eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
18.1هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.4هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه وقتایی ... دلت باید با خدا خلوت کنه ! وقتایی که ... خسته ای و کم آوردی ! باید از ته دل بگی، خدایا جز تو کسی رو ندارم ... بگذار که خدا خدایی کند ! باورش کن که خدا قدرت مطلق است ! به خدا بگو: برایم خدایی کن، خودت درستش کن ! و به روح و جسمم آرامش بده ..🌺 💚 ✨✨
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . خدای من..... من  چه غلطی کردم!!.... دلربا اگه این حر
📜 🩷 . افروز به محض دیدنم سرش رو پایین انداخت و زیر لب سلامی کرد؛ بعد تعارف داخل خانه شدم و شروع کردم به صحبت و حرفهای دلربا رو گفتن و از افروز خواستم حقیقت رو بهم بگه.... دختر بیچاره با گریه و ناراحتی بخاطر حال بد  گلبهار، همون حرفهای دلربا رو گفت... و شهادت افروز هم مهر تاییدی بود به حرفهای دلربا که من با بدبینی و افترای بزرگ عفت این دختر رو لکه دار کرده بودم.... فیروزه خانم در ادامه حرفهای افروز گفت: آقا جان بعد اون روز نیرخاتون به نگهبان ها سپردن و افروز رو به فلک بستن و بچم خیلی عذاب کشید، هم بخاطر تنبیهی که خانم جان کردن و هم بخاطر احوال بده گلبهار خانم...... بعد از اون هم تهدیدمون کردن اگه حرفی به شما بزنیم افروز رو به اجبار به عقد مش رسول که ۴۰ سالی ازش بزرگتره درمیارن و ما رو از عمارت بیرون کردن..... اینا حرف میزدن و منم تو فکر فرو رفته بودم که خدای من این همه دشمنی مادرم  با این دختر بخاطر چیه؟؟!! از وقتی یادمه اهالی روستای پایین چند باری برای صلح اومده بودن، ولی هر بار مادرم چنان گوش پدرم رو پر میکرد که پدرم راضی به صلح نمیشد... از وقتی هم پدرم فوت کرد همیشه بهم میگفت و تو گوشم میخوند ما با اهالی اون روستا یه کینه و دشمنی قدیمی داریم، مبادا خام حرفاشون بشم و صلح کنم.. این وصیت پدرت هست بهادر، مبادا باهاشون سر یه سفره بشینی و راضی به  سازش بشی... ولی اون روزها جوان بودم و خام، نمیفهمیدم کینه مادرم بخاطر آب روستامون نیست و مساله خیلی فراتر از این حرفهاست.... کنجکاوی دست از سرم برنمیداشت و آروم و قرار نداشتم تا سراز این راز سر به مهر برنمیداشتم آروم نمیگرفتم.... به اصرار مش قربون و فیروزه خانم ناهار رو همونجا مهمونشون شدم و تا عصر خونشون موندم و غذایی بشدت خوشمزه و ساده رو کنار هم خوردیم، چقدر به صمیمیت بینشون و سفره ساده و پربرکتشون غبطه خوردم، منم زندگی اینطوری میخواستم و از عشق و محبت بین مش قادر و فیروزه خانم لذت می‌بردم... همین که عزم رفتن کردم، طوفانی شدید شروع و هوا کولاکی شد.... جوری بود که چشم چشم رو نمیدید و هیچ جا معلوم‌ نبود و من به ناچار اونجا موندگار شدم، مش قادر میگفت.... اگه تو این هوا عزم رفتن کنم حتما تو کولاک گیر میکنم و طعمه گرگها میشم، منم قبول کردم که چند روزی بمونم تا هوا بهتر بشه.... از شانس من هوا بدجور کولاک شد و تمامی راه ها هم  بسته بودن..... . جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・
⭕️ خصایص دو جنس زن و مرد 🔸مرد می خواهد تنها باشد و مشکلش را خودش حل کند. 🔸زن همدرد می خواهد و نمی خواهد تنها باشد. 🔸مرد می خواهد از نظر همسرش قهرمان باشد. 🔸زن می خواهد شوهرش بداند که به او تکیه کرده است. 🔸مرد از وقت گذراندن بیش از حد همسرش با فرزندان حسودی می کند. 🔸زن از وقت گذرانی همسرش با بچه ها لذت میبرد. 🔸مرد گمان می کند اگر یک بار گفت "دوستت دارم" این برای همیشه در خاطر زن میماند. 🔸زن نیاز دارد که "دوستت دارم" به هر دلیلی تکرار شود. 🔸مرد نیاز به دادن عشق دارد. 🔸زن نیاز به دریافت کردن عشق دارد. 🔸مرد عاشق دیدن خوشحالی زن است. 🔸زن با دیدن خوشحالی زیاد مرد به تفّکر فرو میرود. 🔸مرد دوست دارد تشویق بشود و زن دوست دارد حمایت بشود. 🔸ناراحتی مرد به زن احساس دوست نداشته شدن میدهد. 🔸مرد در سکوت فکر می کند و فقط جملات ضروری را بیان می کند. 🔸زن با صدای بلند تمامی افکارش را بیان می کند ‌‌‌
💫 شب داستان زندگی ماست ✨ گاهی پرنور ✨ گاهی کم نور 💫 اما بخاطر بسپار 💫 هر آفتابی غروبی دارد و 💫 هر غروبی طلوعی دیگر ✨به امید طلوع آرزوهایتان! 🌠شبتون سرشار از آرامش
تقویم نجومی اسلامی ✴️ چهارشنبه 👈14 اذر/ قوس 1403 👈2 جمادی الثانی 1446 👈4 دسامبر 2024 🏛 مناسبت های دینی و اسلامی. 🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی. ❇️امروز برای امور زیر خوب است. ✅امور مقدماتی ازدواج. ✅آغاز بنایی و خشت بنا نهادن. ✅خرید و فروش. ✅امور زراعی و کشاورزی. ✅خرید سلف. ✅معاملات. ✅قرض و وام دادن و گرفتن. ✅جابجایی و نقل و انتقال. ✅و عقد قرارداد خوب است. 👶 برای زایمان مناسب و نوزاد مبارک و خوش یمن است. 🚖سفر: مسافرت شدیدا مکروه است و در صورت ضرورت همراه صدقه باشد. 🔭 احکام نجوم. 🌗 امروز قمر در برج جدی و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است: ✳️کاشت و برداشت محصول. ✳️از شیر گرفتن کودک. ✳️انواع جراحی ها. ✳️آغاز درمان و معالجه. ✳️نو پوشیدن. ✳️وام و قرض دادن و گرفتن. ✳️و شکار و صید و ماهیگیری‌نیک است. ✳️برای مطالب بیشتر و دریافت تقویم نجومی هر روز باجستجوی کلمه" تقویم همسران" به کانال ما در تلگرام و ایتا بپیوندید. 💑مباشرت امشب: مباشرت امشب : فرزند عالمی از عالمان یا حاکمی از حاکمان شود. 💉💉 حجامت. خون دادن و فصد خوب نیست. 💇‍♂💇 اصلاح سر و صورت باعث حاجت روایی می شود. 😴🙄 تعبیر خواب: خوابی که (شب پنجشنبه )دیده شود تعبیرش طبق ایه ی 3 سوره مبارکه"آل عمران " است. نزل علیک بالحق مصدقا لما بین یدیه... و از مفهوم این آیه چنین استفاده میشود که سه چیز خوب و پی در پی به خواب بیننده برسد و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید. ✂️ ناخن گرفتن. 🔵 چهارشنبه برای ، روز مناسبی نیست و باعث بداخلاقی میشود. 👕👚 دوخت و دوز. چهارشنبه برای بریدن و دوختن روز بسیار مناسبی است و کار آن نیز آسان افتد و به سبب آن  وسیله و یا چارپایان بزرگ نصیب شخص شود.ان شاالله. ✴️️ وقت استخاره. در روز چهارشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن) ❇️️ روز چهارشنبه : یا حیّ یا قیّوم  ۱۰۰ مرتبه ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۵۴۱ مرتبه که موجب عزّت در دین میگردد. 💠 ️روز چهارشنبه طبق روایات متعلق است به #امام_رضا_علیه السلام_ و . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد 🌸زندگیتون مهدوی ان شاالله...🌸
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امـیدوارم امـروز خوشبختی🕊🌸 همچون پرنده ای سبکبال بـر باغ امید و آرزویتان 🕊🌸 به پرواز درآید و نغمه های خوش سعادت را بـرایتـان بسراید ...🕊🌸 الهی که دلتان از شادی لبریز و وجودتان🕊🌸 غرق در سلامتی باشد صبحتون زیـبـا و دل انگیز🕊🌸 امـروزتـان پــر از امـیـد و مـهـر 🕊🌸
من می‌گویم باید دوست داشتن را کشید باید آن را در هوا نقاشی کرد وقتی می‌گویی "دوستت دارم " انگار پرنده‌ای را از دست‌هایت پر داده‌ای بعد باید بنشینی و پروازش را با حسرت نظاره کنی! گاهی باید واژه‌ها را آنقدر حبس نکرد حسرت پرواز دلتنگی می‌آورد اما آدمیزاد همین است دیگر گاهی دلش به هوایی خوش می‌شود... 🌸🍃
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🐘داستان فیل و فیل سوار.../دکتر شکوری 🎥 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
💞 خانوم عزیز ! نیت کن هرماه یه کار خیر کوچیک واسه بیمه‌شدن زندگی‌ و همسرت انجام بده 🥹 🖊 یکی از کارهایی که به زندگی شما برکت میده و زندگی مشترک‌تون رو از حوادث و اتفاقات حفظ میکنه، انجام کارهای خیر کوچیک هست. ✍🏻 حتما لازم نیست کار بزرگ و پرهزینه‌ای انجام بدید، همین که یه آش مختصر به نیت امام زمان درست کنید و بین همسایه های آپارتمان‌‌تون پخش کنید، یا ماهانه یه مبلغ مختصر به شخص نیازمندی که می‌شناسید کمک کنید کافیه •● این کارها درسته کوچیک بنظر میان ولی برکت رو به زندگی‌تون میاره همسرانه
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . افروز به محض دیدنم سرش رو پایین انداخت و زیر لب سلامی
📜 🩷 . سه روزی میشد که خونه فیروزه خانم بودم و هوا همچنان خراب، نمیشد حرکت کرد و امکان رفتنم ممکن نبود،شرمندشون شدم که مزاحم بودم، ولی اونا از حضورم خوشحال بودن..... اینقدر اون چند روز بهم مهربونی و خدمت و لطف کردن که به خودم قول دادم حتما برگشتم براشون جبران کنم... موندنم اونجا خیلی بهم کمک کرد و تو این سه روز تصمیم خودم رو گرفتم، دیگه خسته شده بودم....... دلم‌ نمیخواست  تلافی کنم.... دلم‌نمیخواست انتقام بگیرم.... دلم زندگی آروم و آرامش میخواست، آرامشی که دوست داشتم کنار گلبهار تجربه کنم و اون بهم بده..... ولی از طرفی دیگه غرورکاذبم بهم تلنگر میزد که خودمو کوچیک نکنم..... دلم نمیخواست غرورم رو بشکنم.... نمیدونم چرا اینطور شدم‌ دلم‌ هم گلبهار رو میخواست و هم راضی به شکستن غرورم نبودم.........‌‌ چون عاشق گلبهار بودم دوست داشتم قدرت عشقم به غرورم غلبه کنه.... اینو میدونستم که قدم اولم اینه که هرطور شده باید خاطرات تلخ اون شب رو از ذهنش پاک‌ میکردم و باید کاری کنم که منو ببخشه و بهم فرصت جبران بده.. (گلبهار) بعد از یک‌ ماه بهادر برگشت و هیچ شباهتی به بهادر قبل نداشت، خیلی تغییر کرده بود و از این تغییراتش هم خوشحال بودم و هم میترسیدم، دیگه خبری از اون انباری سرد و تاریک نبود... چند روزی بود از اتاق بیرون نیومده بودم، میترسیدم بازم مادر ارباب بلایی سرم بیاره و انگ چیزی رو بزنه رو پیشونیم و دوباره گرفتارم کنه، باخودم گفتم اینقدر تو اتاق میمونم تا بهادر خودش بیاد به دیدنم.... سه روزی بود بهادر بیخبر رفته بود و تنها همکلام من دلربا بود که به دور از چشم نیرخاتون به اتاقم میومد و ساعتی کنارم میموند و دلداریم میداد، کنار هم گپ و گفتی میکردیم و کمی خنده به لبام میآورد و می‌رفت... از پنجره اتاقم به بیرون نگاه میکردم، برف سنگینی باریده و زمین سفید پوش شده بود.... چشم چرخوندم هیچکس تو حیاط عمارت و باغ نبود، همه از ترس سرما به داخل پناه برده بودن... از بچگی عاشق برف بودم، دلمو زدم به دریا و باخودم گفتم حالا که کسی نیست برم بیرون و دلی از عزا دربیارم و کمی تو برفها قدم بزنم تا شاید انرژی منفی که این چند وقت تجربه کردم ازم دور بشه.... لباس گرمی پوشیدم و پله ها رو آروم و دوتا یکی کرده و تند به سمت باغ حرکت کردم، . جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌