eitaa logo
تقدیمی
4 دنبال‌کننده
41 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تورا میخواهم و می‌دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم توئی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس ، مرغی اسیرم ز پشت میله‌های سرد و تیره نگاه حسرتم حیران به رویت در این فکرم که دستی پیش‌آید و من ناگه گشایم پر به سویت . کتاب هردو در نهایت می‌میرند شما بوی وانیل میدید . for you honey : Maybe I?
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی ز بگذشته‌ای دور یاد عشقی که با حسرت و درد رفت و خاموش شد در دل گور روی ویرانه‌های امیدم دست افسونگری شمع افروخت مرده‌ای چشم پر آتشش را از دل گور بر چشم من دوخت . کتاب بادام شما بوی کیک وانیلی میدید . for you honey : زندگی ؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بر لبانم سایه ای از پرسشی مرموز در دلم دردیست بی آرام و هستی سوز راز سرگردانی این روح عاصی را با تو خواهم در میان بگذاردن امروز گر چه از درگاه خود می‌رانیم اما تا من اینجا بنده تو آنجا خدا باشی سرگذشت تیره من سرگذشتی نیست کز سرآغاز و سرانجامش جدا باشی نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند . کتاب شب های روشن بوی عطر سیلور‌سنت میدی . for you honey : warm ocean
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در تمام طول تاریکی سیرسیرک‌ها فریاد زدند ماه‌ ، ای ماه بزرگ در تمام طول تاریکی شاخه‌ها با آن دستان دراز که از آن‌ها آهی شهوتناک سوی بالا می رفت و نسیم تسلیم به فرامین خدایانی نشناخته و مرموز و هزاران نفس پنهان در زندگی مخفی خاک و در آن دایره‌ی سیار نورانی شبتاب دقدقه در سقف چوبین لیلی در پره غوک‌ها در مرداب همه با هم، همه با هم یک‌ریز تا سپیده‌دم فریاد زدند . کتاب صد سال تنهایی شما بوی چای معطر میدید . for you honey : رسالت ویرانی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من از نهایت شب حرف می‌زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می‌زنم اگر به خانه‌ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه‌ی خوشبخت بنگرم . کتاب غرور و تعصب شما بوی جنگل‌های‌استوایی میدید . for you honey : اِبهآم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دیدار تلخ به زمین میزنی و می‌شکنی عاقبت شیشه امیدی را سخت مغروری و میسازی سرد در دلی آتش جاویدی را دیدمت وای چه دیداری ، وای این چه دیدار دلاری بود بی‌گمان برده‌ای از یاد آن عهد که مرا با تو سر و کاری بود دیدمت وای چه دیداری ، وای نه نگاهی نه لب پرنوشی نه شرار نفس پر هوسی ، نه فشار بدن و آغوشی این چه عشقی‌ست که در دل دارم . کتاب جنایات و مکافات شما بوی سیگار بعد از قهوه رو میدید . for you honey : قهوهِ‌تلخ