لعنت کنه اونی که تخم نخواستن دختر رو در دل من کاشت و من بیچاره فکر میکردم دختر باعث بدبختی و سرشکستهگیه باباشه و مرد موفق اونیه که فقط پسر داشته باشه.
مکثی کرد و ادامه داد
_ البته اینم بگم که بیشتر دوست داشتم نشون بدم که اینطوریم ذاتم اینجوری نبود.
چرخید سمت ناهید
_ خدا شاهده بابا، مریض که میشدی بهم میرختم و فوری میبردمت دکتر و به مادرت سفارش میکردم که داروهات رو سر وقت بهت بده
نگاهش رو داد سمت عمه
_ مگه نه هاجر؟
عمه جواب داد
_ آره راست میگه
تیز نگاهش رو داد به ناهید
تو کوچیک بودی زیاد تُل میکردی من میبردمت پیش تُل گیر
امیر عباس پرید تو حرف عمه
_مامان جوون تُل چیه؟
عمه جواب داد
_ یه چیزی مثل دونه برنج یا یه ذره غذا یا میوه تو گلوی بچه گیر میکنه بچه دیگه نمیتونه غذا بخوره آبریزش بینیام میگیره، به این میگن تُل دکترها قبول ندارن
پدر شوهرم پرید تو حرفش
_ منم هیچ وقت قبول نداشتم و میگفتم نکن، ولی هاجر پافشاری میکرد که ببریم خوب میشه
نگاهش رو داد به ناهید
_ بزار خودم بگم، تو مریض شده بودی آب ریزش بینی و ورم گلوت خوب نمیشد، هیچی هم نمیتونستی بخوری، مادرت بردت پیش تُل گیر چند روز گذشت بهتر نشدی من مامانتو دعوا کردم گفتم دیگه پیش تُل گیر مل گیر نمیبریش، بردمت تهران دکتر متخصص یه چند روزی داروهایی رو که گفته بود خوردی خوب شدی
ناهید انگار منتظر شنیدن خاطرهای که توجه پدری توش باشه بود لبخند رضایتی زد
ممنون بابا که بهم اهمیت دادی
پدر شوهرم خوشحال بادی به قبقبش انداخت کمی خودش رو روی مبل جابجا کرد
_ آره بابا، بچهم بودی دوستت داشتم دلم میخواست سالم باشی...
جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏
⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌
پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/78183
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
هوس یه چیز شیرین کردی؟ 😋🍰
اینجا پره از کیکهای جذاب، دسرهای وسوسهانگیز و شیرینیهای خوشگل! 🧁🍓
✨ بیا و شیرینترین گوشهی دنیای مجازی رو پیدا کن 💕
https://eitaa.com/joinchat/166332018Cd57e746441
🤎 یه گوشهی شیرین برای آدمای خوشسلیقه!
🍓 از کیکهای مجلسی و دسرهای خاص تا شیرینیهای جذاب و خوشمزه
😋 هر بار که سر بزنی، یه چیز تازه برای وسوسه شدنت داریم!
https://eitaa.com/joinchat/166332018Cd57e746441
بی سیم رو روی میز گذاشته و کلافه بله ای گفتم که در باز شد و سرباز با یک دختر بچه ی گریان اومد داخل:- قربان، این دختر بچه گم شده!
نگاهم روی چشم های درشت و پر از اشک بچهگانهش بود، با اینکه خسته بودم اما با لبخند رفتم جلو و بغلش کردم:- چرا گریه میکنی دختر خانم، بگو ببینم اسمت چیه؟
معذب گفت:- ماهلین!
زیر لب اسم ماهلین رو زمزمه کردم و دوباره پرسیدم:- مامان بابات کجان؟
آروم گفت:- مامانم پیش دالی آرش هست، اما بابا ندارم که!
گذاشتمش رو صندلی و پرسیدم:- بابات کجاست؟
داشت خیره خیره نگاهم میکرد، با لحنی قشنگ گفت:- شما خیلی شبیه بابای من هستید!
قلبم ایستاد.. اگر ماهروی منم با بچه ی تو شکمش فوت نکرده بود شاید الان دخترمون این سنی بود!
- شما که گفتی بابا نداری!
سرش رو تکون داد و گفت:- ندارم که، مامانم میگه بابا رفته جای دور، مامانم همش غصه میخوره و عکس های بابارونگاه میکنه، منم عکس بابا رو دیدم، شبیه شما هست!
اخم نشست روی پیشونیم، این بچه داشت سرنخ های عجیبی بهم میداد، با صدایی گرفته پرسیدم:- عکس بابات رو داری؟
- نه اما عکس مامانم رو دارم، میخوای ببینش!
لبخند زدم:- نشونم بده ببینم..
گریهش یادش رفته بود، از کیفش عکسی در آورد و گرفت سمتم:- مامان ماهروی من!
ضربان قلبم کند شد، دست لرزانم رو جلو بردم و عکس رو از دست دخترک گرفتم، عکس زنی رو که چهار سال پیش بهم گفتند با بچهی تو شکمش از دنیا رفته!
https://eitaa.com/joinchat/2260206749Ca1c2795cf3
🚩 زیرچتر شهدا 🚩
بی سیم رو روی میز گذاشته و کلافه بله ای گفتم که در باز شد و سرباز با یک دختر بچه ی گریان اومد داخل:-
جناب سرهنگ عاشقمون که روزگار باهاش بد تا کرده بود بعد از چندسال دخترشو پیدا میکنه و میفهمه زنش هم زنده ست..💔😞
https://eitaa.com/joinchat/2260206749Ca1c2795cf3
اگر دنبال رمان قلم قوی با vip پرفروش و کامل هستید این رمان پیشنهاد شده برای شماست.. خودم خصوصیشو خریدم بس که روان و قشنگ نوشته شده..👌👆
♥️🍃
💎 اگر آرامش میخواهی ،
دیگران را "چک نکن "
💎اگر احترام میخواهی ،
در کار دیگران تا خودشان نخواسته اند و
حتی اگر خواستند تا می توانی مداخله نکن ؛
💎اگر هر دو را می خواهی ،
فکر نکن موضوعی که آن را
درست می دانی باید به دیگران
ثابت کنی....
💯💯زگیل درمان شد💯💯
زگیل چهارمین ویروس خطرناک دنیاست که علاوه بر خودت به اطرافیانت هم منتقل میشه. نه لیزر، نه فریز و حتی قرص های تقویتی راه درمانش نیست.🥲
⭕ درمان قطعی و ریشه ای بیماریهای:😀
1️⃣ زگیل 🦠 2️⃣ تبخال
✅ زیر نظر سازمان غذا و دارو
✅ بیش از صدها رضایت و آزمایش منفی
اگه توام زگیل تن/اسلی داری ، حتما بیا داخل کانال و به پیوی دکتر پیام بده تا ریشه ای و دائمی درمان بشی
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
⚕️ آیدی دکتر:
🧑⚕️ @Hpv_zanashoi
⚕️ لینک کانال کلینیک 🩺
https://eitaa.com/Hpv_zanashoi1
🔴🔴🔴📣📣📣📣📣📣📣
«فرش ماشینی کاشان»
✅ لوکسترین انتخاب برای خانههای خاص!
✅قیمت ویژه فقط امروز، فرصت را از دست نده!»
🔺قیمتها در حال افزایشاند، همین حالا سفارش بده!»
آیدی سفارشات؛
@gahvami4796
شماره های تماس؛
📲09103604796
09137426456
لینک کانال؛
https://eitaa.com/joinchat/1833370548C7054e154ab