eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.4هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.6هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت91 یک ساعت بعد دل هممون آروم گرفته بود و گریه ی ننه هم بند اومده
🤝♥️ منو که دید با شرمندگی گفت+شرمنده ی توام دختر، من باعث شدم صیغه ی اون مرد بشیلبخندی زدم و گفتم+شاید اگر نمیرفتم شیراز هیچوقت حقیقت زندگیم مشخص نمیشد. هیچ کار خدا بی حکمت نیست تاجی خانم.تاجی خانم با شرمندگی گفت+چی بگم دختر که زبونم بسته اس از ظلمی که خواهرشوهرم بهت کرده، حالام خداروشکر طوری نشد و هرچی که بود ختم بخیر شد.فاصله اش رو باهام کم کرد و آهسته گفت+انشالله میری، خانواده ات رو پیدا میکنی، بعدشم باید یک فکری به حال دل خسرو بکنیبا شرم سرم رو پایین انداختم، تاجی خانم خندید و گفت+قسمت رو ببین دختر، اون مهمونی انگار سرنوشت هر سه تای شما رو عوض کرد... راستش خسرو دست و دلش لرزیده، میترسه بری و از دستت بده، حق داره... ماشالله انقد خوشگل و خانوم هستی که بایدم دست و دلش بلرزه، امروز هول هولکی اومد سراغم و ازم خواست زیر زبونت رو بکشم و ببینم دلت باهاش هست یا نهتلخ گفتم+تا دیروز که من دختر سیفی گدا بودم تاجی خانم، دختر سیفی گدایی که کلفت خونه اشون بود و لایق هر توهین و تحقیری... چی شد يکدفعه دست و دل خسرو خان لرزید؟ چون فهمید به قول مادرش بی اصل و نصب نیستم؟تاجی خانم با ملایمت گفت+تلخ نشو دخترم، من میدونم توام میدونی خسرو دستش زیر سنگ بود. اگر فرشته بو میبرد که پسرش گوشه چشمی به تو داره خیلی زودتر از این ها تو رو به عقد هاشم درمیاورد... بعدم نگاه به بهرام من نکن که خاکی و مردمیه، این پسر زیر دست زن رعیتی عین من بزرگ شده، خسرو اما پدرش سرهنگ بوده و مادرش خان زاده... البته که غرور داره و از بالا به آدم ها نگاه میکنه. حالا باز این پسر خداروشکر شیر پاک خورده اس و حسابش از پدر و مادرش سوا... توام سخت نگیر، گذشته ها رو فراموش کن و سعی کن خسرو رو بشناسی، اگر دلت با این پسره لجبازی نکن...سری تکون دادم و گفتم+چشم... بهش فکر میکنم. اما خودتون میدونید الان وقتی برای فکر کردن به این موضوع ندارم، دلم آشوبه تاجی خانم، هنوز با این موضوع کنار نیومدم، انگار خوابم، حس میکنم الانه که بیدار شم و ببینم همه چیز خواب بوده... آخه مگه میشه؟ انقدر همه چیز عجیب و غریبه که نمیتونم باورش کنمتاجی خانم دستی به کمرم کشید و گفت+میدونم دخترم، منم وقتی از زبون بهرام شنیدم باورم نشد. کار خدا نشد نداره دختر... ببین تو رو از چه شرایطی نجات داده و چطور برت گردونده پیش خانواده ات! توکل کن به خودش، مطمئن باش خدا بد هیچ بنده ای رو نمیخواد. منم نمیخواستم تو همچین شرایطی این موضوع رو بهت بگم
🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 مراقب دلت باش!🌷 ⚠️مواظب باشیم دلمان جایی نرود که اگر رفت بازگرداندنش کار سختی است و گاهی محال است. ➖ اگر برگردد معمولا مجروح و معلول باز می گردد. باید مراقب باشیم، دل آدم سر به هوا و خیلی عاشق پیشه است و خیلی سریع انس می‌گیرد. اگر غفلت کنیم، می رود و خودش را به چیزهای بی ارزش وابسته می کند💔
‌ چند ﺭﺍﻫﮑﺎﺭ ساده ﺑﺮﺍی رسیدن به اهداف تجسم کنید ﭼﻮﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﯾﮏ تصویر ﺑﺮ ﺿﻤﯿﺮ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ۱۰۰۰ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺳﺖ. بنویسید ﭼﻮﻥ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺫﻫﻦ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ نوشتن ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻭ ﺟﻤﻼﺕ ۷۵ﺩﺭﺻﺪ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﻣﯽﯾﺎﺑﺪ. ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﭼﻮﻥ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺑﺎﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﺑﺮ ۹۹ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻋﻼﻗﻤﻨﺪ است. تفکر ﮐﻨﯿﺪ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺁﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ فکر ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﭼﯿﺰ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﺭﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺻﺒﺮکنید ﭼﻮﻥ ﻋﺠﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻫﺪﻑ ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻣﻮﺍﻧﻊ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍست. ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼ ﮐﻨﯿﺪ ﭼﻮﻥ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﻨﻈﻢ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺣﺪﻭﺩ ۴۰ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﻮﺛﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺍست. ﺑﻪ هشیاری برتر و شهود خود ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻨﯿﺪ چون برترین و والاترین‌ها یا طرح الهی در هشیاری برتر نهفته است و باید آشکار شود. ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﯿﺪ ﭼﻮﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﻞ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻣﺎ ﺑﺎ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍست. گاهی کائنات از طریق شهود یا الهام به ما راهنمایی میکند، همان زمان‌هایی که میگوییم «به دلم افتاد» این صدای شهود است و نباید نادیده گرفته شود. ﺍﻗﺪﺍﻡ ﮐﻨﯿﺪ آرزوی شما به دنبال شماست، «تلفن» در جستجوی گراهام بل بود که اختراع شود، پس اقدام کنید، ﭼﻮﻥ ﺁﺭﺯﻭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻓﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﺤﻘﻖ ﺑﺨﺸﺪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽکند./دکتر انوشه
•5راه کار برای انگیزه دادن به خود: ●از راحت طلبی دست بکش: از سختی دادن به خود نترسید،از اینکه گام های متفاوت بردارید هراس به دل راه ندهید و به دنبال آموزش و یادگیرد باشید ●بپذیرید که اشتباه جزئی از وجود انسان است : اگر مسیر را اشتباه رفتید از روی لجاجت همان جا نایستید‌،اشتباهتان را بپذیرید و بازگردید ●به دور دست ها نگاه کنید: مسیر موفقیت از ترسیم چشم انداز میگذرد. ●شاد باشید: شادی یکی از بال های پرواز انسان و از اکسیرهای جادوییِ انگیزه است، فرمول شاد بودن ساده است،دیگران را شادکنید به همان میزان شاد خواهید بود ●برای خودتان هم وقت بگذارید: برای خودتان زمانی خاص اختصاص دهید و حتی برای خودتان جایزه تعیین کنید که سبب افزایش انگیزه خواهد بود
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت92 منو که دید با شرمندگی گفت+شرمنده ی توام دختر، من باعث شدم صیغه
🤝♥️ اما انگار پسرای طایفه ی ما همه عجولن. حالام طوری نیست، با خیال راحت برو دنبال خانواده ات، پدرت رو ببین، یکم باهاشون نشست و برخواست کن، وقتی با شرایط کنار اومدی به خسرو هم فکر کن، خودت میدونی جوون بدی نیست، اگر تلخی و تندی کرده به خاطر شرایط بودهسری تکون دادم و از تاجی خانم تشکر کردم، تاجی خانم با اصرار صدیقه و مرتضی رو به خونه ی خودشون برد، البته که اگر اون ها رو نمیبرد ما جایی براشون نداشتیماون شب عین گذشته ها همه تو سالن کنار هم خوابیدیم، حتی فهیمه که تازه عروس بود هم اومده بود تا شب رو کنار ما باشه، خودش که به روی خودش نمیاورد اما حنیفه میگفت آقا فرامرز رفته پیش زن اولشدلم برای فهیم میسوخت، اگر ما پدر درست و حسابی داشتیم فهیم مجبور نبود سر هوو بره و وقتی هنوز تازه عروسه شوهرش رو دو دستی تقدیم هووش کنهصدای نفس خواب ننه و دخترا که بلند شد دست سرد فهیم رو گرفتم و زمزمه کردم+خوبی فهیم؟ حس میکردم بغض داره، حنیفه هم بیدار بود و طرف دیگه ی فهیم دراز کشیده بودفهیم نفس عمیقی کشید و گفت+بریم تو حیاط حرف بزنیم؟ باشه ای گفتم و سه تامون رفتیم تو حیاط فهیم روی گلیم کهنه ی حیاط نشست و تکیه داد به دیوار، تو تاریک و روشنی حیاط اشک چشمش رو میدیدم، با غصه کنارش نشستم و گفتم+چی شده آبجی؟ بین گریه لبخندی زد و گفت+خوبه که هنوز آبجی صدام میکنی حوری... وقتی ماجرا رو فهمیدم حس میکردم از دستت دادم... هیچکس اندازه ی خودمون نمیدونه ما اگر پدر خوبی بالای سرمون نبود عوضش همدیگه رو داشتیم... چه خوبه که هنوز هستی حوری. که اگر شما دخترا نبودید من یکی دق میکردم از غصهبغلش کردم و بوسه ی محکمی به گونه اش زدم که باعث شد بغضش بشکنه+کدوم عروسی رو دیدی هنوز به ماه نکشیده شوهرش ولش کنه و بره؟ حنیفه نشست کنارش و با غصه گفت+قربونت برم، گریه نکن... تو که از روز اول شرایط رو میدونستی... میدونستی آقا فرامرز زن و بچه داره... +میدونستم ،اما اون موقع قد الان دوستش نداشتم... خودتو بذار جای من حنیفه، ببین میتونی شب رو سر به بالش بذاری وقتی میدونی شوهرت کنار ی زن دیگه اس... حالا هرچیم اون زن زنیت نداشته باشهاینو که گفت دستش رو گذاشت رو دهنش، انگار ناخواسته‌ این حرف از دهنش در رفته بود
💑 هرگز بدون همسرتان به مسافرت نروید 🔸وقتی می‌خواهید از مرخصی‌های خود استفاده کنید، مسلما به اولین چیزی که فکر می‌کنید، رفتن به مسافرت ولو یک گردش کوچک خارج از شهر است. خیلی طبیعی است بخواهید از اوقات فراغت خود لذت ببرید؛ اما فراموش نکنید که شما با همسرتان پیمان بسته‌اید همیشه و در همه حال، در خوشی و ناخوشی با هم باشید. 🔸همسرتان همه چیز شماست و شما همه چیز او و درست نیست بدون حضــور او بخواهیــد با دیگران خوش بگذارنید.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت93 اما انگار پسرای طایفه ی ما همه عجولن. حالام طوری نیست، با خیال ر
🤝♥️ با تعجب گفتم+یعنی چی فهیم؟ فهیمه مکثی کرد و گفت+فکر کردی واسه چی عشرت خانم با پای خودش اومده خواستگاری من؟ به قول خودش دختر از سیفی گدا گرفته تا فردا روز زبونش دراز نشه و نخواد شوهرشو از چنگش در بیاره، وگرنه دست رو هر دختری میذاشت نه نمی‌گفت! عشرت خانم دست گذاشته رو به قول خودش ی رعیت بی ارزش، تا نتونه آوار شه سر زندگیش، تا چوب حراج نزنه به آبروش... خوب میدونست هرکی زن شوهرش بشه دیر یا زود رازش رو میفهمهبا کنجکاوی گفتم+چه رازی؟ +عشرت خانم مریضه، یک مریضی عین خوره داره کل وجودش رو میخوره، فکر کردی واسه چی رو میگیره از این و اون؟ واسه چی چادر سر میکنه و جز صورتش نمیذاره کسی جاییش رو ببینه؟ من خودم از فرامرز شنیدم که عشرت خانم اصلا زن چادری و با حجابی نبوده، صدقه سر مریضیش به این حال و روز افتاده، انگار یک بیماری پوستی داره، به جز صورتش کل پوست تنش، حتی پوست سرش پر از لکه های قرمز رنگ و ملتهبه... روز به روزم بدتر میشه، هیچ دکتری هم نفهمیده دردش چیه، انگار... انگار به خاطر این مریضی دیگه نمیتونه شوهر داری کنه واسه همینکه خودش واسه شوهرش زن گرفته تا قرب و منزلتش حفظ بشه... حنیفه با ناراحتی گفت+زن بیچاره...پس بگو چرا رو گرفته بود، حالا با این اوصاف تو از چی ناراحتی فهیم؟ به فهیم دوباره گریه اش گرفت+حرف من اینکه چطور فرامرز واسه زنی عین عشرت خانم انقدر احترام قائله، که هنوز چهار روز از عروسیمون نگذشته،تا عشرت خانم پیغوم فرستاد که بیا، سریع پاشد رفت. کدوم مردی تازه عروسش رو انقد زود ول میکنه تازه فهمیدم راز عشرت خانم که سعی میکرد هیچکس ازش باخبر نشه چیه! کمی نشستیم و فهیم رو دلداری دادیم، فهیم که آروم شد و رفت بخوابه من موندم و حنیفه... درسته حنیفه ازم بزرگتر بود اما رابطه ی من و حنیفه صمیمی تر از باقی دخترا بودنگاهی به صورت حنیفه انداختم و گفتم+تو نمیخوای از خودت بگی؟ آقا بهرام چطور مردیه؟ حنیفه انگار که منتظر همچین سوالی بود با شوق گفت+بهترین مردیه که تو عمرم دیدم حوری...باورت نمیشه چقدر دوستم داره، به خدا روز اولی که تاجی خانم گفت پسرم تو رو میخواد. اول گفتم حتما پسرش عیب و ایرادی داره، وگرنه پسر خان کجا، حنیفه ای که تو آسمون خدا یک ستاره هم نداره کجا! اما دلو زدم به دریا و تن دادم به این وصلت، درسته هنوز نرفتیم زیریک سقف، اما محبت بهرام از چشم هام
💕 جلوی شوهرتون هرگز به کسی دروغ نگید،چون اونو فوق العاده نسبت به خودتون بی اعتماد و بدبین میکنید... مثلا خانومی جلوی شوهرش پشت گوشی به دوستش میگه خونه نیستم در صورتی که خونه هستن... شوهر این خانوم هم دیگه هروقت از ایشون تلفنی بپرسه "کجایی" ممکنه تو ذهنش این بگذره که نکنه خانومم داره بهم دروغ میگه.... پس با دست خودتون شوهرتونو نسبت به خودتون بدبین نکنید...
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
‌ 👆👆به کمک خانوم توحیدی با ۲ میلیون روزی ۱۰۰گرم طلا معامله کن! سودش تقریبا روزی ۲-۳ میلیونه که بد نیس☝️ ‌
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و زندگی صدای نفس های زنی ست که خانه را سر و سامان می دهد ودر هر کنج مهربانی می کارد با موهایش عطر عشق می‌پراکند و با دستان هنرمندش آهنگ حیات را ماهرانه سبز سبز می نوازد ..☘ ‌‌‎‎‎‎‎
📚 🔸مردی ثروتمند که زن و فرزند نداشت تمام کارگرانی که پیش او کار می کردند برای صرف شام دعوت کرد. و جلوی آن ها یک نسخه قرآن مجید و مبلغی از پول گذاشت و هنگامی که از صرف شام فارغ شدند از آن‌ها پرسید قرآن را انتخاب می‌کنید یا آن مبلغ پولی که همراه آن گذاشته شده است. اول از *نگهبان* شروع کرد پس گفت: انتخاب کنید؟ نگهبان بدون اینکه خجالت بکشد جواب داد: آرزو دارم که قرآن را انتخاب کنم ولی تلاوت قرآن را بلد نیستم لذا مال را می‌گیرم چرا که فائده آن با توجه به وضعیت من بیشتر هست و مال را انتخاب کرد. بعداً از *کشاورزی* که پیش او کار می‌کرد، سوال کرد. گفت اختیار کن!؟ کشاورز گفت: زن من خیلی مریض است و نیاز به مال دارم تا او را معالجه کنم اگر مریضی او نبود قطعا قرآن را انتخاب می‌کردم ولی فعلا مال را انتخاب می‌کنم. بعد از آن سوال از *آشپز* بود که آیا قرآن یا مال را انتخاب می کنید. پس آشپز گفت: من تلاوت را خیلی دوست دارم ولی من پیوسته در کار هستم وقتی برای قرائت قرآن ندارم بنابر این پول را بر می گزینم . و در سری آخر از *پسری* که مسئول حیوانات بود پرسید این پسر خیلی فقیر بود پس گفت: من به طور قطعی می دانم که تو حتما مال را انتخاب می کنید تا این‌که غذا بخری یا اینکه به جای این کفش پاره پاره خود کفش جدیدی بخری. پس آن پسر جواب صحیح داد: درسته من نیاز شدیدی دارم که کفش نو خرید کنم یا این‌که مرغی بخرم تا همراه مادرم میل کنم ولی من قرآن را انتخاب می کنم چرا که مادرم گفته است: *یک کلمه از جانب الله سبحانه و تعالی ارزشمندتر از هر چیز است و مزه و طعم آن از عسل هم شیرین تر است* قرآن را گرفت و بعد از این‌که قرآن را گشود در آن دو کیسه دید در اولین کیسه مبلغی ده برابری آن مبلغی بود که بر میز غذا بود، وجود داشت و کیسه دوم یک وثیقه بود که در او نوشته بود: *به زودی این مرد غنی را وارث می‌شود* پس آن مرد ثروتمند گفت: *هر کسی گمانش نسبت به الله خوب باشد پس الله او را ناامید نمی کند.*