eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
18.1هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.4هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
🍀رسول خدا صلى الله عليه و آله: 💢 إنَّ الرَّجُلَ لَيُؤجَرُ في رَفعِ اللُّقمَةِ إلى فِي امرَأتِهِ. 🔘 كسى كه به طرف دهان همسرش لقمه اى بالا برد پاداش برد. 🖇المحّجه البیضاء، ج۳، ص۷۰ ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #توحید #پارت15 یه روز که سر زمین بودم یهو از دور دیدم حسین با حالت دو بطرف من م
🤝♥️ خلاصه از هم جدا شدیم و من راهی شهر شدم و‌حسین بسمت روستا رفت تا پیغام منو به مامان برسونه…میدونستم شهری که نزدیکی روستای ما هست فقط یه بیمارستان داره….. تمام سعی امو میکردم که خیلی زود به شهر برسم …یا عجله داشتم میرفتم که یکی از پشت صدام کرد.برگشتم و دیدم حسین هست…با تعجب بهش گفتم:حسین چرا نرفتی پیغام منو برسونی.؟؟حالا مامان نگرانم میشه..حسین گفت:نگران نمیشه چون به آمنه گفتم که بره به مادرت خبر بده…..آخه ترسیدم تورو تنها بزارم….یکی کنارت باشه بهتره…حسین واقعا مثل یه برادر بود برام..خلاصه رسیدیم بیمارستان و دورادور جویای حال هما شدیم….خداروشکر هما رو زود به بیمارستان رسونده بودند و خطر رفع شده بود و آمپول پادزهر بهش تزریق کرده بودند و حالش رو به بهبود بود…از اینکه نمیتونستم بره پیشش خیلی ناراحت بودم ولی همینکه سالم بود خوشحالم میکرد…باز دلم آروم نشد….آخه میخواستم هر جوری شده هما رو ببینم تا خیالم راحت راحت بشه…..
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 💞پدری به پسرش وصیت کرد که در عمرت این سه کار را نکن : راز دل به زن مگو ، با نو کیسه معامله نکن و با آدم کم عقل رفیق نشو . بعد از این که پدر ازدنیا رفت پسر خواست بداند که چرا پدرش به او چنین وصیتی کرده؟ پیش خودشگفت : امتحان کنم ببینم پدرم درست گفته یا نه. هم زن گرفت، هم قرض کردو هم با آدم کم عقل دوست شد. روزی زن جوان از خانه بیرون رفت. مرد فوری رفت گوسفندی آورد و در خانه کشت و خون گوسفند را دور خانه ریخت و لاشه اش رازیرزمین پنهان کرد. زن وارد خانه شد و به شوهرش گفت : چه شده؟ خون ها مال چیست؟ مرد گفت : آهسته حرف بزن. من یک نفر را کشته ام. او دشمن من بود. اگر حرفی زدی تو را هم می کشم. چون غیر از من و تو کسی از این راز خبرندارد. اگر کسی بفهمد معلوم می شود تو گفته ای. زن،تا اسم کشته شدن را شنید، فوری به پشت بام رفت و صدا زد : مردم به فریادم برسید. شوهرم یک نفر را کشته، حالا می خواهد مرا هم بکشد. مردم دهبه خانه آنها آمدند. کدخدای ده که کم عقل بود و دوست صمیمی آن مرد بود فوری مرد را گرفت تا به محکمه قاضی ببرد. در راه که می رفتند به آدم نوکیسه برخوردند. مرد نو کیسه که از ماجرا خبر شده بود دوید و گریبان مرد را گرفت و گفت : پولی را که به تو قرض داده ام پس بده. چون ممکن است تو کشته بشوی و پول من از بین برود. به این ترتیب، مرد، حکمت این ضرب المثل را دانست. سپس لاشه گوسفند را نشان داد و اصل ماجرا را به قاضی گفت و آزاد شد
ـ🌱🌱🌱 انسان‌ها در دو صورت چهره‌ی واقعیِ خودشان را نشان می‌دهند اول آن که بدانند کامل به خواسته‌هایشان رسیده‌اند دوم آن که بدانند هرگز به خواسته‌هایشان نمی رسند
🔅 ✍ پرنده‌‌های زندگی‌ات را آزاد کن! ‌‌‌‌‌‌‌ 🔹پسربچه‌ای پرنده زيبايی داشت و به آن پر‌نده بسيار دلبسته بود. 🔸حتی شب‌ها هنگام خواب، قفس آن پرنده را كنار رختخوابش می‌گذاشت و می‌خوابید. 🔹اطرافيانش كه از اين همه عشق و وابستگی او به پرنده باخبر شدند، از پسرک حسابی كار می‌كشیدند. 🔸هر وقت پسرک از كار خسته می‌شد و نمی‌خواست كاری را انجام دهد، او را تهديد می‌کردند كه الان پرنده‌اش را از قفس آزاد خواهند كرد. 🔹پسرک با التماس می‌گفت: نه، كاری به پرنده‌ام نداشته باشيد، هر كاری گفتيد انجام می‌دهم. 🔸تا اينکه یک روز صبح برادرش او را صدا زد كه برود از چشمه آب بياورد و او با سختی و كسالت گفت: خسته‌ام و خوابم مياد. 🔹برادرش گفت: الان پرنده‌ات را از قفس رها می‌کنم. 🔸پسرک آرام و محكم گفت: خودم ديشب آزادش كردم رفت. حالا برو بذار راحت بخوابم، كه با آزادی او خودم هم آزاد شدم. 💢 اين حكايت همه ماست. تنها فرق ما، در نوع پرنده‌ای است كه به آن دلبسته‌ایم. 🔺پرنده بسياری پولشان، بعضی قدرتشان، برخی موقعيتشان، پاره‌ای زيبایی و جمالشان، عده‌ای مدرک و عنوان آكادمیک و... است. 🔺شيطان و نفس، هركسی را به چيزی وابسته‌ کرده‌اند و ترس از رهاشدن از آن، سبب شده تا ديگران و گاهی نفس خودمان از ما بيگاری كشيده و ما را رها نكنند. ‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #توحید #پارت16 خلاصه از هم جدا شدیم و من راهی شهر شدم و‌حسین بسمت روستا رفت تا
🤝♥️ بالاخره به بهانه ی اینکه دنبال مریضی میگردم تا دم در اتاقش رفتم و یه لحظه از دور دیدمش.هما بیچاره تمام بدنش ورم کرده بود مخصوصا پاش ،،چون مار به پاش زده بود…اونطوری که پرستار بهمون توضیح داد خطر رفع شده بود اما باید چند روز توی بیمارستان بستری میشد تا کاملا خوب بشه…وقتی از بابت حال هما خیالم راحت شد با حسین برگشتیم روستا،بعد از چند روز هما هم مرخص شد و برگشت خونشون و من سریع آمنه رو فرستادم تا از حال و روزش برام‌خبر بیاره…آمنه هم رفت و خداروشکر خبر بهبودی هما رو برام اورد…..از خدا تشکر کردم که بخیر گذشت…دو سال گذشت و من شدم ۱۸ساله..هجده سالگی برای پسرا یعنی خدمت.یعنی دو سال دوری از خانواده…توی این دو سال هم تورج ازدواج کرد و خانمشو اورد…تقی بچه اش بدنیا اومدو اسمشو علی گذاشتند و هم تهمینه عروس شد و رفت خونه ی کدخدا….با ترس و‌ دلهره رفتم سربازی و با هزار بدبختی و دلتنگی پایان خدمتمو گرفتم و برگشتم.بیست سالم شده بود و دلم میخواست زندگی مستقلی داشته باشم…..
🔴 عشق و تعهد: چطور عشق عمیق‌تر میشه؟ شاید فکر کنید که هرچی بیشتر همدیگه رو دوست دارید، رابطه‌تون بهتر میشه، درسته؟ ولی مطالعات نشون می‌ده که این فقط یک بخش از معادله است. برای یه رابطه پایدار و عمیق، «تعهد» هم خیلی مهمه. در تحقیقی که در دانشگاه آکسفورد انجام شد، مشخص شد که وقتی افراد هم تعهد دارن و هم عشق، احتمال اینکه به مشکلات بزرگی برخورد کنند، کمتر میشه. یعنی هر چقدر هم که عاشق هم باشید، وقتی تعهد به رابطه و آینده داشته باشید، رابطه‌تون خیلی پایدارتر و عمیق‌تر میشه. پس عشق بدون تعهد مثل یک کشتی بدون پارو می مونه
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداوند چندین جا در قرآن آدرس داده...🦋✨️ شماره موبایل داده که تو اگه میخوای منو ببینی هر کس امید داره و دلدبسته که پروردگارش رو ببینه کار خوب بکنه... همین! ❤️/دکتر الهی قمشه ای 🎥 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸 ✅حکایت ضعیف و توانگر دو بازرگان خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی. یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی. اتفاقاً بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند، هر دو را به خانه‌ای کردن و در به گل بر آوردند. بعد از دو هفته معلوم شد که بی گناهند. در گشادند، قوی را دیدند مرده و ضعیف جان به سلامت برده. مردم درین عجب ماندند. حکیمی گفت خلاف این اگر بودی عجب بودی. آن یکی بسیارخوار بوده است، طاقت بینوایی نیاورد و به سختی هلاک شد وین دگر خویشتن دار بوده است لاجرم بر عادت خویش صبر کرد و به سلامت بماند. چو کم خوردن طبیعت شد کسی را چو سختی پیشش آید،سهل گیرد وگر تن پرورست اندر فراخی چو تنگی بیند از سختی بمیرد 📚گلستان ✍سعدی باب سوم در فضیلت قناعت ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli