📜مفهوم امامت در برخی منابع
🔹شیخ طبرسی، فقیه شیعه ایرانی قرن پنجم و ششم هجری، کوشیده است دایرۀ معنای امام را گسترده تعریف کند. وی به جایگاه امام و پیروی مردم از امام توجه کرده و در اینباره نوشته است، از لفظ امام دو چیز را میتوان استفاده کرد:
🔺۱. امام کسی است که به کارها و گفتههای وی اقتدا میشود.
🔺۲. امام کسی است که به اداره کردن و برنامهریزی کار مردم اقدام میورزد و دارای جایگاهی چون مجازات تجاوزکاران به حقوق دیگران، سرپرستی کارگزاران، اقامۀ حدود الهی، جنگیدن با جنگ افروزان و اختلاف برانگیزان میباشد...
🔺بر پایۀ معنای نخست، هیچ پیامبری نیست، مگر آن که امام بوده است. اما بر اساس معنای دوم، هر پیامبری لازم نیست امام باشد، زیرا امکان دارد پیامبری از ناحیۀ خدای متعال ماموریت مجازات جنایتکاران و جنگیدن با دشمنان و دفاع از دین و مبارزه با کافران را نداشته باشد.
🏷وقوله: (قال إني جاعلك للناس إماما) معناه: قال الله تعالى: إني جاعلك إماما يقتدى بك في أفعالك وأقوالك لأن المستفاد من لفظ الإمام أمران أحدهما: إنه المقتدى به في أفعاله وأقواله والثاني: إنه الذي يقول بتدبير الأمةوسياستها، والقيام بأمورها، وتأديب جناتها، وتولية ولاتها، وإقامة الحدود على مستحقيها، ومحاربة من يكيدها ويعاديها.
فعلى الوجه الأول لا يكون نبي من الأنبياء إلا وهو إمام. وعلى الوجه الثاني لا يجب في كل نبي أن يكون إماما، إذ يجوز أن لا يكون مأمورا بتأديب الجناة، ومحاربة العداة، والدفاع عن حوزة الدين، ومجاهدة الكافرين.
📚مجمع البیان فی تفسیر القرآن: ۱، ۳۷۶_۳۷۷.
🔸قاضی میر سید شریف ایجی از متکلمان اهلسنت در قرن هشتم هجری، امامت را عبارت از «ریاست عمومی در امور دین و دنیای مردم» دانسته است.
🏷الامامة رئاسة عامة في أمور الدين و الدنيا.
🔺وی در ادامه مینویسد: امامت، جانشینی رسولالله(ص) در برپایی (امور) دین است، به گونهای که بر همۀ امت اسلامی پیروی از او واجب میباشد.»
🏷...هذا التعريف (بالنبوة و الاولى ان يقال هي خلافة الرسول في اقامة الدين) و حفظ حوزة الملة (بحيث يجب اتباعه على كافة الامة و بهذا القيد)...
📚شرح المواقف: ۸، ۳۴۵.
🔹ابن خلدون، عالم قرن نهم هجری، امامت را اینگونه تفسیر کرده است: امامت، جانشینی از صاحب شریعت در حفظ دین و سیاستگذاری و اداره امور دنیایی مردم است.
🏷وإذ قد بيّنّا حقيقة هذا المنصب وأنّه نيابة عن صاحب الشّريعة في حفظ الدّين وسياسة الدّنيا به ...
📚تاریخ ابن خلدون: ۱، ۲۳۹.
🔸سعدالدین تفتازانی فقیه و متکلم ایرانی در قرن هشتم هجری، براین باور است که امامت، ریاست عمومی در امور دین و دنیای مردم به هدف خلافت از ناحیه پیامبر(ص) است.
🏷و الإمامة رئاسة عامة في أمر الدين و الدنيا، خلافة عن النبي (صلى اللّه عليه و سلّم) و بهذا القيد خرجت النبوة،...
📚شرح المقاصد: ۵، ۲۳۴.
@chsiqs
📜 معرفی کتاب
🔹️کتاب شیوهی شهرآشوبی: نگاهی انتقادی به تاریخنگاری ابنشهرآشوب، نویسنده دکتر محمدصادق حسینزاده، در 256 صفحه، به تازگی، توسط نشر نگاه معاصر، در قالب سه بخش کلی منتشر شده و در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است.
🔺️ نویسنده این کتاب در کتاب حاضر میکوشد بهبررسی انتقادی روششناسی تاریخی ابنشهرآشوب مازندرانی بپردازد و مسائلی همچون وثاقت تاریخی آثار او، میزان امانتداریاش در نقل گزارشها و پدیدههایی همچون تقطیع روایات، ارجاعهای نادرست، «مناقببافی»ها و «مثالبتراشی»ها را در آثار ابنشهرآشوب آشکار سازد.
🔸️در ادامه به دو نمونه از مطالب کتاب یاد شده اشاره میشود.🔻🔻
https://eitaa.com/chsiqs/1691
https://eitaa.com/chsiqs/1699
@chsiqs
📜 ابن شهر آشوب و روحیه خطیبانه
🔹 بنابر این پژوهش، یکی از ویژگیهای پررنگ ابن شهرآشوب در کتاب هایش، روحیه منبری و خطیبانه وی است؛ روحیهای که در سجعهای آراسته، القاب پرطمطراق و بیان مطالب مبالغهآمیز و گاه عجیب و غریب نمود پیدا میکند.
🔸به باور نویسنده، این شیوه اگرچه میتواند سخنی شیوا و گوشنواز پدید آورد، اما گاه به جای روشنگری، به هیجانزدگی، ابهام و ایجاد هیجان کاذب میانجامد و ارزش افزودهای برای مخاطب ندارد.
🔹نگارنده کتاب، یکی از نشانههای این روحیه را هیجانزدگیهای او میداند. به باور وی، گاهی هیجانزدگیهای ابن شهر آشوب او را وادار میکند تا مثلا درباره گفتوگوی قرآنی میان ملائکه و خداوند که به آفرینش انسان مربوط میشود، دیدگاه ملائکه را سخیف به معنای احمقانه» بداند.
🔹️ابن شهرآشوب، در اثر همین هیجانزدگی، با جایگاه عددی برخی از امامان سخنپردازی میکند و مثلا در بیان فضائل امام هشتم(ع)، به تناسب عدد «هشت» میپردازد و از هشت خانه تختهنرد، هشتتایی بودن تار بربط و هشتمین بودن سگ اصحاب کهف سخن میگوید!
📚شیوه شهرآشوبی: ۲۷–۳۵.
@chsiqs
📜ابن شهر آشوب و عدم امانتداری در نقل گزارش
🔹️ برپایه این پژوهش، یکی از ویژگیهای ابن شهر آشوب در گزارش نویسی، عدم پایبندی به امانتداری در نقل گزارشهاست. وی در مواردی از آثار پیشینیان، دست به تصرف در متن اصلی زده؛ مثلاً بخشهایی را حذف کرده و افزودههایی را بدون توضیح ضمیمه کرده و گزارشهای منابع پیشین را با مضمونی جدید ارائه داده است.
🔸️به باور نویسنده کتاب شیوهشهرآشوبی، این رویکرد که گاه به تحریف ناخواسته و گاه به تکمیل عمدی متون میانجامد، گزارشهای ابن شهر آشوب را با چالش جدی در اعتبار مواجه ساخته است.
🔺️ یکی از نمونههایی که در این زمینه در این پژوهش آمده از این قرار است: ابن شهرآشوب داستانی را از قضاوت امام علی(ع) از کتاب من لا يحضرهالفقیه نقل میکند دال بر اینکه در زمان خلیفه دوم، فردی را با چاقو بالای سر فرد مقتولی در خرابهای یافتند، ولی آن فرد منکر قتل شد و گفت: «من برای پیدا کردن گوسفندم به آنجا رفته بودم که مقتول را آنجا دیدم.» عمر که ادعای او را شنید، قانع نشد و دستور به قتل او داد. در این میان قاتل واقعی اعتراف به قتل کرد. امام، حکم قاتل را قصاص ندانست، زیرا او با اعترافش جان بیگناهی را نجات داده بود. عمر گفت: «أَقْضَاكُمْ عَلِيٌّ»
🔺️ولی با مراجعه به منبع اصلی داستان ابنشهرآشوب یعنی کتاب من لا يحضره الفقیه، در مییابیم که این داستان، نه در زمان عمر، بلکه در حکومت امامعلی(ع) رخ داده و خبری از قضاوت عمر و گفته وی نیست. بلکه بنابر منبع اصلی، امامعلی(ع) مردم را برای یافتن حکمصحیح قاتل واقعی به امام حسن(ع) ارجاع میدهد.
📚 شیوه شهر آشوبی: ۵۸ - ۶۰
@chsiqs
📜پانصد درهم، مهریه حضرت خدیجه( س)
🔸بنابر گزارش شیخ کلینی، روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است که پیامبر(ص) مهریهای برای ازدواجشان با حضرت خدیجه(س) تعیین نموده است.این مهریه شرعی پانصد درهم است.
🔺«گروهی از اصحاب ما از ...، از امام صادق(ع) روایت کردهاند که فرمود: مهریه پیامبر(ص)[برای حضرت خدیجه] دوازده اوقیه و یک «نَشّ» بود و هر اوقیه چهل درهم و هر نَشّ، بیست درهم است که [همان] نصفِ اوقیه بوده است.»
🏷عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ ... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ صَدَاقُ النَّبِيِّ ص اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أُوقِيَّةً وَ نَشّاً وَ الْأُوقِيَّةُ أَرْبَعُونَ دِرْهَماً وَ النَّشُّ عِشْرُونَ دِرْهَماً وَ هُوَ نِصْفُ الْأُوقِيَّةِ.
📚الکافی: ۵، ۳۷۵.
@chsiqs
📜گزارش ازدواج پیامبر(ص)با حضرتخدیجه(س)
🔹بنابر نقل مرحوم کلینی، روایتی از امام صادق(ع)، گزارش شده است که هنگامی که رسول خدا(ص) قصد ازدواج با حضرت خدیجه(س) داشت، ابوطالب همراه خانواده و گروهی از قریش نزد ورقه بن نوفل، رفت و از خدیجه برای پیامبر(ص) خواستگاری کرد.
🔺ابوطالب در سخنان خود، ضمن ستایش خداوند و اشاره به نسب و جایگاه پیامبر(ص)، بر برتری، فضیلت، دینداری و کمال عقل او تأکید کرد و گفت که گرچه از مال دنیا بهره چندانی ندارد، مال امری گذراست. او همچنین تصریح کرد که پیامبر(ص) و خدیجه(س) به یکدیگر علاقهمندند و مهریه را نیز خود بر عهده میگیرد.
🔺ورقة بن نوفل در پاسخ نتوانست سخن بگوید. در این هنگام، حضرت خدیجه(س) خود پیشقدم شد و اعلام کرد که پیامبر(ص) را به همسری میپذیرد و مهریه را از مال خویش میپردازد و از ابوطالب خواست برای ولیمه شتری قربانی کند.
🔺برخی از قریش با شگفتی گفتند که آیا زنان باید مهریه مردان را بپردازند؟ ابوطالب خشمگین شد و در پاسخ گفت: مردانی مانند محمد(ص) شایستهاند که با گرانبهاترین بها و بزرگترین مهریه خواهان آنان باشند، اما مردانی مانند شما تنها با مهریههای سنگین ازدواج میکنند. سپس ابوطالب شتری قربانی کرد و پیامبر(ص) زندگی مشترک خود را با حضرت خدیجه(س) آغاز کرد.
🏷...عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمَّا أَرَادَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ يَتَزَوَّجَ خَدِيجَةَ بِنْتَ خُوَيْلِدٍ أَقْبَلَ أَبُو طَالِبٍ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ وَ مَعَهُ نَفَرٌ مِنْ قُرَيْشٍ حَتَّى دَخَلَ عَلَى وَرَقَةَ بْنِ نَوْفَلٍ عَمِّ خَدِيجَةَ فَابْتَدَأَ أَبُو طَالِبٍ بِالْكَلَامِ فَقَالَ الْحَمْدُ لِرَبِّ هَذَا الْبَيْتِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنْ زَرْعِ إِبْرَاهِيمَ وَ ذُرِّيَّةِ إِسْمَاعِيلَ وَ أَنْزَلَنَا حَرَماً آمِناً وَ جَعَلَنَا الْحُكَّامَ عَلَى النَّاسِ وَ بَارَكَ لَنَا فِي بَلَدِنَا الَّذِي نَحْنُ فِيهِ ثُمَّ إِنَّ ابْنَ أَخِي هَذَا يَعْنِي رَسُولَ اللَّهِ ص مِمَّنْ لَا يُوزَنُ بِرَجُلٍ مِنْ قُرَيْشٍ إِلَّا رَجَحَ بِهِ وَ لَا يُقَاسُ بِهِ رَجُلٌ إِلَّا عَظُمَ عَنْهُ وَ لَا عِدْلَ لَهُ فِي الْخَلْقِ وَ إِنْ كَانَ مُقِلًّا فِي الْمَالِ فَإِنَّ الْمَالَ رِفْدٌ جَارٍ وَ ظِلٌّ زَائِلٌ وَ لَهُ فِي خَدِيجَةَ رَغْبَةٌ وَ لَهَا فِيهِ رَغْبَةٌ وَ قَدْ جِئْنَاكَ لِنَخْطُبَهَا إِلَيْكَ بِرِضَاهَا وَ أَمْرِهَا وَ الْمَهْرُ عَلَيَّ فِي مَالِيَ الَّذِي سَأَلْتُمُوهُ عَاجِلُهُ وَ آجِلُهُ وَ لَهُ وَ رَبِّ هَذَا الْبَيْتِ حَظٌّ عَظِيمٌ وَ دِينٌ شَائِعٌ وَ رَأْيٌ كَامِلٌ ثُمَّ سَكَتَ أَبُو طَالِبٍ وَ تَكَلَّمَ عَمُّهَا وَ تَلَجْلَجَ وَ قَصَّرَ عَنْ جَوَابِ أَبِي طَالِبٍ وَ أَدْرَكَهُ الْقُطْعُ وَ الْبُهْرُ وَ كَانَ رَجُلًا مِنَ الْقِسِّيسِينَ فَقَالَتْ خَدِيجَةُ مُبْتَدِئَةً يَا عَمَّاهْ إِنَّكَ وَ إِنْ كُنْتَ أَوْلَى بِنَفْسِي مِنِّي فِي الشُّهُودِ فَلَسْتَ أَوْلَى بِي مِنْ نَفْسِي قَدْ زَوَّجْتُكَ يَا مُحَمَّدُ نَفْسِي وَ الْمَهْرُ عَلَيَّ فِي مَالِي فَأْمُرْ عَمَّكَ فَلْيَنْحَرْ نَاقَةً فَلْيُولِمْ بِهَا وَ ادْخُلْ عَلَى أَهْلِكَ قَالَ أَبُو طَالِبٍ اشْهَدُوا عَلَيْهَا بِقَبُولِهَا مُحَمَّداً وَ ضَمَانِهَا الْمَهْرَ فِي مَالِهَا فَقَالَ بَعْضُ قُرَيْشٍ يَا عَجَبَاهْ الْمَهْرُ عَلَى النِّسَاءِ لِلرِّجَالِ فَغَضِبَ أَبُو طَالِبٍ غَضَباً شَدِيداً وَ قَامَ عَلَى قَدَمَيْهِ وَ كَانَ مِمَّنْ يَهَابُهُ الرِّجَالُ وَ يُكْرَهُ غَضَبُهُ فَقَالَ إِذَا كَانُوا مِثْلَ ابْنِ أَخِي هَذَا طُلِبَتِ الرِّجَالُ بِأَغْلَى الْأَثْمَانِ وَ أَعْظَمِ الْمَهْرِ وَ إِذَا كَانُوا أَمْثَالَكُمْ لَمْ يُزَوَّجُوا إِلَّا بِالْمَهْرِ الْغَالِي وَ نَحَرَ أَبُو طَالِبٍ نَاقَةً وَ دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِأَهْلِهِ.
📚الکافی: ۵، ۳۷۴_۳۷۵.
@chsiqs