boghz-e-mahya.pdf
حجم:
3.5M
#رمانهایپیدیاف [ PDF ] : 👇
_ رمان بغض محیا
نویسنده ✍ : سپیده تهرانی
ژانر : #عاشقانه
تعداد صفحات : 861
خلاصه :
در مورد دختری به اسم محیاست عاشق پسر عمه اش امیرعباس هستش ولی امیرعباس..
#پایانخوش
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
به نام خدا فصل دوم #پارت246. 🌿🕊 با شنیدن جوابم همه حاضرین در مجلس دس
به نام خدا
فصل دوم
#پارت247. 🌿🕊
این تبریک گفتن ما به هم استارتی بود برای بقیه بغل کردن و تبریک گفتن ها بود.
اول با خانم جون و اقا جون، هم زمان کادوهاشون رو هم میدادن بهمون.
خانم جون برای منو نلین نفری یک دستبند ظریف داد که خیلی خوشگل و ناز بود.
بعداز خانم جون و اقاجون حالانوبت مادر و پدرها بود.
مامان و بابا بغلم کردن و ارزوی خشبختی کردن.
مامان از من جدا شد و نیما رو بغل کرد و رو بهش گفت: اخرش هم دوماد خودم شدی
نیما خندید و گفت: یادته بهم چی میگفتی؟ میگفتی اخرشم کسی بهت زن نمیده. دیدی خودت دختر یکی یدونه تو دادی بهم.
مامان با بغض نگاهم کرد و گفت: اره.
بعد فورا از این پوسته غمگین بیرون اوند و رو به نیما گفت: مثل چشات ازش مراقبت میکنی که اگر بفهمم یک تار مو از سرش کم شده چشاتو درمیارم.
نیما دست روی چشمش گذاشت و گفت: ای به چشم.
مامان هم به منو و نلین نفری یدونه النگو کادو داد.
و حالا نوبت دایی و زندایی بود
کپی حرام است
به قلم ستاره درخشان.🕊
به نام خدا
فصل دوم
#پارت248. 🌿🕊
زندایی به من و نلین نفری یک گردنبد ستاره ای داد.
و بعدش نوبت رسید به سارا.
سارا بغلم کرد و گفت: خوشبخت بشی عزیزم .
لبخندی زدم که کادو شو از کیفش بیرون اورد و جعبه ای رو به سمتم گرفت و گفت: الان بازش نکن وقتی رفتی خونه خودت بازش کن.
با کنجکاوی سری تکون دادم که عطری از کیفش بیرون اورد و گفت: این هم عطری که برات سوغات آوردم وقت نشد بدم بهت.
عطر ازش گرفتم و تشکر کردم.
بعداز تبریک گفتن همه باهم از محضر خارج شدیم که دایی رو به نیما گفت: بابا جان با خانومت برید یکم وقت بگذرونید و بعدش غروب بیاید خونه آقاجون چون واسه شام مهمون داریم.
نیما سری تکون داد و بعداز خداحافظی از بقیه در سمت شاگر رو برام باز کرد و گفت: بفرمایید سیندرلا.
داخل ماشین نشستم که نیما در رو بست و ماشین رو دور زد و خودش سوار شد.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان.🕊
@Conquering
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
به نام خدا فصل دوم #پارت248. 🌿🕊 زندایی به من و نلین نفری یک گردنبد ستاره ای
به نام خدا
فصل دوم
#پارت249. 🕊🌿
ماشین رو روشن کرد و بعد به ماشین جلو اشاره کرد و گفت: ببین چجوری ابجیمو برد.
رد نگاهشو گرفتم و به ماشین سامی رسیدم.
بازم داشت حسادت میکرد. پسره خودخواه.
لبخندی از این همه حرص خوردنش زدم و گفتم: چقدر تو خود خواهی.
نیما یه اشاره به خودش کرد و با تعجب پرسید: من؟
سری تکون دادم و گفتم: اره تو
نیما خندید و گفت: نه بابا.
بعدش دستمو که روی پام بود رو برداشت و روی فرمون گذاشت و دست خودش روهم چفت دستم کرد و با لبخند جذابی و ماشین رو جلوی یک ساختمون پارک کرد.
با تعجب برگشتم سمتش و گفتم: اینجا کجاست؟
نیما ماشین رو خاموش کرد و گفت: الان میفهمی.
از ماشین پیاده شد و منم در ماشین رو باز کردم و اومدم پایین.
نیما دستمو گرفت و همراه هم به سمت ساختمونی که از بیرون نمایی خیلی شیکی داشت رفتیم.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان.🕊
به نام خدا
فصل دوم.
#پارت250. 🌿🕊
نیما زنگ طبقه اخر رو فشرد و بعداز چند پقیقه در باز شد.
باهم وارد ساختمون شدیم که نیما دستمو به سمت آسانسور کشید .
یه شور و هیجانی داخل وجودم بود.
نمیدونستم میخواست کجا ببرتم.
نیما در اسانسور رو باز کرد و باهام وارد شدیم.
داخل اسانسور نیما رومو به سمت اینه کرد و گفت: چقدر ناز شدی.
از داخل اینه نگاهش کردم و لبخندی زدم.
نیما گوشی بالا اورد و گفت: بزار یه عکس یادگاری بگیریم نه؟
سری به نشونه اره تکون دادم که نیما دستشو دور کمرم حلقه کرد و از پشت تنمو به خودش چسبوند و گوشی رو کنار صورتامون نگه داشت.
باهم به داخل آینه نگاه کردیم و نیما عکس انداخت.
در آخر سرشو خم کرد و روی گونمو نرم ب/وس/ید و از جدا شد.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان.🕊
به نام خدا
فصل دوم.
#پارت251 🌿🕊
در آسانسور باز شد و باهم بیرون رفتیم.
نیما در واحدی که در سفیدی داشت رو با کیلید باز کرد و گفت: بفرما.
اول من وارد شدم و بعدش خودش وارد شد.
یه خونه شیک و تر و تمیز با وسایل سفید و نسکافه ای.
تمام سرویس خونه کامل بود.
با تعجب داشتم به دور و اطراف خونه نگاه میکردم که صدای نیما از پشت سرم بلند شد.
و دقیقا کنار گوشم گفت: به خونمون خوش اومدی سیندرلا.
با تعجب برگشتم سمتش و گفتم: اینجا خونه ماست؟
نیما سری تکون داد و گفت: اره، خوشت نیومد؟
نگاه از نیما گرفتم و گفتم: خیلی قشنگه.
و بعد به طرف آشپز خونه رفتم.
آشپزخونه هم خیلی شیک و تمیز چیده شده بود همه وسایل برقی به مدل چیده شده بودن.
از آشپزخونه دل کندم و به سمت اتاق رفتم.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان.🕊