کنون که در کنار
او نشستهای
تو و شراب و دولت
وصال او
گذشته رفت و آن
فسانه کهنه شد
تن تو ماند و عشق بی زوال او .
کتاب میدل مارچ
شما بوی جنگل میدید .
for you honey : شفتکخونهیشریکوچولو
سلام ماهیها
سلام ، قرمزها ، سبزها ، طلاییها
به من بگویید ، آیا در آن اتاق بلور
که مثل مردمک چشم مردهها سرد است
و مثل آخر شبهای شهر، بسته و خلوت
صدای نیلبکی را شنيدهايد
که از ديار پریهای ترس و تنهایی
به سوی اعتماد آجری خوابگاهها
و لایلای کوکی ساعتها
و هستههای شيشهای نور ، پيش میآيد؟
و همچنان که پيش میآید .
کتاب بینوایان
شما بوی کتاب های جدید میدید .
for you honey : هیچ ِپوچ
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در آیینه زندگی می کرد .
کتاب مغازه خودکشی
شما بوی شمع سوخته میدید .
for you honey : نازنین
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است
با برگهای مرده هماغوش می کنی
ای ماهی طلائی مرداب خون من
خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی
تو دره ی بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟
کتاب پیرمرد و دریا
شما بوی ساحل میدید .
for you honey : آبی غم رنگ