شاه باشی یا گدا ؛ از دست ساقی فلک
باید این ته جُرعۂ جام اجل نوشید و رفت
گر کنیز پادشاهی یا زن بقال کوی
در تغار صبر باید کشک خود سابید و رفت
سنگ باشی یا گهر ؛ از تختۂ تابوتها
در سیه چال لَحِد خواهی بِسَر غلتید و رفت
حلقۂ طاعت بگوش آویز و در آتش نرو!
اهرمن بود آنکه فرمان خدا نشنید و رفت
زین جهان تا آن جهان ظلمات پُر پیچ و خمیست
باید از اختر شناسان راه خود پرسید و رفت
شهریار از ذوق رفتن در وداع آخری
دوستان با وعده گاه بوستان بوسید و رفت
#شهریار
✨✨✨
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . شباهت بیش اندازه این پسره و بهادر خیلی منو به فکر اندا
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#گلبهار
#ادامه_دارد
.
همین که وارد شد همه سکوت کردن، بعد از دادن یکسری دستورات از آشپزخونه خارج شد و به سمت اتاق نیرخاتون رفت....
واقعا که برازنده همدیگه بودن....
هر دو مغرور و متکبر و بد ذات، فقط جلوی دماغشون رو میدیدن....
(بهادر)
صبح زود بعد ساعتها تو راه بودن، با خستگی تمام به روستا رسیدم.....
همین که وارد عمارت شدم چشمم به انباری افتاد و همه اتفاقات شوم مثل یه فیلم از جلو چشام رد شد، شرمسار سرم رو پایین انداختم و زود از جلوش ردشدم....
به سمت داخل حرکت کردم و همین که به سمت نشیمن راه افتادم صدای قهقه های مادرم و یه دختر ناآشنا توجه منو جلب کرد.....
بدنبال صدا رفتم، سر میز صبحانه بودن، مادرم و دختره پشتشون بهم بود و متوجه حضور من نشدن....
اولین کسی که حضور منو احساس کرد دلربا بود که گفت خان داداش برگشتی!!.....
با حرف دلربا مامان و اون دختره به سمتم چرخیدن....
شناختمش، دختر اردشیرخان بود، خان روستای بالا.....
اما تو عمارت من چیکار میکرد؟؟؟؟؟؟
متوجه شدم که با نقشه مادرم اومده،...
بعد از بغل کردن دلربا، مادرم بلند شد وبه سمتم اومد و یه دل سیر بغلم کرد و بعد کلی گله که تا الان کجا بودم و چرا بیخبر رفتم و.....
اجازه داد برم اتاقم تا کمی استراحت کنم.....
سلام سردی به دختره دادم و به بهانه استراحت به اتاقم پناه بردم، از پشت پنجره به باغ نگاه میکردم که گلبهار رو دیدم، در حال تمیز کردن باغ بود.....
رنگ و روی پریده و جسم لاغرش نشون میداد این همه مدت چقدر سختی کشیده.....
چجوری من تونستم به این دختر ضعیف و مظلوم این همه بدی کنم....
نگاهمو ازش برداشتم و از خودم بدم اومد.....
از پنجره فاصله گرفتم و خودم رو روی تخت پهن کردم و چشمام رو بستم، به این فکر کردم که یعنی خدا و گلبهار منو میبخشن؟؟....
هوا تاریک شده بود که در اتاق زده شد...
دلربا بود.....
سرش رو انداخت پایین و گفت:...
داداش مامان کارت داره، پایین منتظرته.....
.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
#مرد_زندگی
#همسرداری
مرد خوب است به همسر خود، بخصوص در حضور دیگران احترام بگذارد.
این احترام باید توأم با صمیمیت و مهربانی باشد.
زن نیازمند دریافت محبت و احترام از شوهر است، به ویژه هنگامی که در حضور دوستان و آشنایان قرار داشته باشد. این امر باعث میشود ه زن از داشتن شوهر احساس افتخار و سربلندی کند و این احساس، شوق او را به زندگی زناشویی، و آمادگی وی را برای گذشت و بردباری در برابر مشکلات و سختیهای احتمالی بیشتر میکند.
رابطه زناشویی👩❤️👨
💕💕
همه میگویند که زندگی سر بالایی و سرازیری دارد
اما من میگویم:
زندگی هر چه که هست، جریان دارد
میگویم تا خدا هست و خدایی میکند، امید هست
فردا روشن است
خدایا
هرکسی برای هدفش زحمت کشیده اورا به هدفش برسان.
همانهایی که در آخر کارچشم امیدشان به توست
اگر در هر کاری به بن بست رسیدید این عبارت تاکیدی را با احساس تکرار کنید:
به یمن هدایت الهی راه درست را در پیش می گیرم جایی که راه نیست
خدا راه می گشاید❤️
۰
🖌#کانال_دڪتر_انوشه
@daneshanushe✍️
#همسرداری
میخوای یه بانوی باسیاست بشی اینو بخون👇👇👇👇
💟 نکته مهم اینکه اگر هدیه ای از سمت همسرتان دریافت می کنید هیچ وقت شروع نکنید از همون اول انتقاد بکنید 😬
⁉️ چرا رنگ قرمزش نگرفتی ،😬
⁉️چرا مثلا کوتاه ترش را نگرفتی،😬
⁉️ چرا اینجوری نگرفتی .😬
با کمال میل هدیه ایشان را بپذیرید سعی کنید حداقل چند بار حتی اگه خوشتان نیامد از آن استفاده بکنید،
❌ هیچ وقت هدیه همسرتان را به کسی نبخشید؛ به دلیل اینکه اندازه تان نیست یا از رنگش خوشتان نمیاد بخواهید به کسی ببخشید؛ حتی اگه اندازه تان نبود یا حتی از رنگش هم خوشتان نیامد فکر اینکه بخواهید بروید مغازه و آن را تعویض بکنید را از سرتان بیرون بیاورید.
با کمال میل و با هیجان خاصی هدیه همسرتان را قبول بکنید.
🍃❤️@daneshanushe✍️
👇تقویم نجومی دوشنبه👇
✴️ دوشنبه 👈12 آذر / قوس 1403
👈30 جمادی الاول 1446👈2 دسامبر 2024
🕌 مناسبت های دینی و اسلامی.
🌙⭐️ امور دینی و اسلامی.
❇️امروز برای امور زیر خوب است:
✅خرید و فروش.
✅آغاز بنایی و خشت بنا نهادن.
✅درختکاری.
✅خون دادن و فصد.
✅معالجه و درمان.
✅نوشیدن ادویه.
✅جابجایی و نقل و انتقال.
✅انواع دیدارها.
✅مقدمات ازدواج مثل خواستگاری.
✅و امور زراعی و کشاورزی خوب است.
🚘مسافرت مکروه و در صورت ضرورت همراه صدقه باشد.
🤕 مریض مراقبت بیشتری نیاز دارد.(منظوری مریضی است که امروز مریضیش شروع شود).
👶زایمان مناسب و نوزاد خوب تربیت شود و کارش بالا گیرد.
🔭 احکام و اختیارات نجومی.
🌓 امروز قمر در برج قوس و از نظر نجومی مناسب برای امور زیر است:
✳️امور ازدواجی.
✳️کارهای آموزشی و تعلیماتی.
✳️شروع به کار و کسب.
✳️جابجایی و نقل و انتقال.
✳️رفتن به خانه نو.
✳️بردن جهیزیه.
✳️شراکت و امور شراکتی.
✳️و امور تجاری نیک است.
🟣 امور مربوط به نوشتن ادعیه و حرز و نماز و بستن آن خوب است.
👩❤️👨 مباشرت و مجامعت:
مباشرت امشب و فردا:ممکن است فرزند و مادرش دچار صرع و غش گردند.
💇♂ اصلاح سر و صورت:
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز باعث ایمنی از بلیات می شود.
🔴 حجامت:
#خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری ، حکمی ندارد.
🔵ناخن گرفتن:
دوشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی است و برکات خوبی از جمله قاری و حافظ قران گردد.
👕دوخت و دوز لباس:
دوشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز بسیار مناسبی است و آن لباس موجب برکت میشود.
✴️️ استخاره:
وقت #استخاره در روز دوشنبه: از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و بعداز ساعت ۱۰ تا ساعت ۱۲ ظهر و از ساعت ۱۶ عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن).
✳️ ذکر روز دوشنبه : یا قاضیخ الحاجات ۱۰۰ مرتبه.
✳️ ذکر بعد از نماز صبح ۱۲۹ مرتبه #یا لطیف که موجب یافتن مال کثیر میگردد.
💠 ️روز دوشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_امام_حسن_علیه_السلام و #امام_حسین_علیه_السلام . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
😴😴 تعبیر خواب.
تعبیر خوابی که امشب شبِ سه شنبه دیده شود طبق ایه ی 1 سوره مبارکه "حمد " است.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین
و از معنای آن استفاده می شود که نامه یا حکمی از جانب بزرگی به خواب بیننده برسد و سبب خوشحالی وی گردد. و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید.
🌸زندگیتون مهدوی🌸
📚
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چایت را بنوش رفیق
بی دغدغهیِ فردایی که آمدنش را
هیچ تقویمی تضمین نکرده است...☕️
صبح بخیر🙂🍳
🔥وقتی به داشته های خودت عادت میکنی دیگه شاکر نعمتها نیستی و وقتی دیگه شاکر نباشی، کم کم ممکنه برخی از نعمتها را از دست بدی!
🔹مثلا این که ما قدرت تفکر داریم یا دست و پای سالم داریم و قلبمون داره عین ساعت میزنه و... اینها در زندگی روزمره ما برامون عادت میشه و یادمون میره. نیز برخی نعمتهای زندگی مثل شغل و درآمد و آبرو و خانواده و سقفی بالای سر حتی به صورت اجاره و... وقتی این نعمتها عادی میشه احساس میکنیم چیزی نداریم و ناشکری میکنیم و همین ناشکری باعث میشه این نعمتها را کم کم از دست بدهیم!
"پس شاکر همه نعمتها و داشته های خود باشیم و بدانیم توان شمارش آنها را نداریم."
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔆 انرژیهای کلمات در زندگی اثر گذار است
- در بعضی از انسانها بد دهنی عادت است /دکتر عزیزی
🎥#دکتر_عزیزی
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . همین که وارد شد همه سکوت کردن، بعد از دادن یکسری دستو
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#گلبهار
#ادامه_دارد
.
داداش مامان کارت داره، پایین منتظرته...
موقع رفتن یه نگاه غمگینی بهم کرد و روشو ازم برگردوند...
برای دلربا هم ناراحت بودم ولی فعلا زندگی خودم رو هوا بود و کاری نمیتونستم براش بکنم...
لباس پوشیدم و از اتاق زدم بیرون، کم و بیش از حضور اون دختره تو عمارت و رفتارهای مادرم میتونستم حدس بزنم چی تو ذهنش میگذره، تقریبا حدس میزدم در مورد چی میخواد صحبت کنه ولی بازم به احترامش به جمعشون اضافه شدم، مادرم بعد کلی مقدمه چینی و طفره رفتن از موضوع اصلی که دوست داشت زود مطرحش کنه اینطوری رفت سر اصل مطلب:....
بهادر جان دوست دارم هر چی زودتر بچتو ببینم و بغل بگیرمش....
راستشو بخواهی و اگه رضایت من برات مهمه من مریم جون رو برا همسریت انتخاب کردم،
مریم جان خیلی دختر با درک و شعوریه و خوب میدونه اون دختره خونبس یه خدمه هست تو عمارت، نه هووی اون تو زندگی....
من خودم باهاش صحبت کردم و متقاعدش کردم شما فقط رسم و رسوم رو به جا میاری نه بیشتر....
دوست دارم همین هفته نامزدی شما رو اعلام کنم و قول میدم بعد از برگذاری مراسم سالگرد بهداد هفت شبانه روز بزن و بکوب باشه و بهترین و مجلل ترین عروسی رو براتون بگیرم...
فقط دوست دارم هرچه زودتر همه بدونن مریم نشان شده توئه بهادر...
فردا صبح مریم به خونشون برمیگرده و ما هم طبق رسم و رسوم برای خواستگاری و مراسم دیگه آماده شده و راهی روستاشون میشیم تا با خانوادشون در مورد این وصلت فرخنده صحبت کرده و تمومش کنیم...
ببین پسرم، همین که اردشیرخان بزرگی کردن و بخاطر شرایط من اجازه دادن مریم جان چند روزی کنارم باشه نشان از بزرگی و درک و شعور این شیرمرد هست.....
نمیدونم اون لحظه چرا لال مونی گرفتم و چیزی نگفتم....
شایدم منتظر فرصت مناسب بودم تا با خودم کنار بیام.....
مادرم هنوز برای خودش صحبت میکرد و با مریم خانم برای جشن عروسی نقشه میکشیدن، که بدون هیچ حرفی ازشون جداشده و به سمت اتاقم راه افتادم.....
تو حیاط عمارت یکی از خدمه هارو دیدم صداش کردم و بهش گفتم که به نگهبان ها بگه صبح مریم خانم رو همراهی کنن و بهش بگن که بهادر خان گفت این هفته نه، انشااله تو فرصتی مناسب خودمون بهشون خبر میدیم.....
.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·