چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است
با برگهای مرده هماغوش می کنی
ای ماهی طلائی مرداب خون من
خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی
تو دره ی بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟
کتاب پیرمرد و دریا
شما بوی ساحل میدید .
for you honey : آبی غم رنگ
آخر گشوده شد
ز هم آن پردههای راز
آخر مرا شناختیای
چشم آشنا
چون سایه دیگر از چه گریزان شوم ز تو
من هستم آن عروس خیالات دیرپا .
کتاب ابله
شما بوی چیزای نم زده میدید .
for you honey : آرامگاه روح
یک شب ز ماورای سیاهیها
چون اختری بسوی تو می آیم
بر بال بادهای جهان پیما
شادان به جستجوی تو میآیم
سر تا بپا حرارت و سرمستی
چون روزهای دلکش تابستان
پر می کنم برای تو دامان را
از لالههای وحشی کوهستان
یک شب ز حلقهای که بدر کوبند
در کنج سینه قلب تو میلرزد .
کتاب به سوی فانوس دریایی
شما بوی دارچین میدید .
for you honey : آنیل