eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.4هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.6هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت120 ملیح دلخور گفت+البته که خوشبختم، منتهی شماها چشم دیدن خوشبختیم
🤝♥️ میدونی که هم بابا محمد هم مادرجون و آقاجون حساب تو و خواهرا رو از آقا سوا کردن و از خداشونه بیایید بهمون سر بزنید. غصه منو نخور ننه ،مهر که بیاد میرم مدرسه، درسم رو میخونم واسه خودم کسی میشم. بعد میام دستت رو میگیرم از این خونه خرابه میبرمت جایی که لیاقتش رو داشته باشی، نمیذارم دست به سیاه و سفید بزنی بوسه زدم به دست های چروکی که پر بود از جای سوختگی و بریدگی، میدونستم با این دست ها چقدر برای ما زحمت کشیده، مخصوصا برای منی که بچه ی خودش نبودم+تا دنیا دنیاس تو مادر منی، هیچکس نمیتونه اینو منکر بشه ننهحنیفه هم ننه رو بوسید و گفت+والا به خدا آقا بهرام هزار بار به خود ننه گفته وسایلتون رو جمع کنید برید تو خونه ای که از آقام به ارث بردم، خونه سال هاس خالیه، بزرگه و دلباز، منتهی ننه زیر بار نمیرهننه اخمی کرد و گفت+همینم مونده سر پیری منت داماد بالا سرم باشهحنیفه دلخور گفت+وا! ننه... منت چی؟کی منت گذاشت؟ بعدم خودت نمیگفتی آقا بهرام عین پسرته؟ ننه پشت چشمی نازک کرد و گفت +حالا من بگم، تهش داماده،چهار روز دیگه سرکوفت نداری و بدبختی ما رو به تو میزنه. الان تازه دوماده، هرکاری میکنه عروسش رو خوشحال کنه، اما کی از چهار روز بعدش خبر داره ننه؟ خداروشکر چهارستون بدنم سالمه، شما که همتون رفتید، من موندم و این دو تا، همین خونه واسمون بسهبعدم برای اینکه جو رو عوض کنه از جا بلند شد و گفت+تاجی خانم خبر فرستاده که فردا میان حنیف رو ببرن گرمابه، گفت دخترات میان، گفتم معلومه که میان، مگه میشه خواهر بزرگشون رو تنها بذارن. بقچه هاتون رو حاضر کنید که صبح زود باید بریدچشمم به ملیح بود، به محض شنیدن حرف ننه رنگ از روش پرید، دستپاچه دستی به موهای زرد شده اش کشید و گفت+من نمیام گرمابه،خونه ی خودم حمام رفتم، دو تا حمام بزرگ تو خونه داریم، یکی تو اتاق خودمه، انقدر بزرگه آدم دلش میخواد هر روز بره زیر دوشننه اخمی کرد و گفت+نمیشه که با خواهرت نری، بعدم دو روز مونده به عروسی، سه روزم عروسیه، میخوای این پنج روز رو حموم نری؟ ملیح از جا بلند شد و گفت+آقا هاشم خوشش نمیاد ننه، ول کن دیگه... ننه سری تکون داد و دیگه بحث رو کش نداد، به بهانه ی کشیدن ناهار با حنیف و فهیم راهی مطبخ شدیم، تکیه دادم به کمد چهار دری که آقا بهرام خریده بود و ننه توش ظرف و ظروف میذاشت و همونطور که سیب سرخی که دستم بود رو میخوردم گفتم+یک جای کار میلنگه...
"چند که هر خانمی باید بداند!" 👈 سعی کنید ورزش را از خودتان دور نکنید، اگر می‌توانید مرتب به کلاس‌های ورزشی بروید، اگر فرزند کوچک در خانه دارید و یا هزینه‌های کلاس‌های ورزشی برای شما بالاست؛ می توانید با برنامه‌های تلویزیونی و یا انفرادی نرمش کنید. 👈 لباس‌های کهنه، پاره و آنهایی که بر اثر شستشو از رنگ و رو رفته‌اند، را دور بریزید، هیچ چیز مثل لباس کهنه‌ای که به تن شما زار می‌زند، چهره‌تان را پیر و روحیه‌تان را افسرده نمی‌کند. 👈 به زیبایی و مرتب بودنتان اهمیت دهید. هر روز صبح موهایتان را شانه بزنید و ابروهایتان را مرتب کنید، از گردنبند و گوشواره‌هایی که در اعماق کمدتان مخفی کرده‌اید، لذت ببرید، آنها را بیرون بیاورید و هر هفته از یکی از آنها استفاده کنید. 👈 می‌توانید با کمی آرایش، روح خود را شاد کنید. همیشه برای دل خودتان به خودتان اهمیت بدهید نه یک نفر دیگر. 👈 کارهای خانه را صبح‌ها انجام دهید که بعد از ظهرها در کنار همسر و فرزندانتان باشید. 👈 روزانه حداقل پنج دقیقه به خودتان زمان دهید، موسیقی آرامی را پخش کرده و چایی در آرامش بنوشید و به رویاها و برنامه‌های شخصی خودتان فکر کنید و برایشان برنامه اجرایی بریزید.
💝یه خانم با سیاست خستگی رو از جون شوهرش در می کنه❗️ 💞مردان بنده هستند و نیروی محبت می تواند آنها را به هر کاری ترغیب کند. 💞حال تصور کنید مردی خسته وارد خانه می شود با 🫂 گرم همسر و یک استکان چای☕️ و چند جمله دلنشین مواجه شود،😘 این حجم از محبت به راحتی خستگی چندین ساعته مردان را از تن آنها بیرون خواهد کرد.🥰 💞 ظاهری آراسته،👱‍♀ مهربانی در کلام☺️ درک خستگی ها، سوال پیچ نکردن و... از راس امور است 💞که در هنگام ورود یک مرد خسته باید مورد توجه قرار گیرد👗💍  
"چند که هر خانمی باید بداند!" 👈 سعی کنید ورزش را از خودتان دور نکنید، اگر می‌توانید مرتب به کلاس‌های ورزشی بروید، اگر فرزند کوچک در خانه دارید و یا هزینه‌های کلاس‌های ورزشی برای شما بالاست؛ می توانید با برنامه‌های تلویزیونی و یا انفرادی نرمش کنید. 👈 لباس‌های کهنه، پاره و آنهایی که بر اثر شستشو از رنگ و رو رفته‌اند، را دور بریزید، هیچ چیز مثل لباس کهنه‌ای که به تن شما زار می‌زند، چهره‌تان را پیر و روحیه‌تان را افسرده نمی‌کند. 👈 به زیبایی و مرتب بودنتان اهمیت دهید. هر روز صبح موهایتان را شانه بزنید و ابروهایتان را مرتب کنید، از گردنبند و گوشواره‌هایی که در اعماق کمدتان مخفی کرده‌اید، لذت ببرید، آنها را بیرون بیاورید و هر هفته از یکی از آنها استفاده کنید. 👈 می‌توانید با کمی آرایش، روح خود را شاد کنید. همیشه برای دل خودتان به خودتان اهمیت بدهید نه یک نفر دیگر. 👈 کارهای خانه را صبح‌ها انجام دهید که بعد از ظهرها در کنار همسر و فرزندانتان باشید. 👈 روزانه حداقل پنج دقیقه به خودتان زمان دهید، موسیقی آرامی را پخش کرده و چایی در آرامش بنوشید و به رویاها و برنامه‌های شخصی خودتان فکر کنید و برایشان برنامه اجرایی بریزید.
از خودت و خواسته هات نگذر ... 💌یکسری از خانم ها وقتی مادر میشن از خیلی از احساس های دیگه مثل: 💌من میخوام 💌من نیاز دارم 💌من دوست دارم 💌من شایستگی این رو دارم و ... انصراف میدن در حالیکه همین کار در گذر زمان باعث افزایش احساس خشم در وجودشان میشود و همین باعث ایجاد نتایج منفی روی روابطشان با سایر اعضای خانواده و مخصوصا همسرشان میشود. ⛔️ پس فداکاری های بی رویه ممنوع❌ هرکاری که اعتماد به نفستو بالا میبره انجام بده ( مث باشگاه، کلاس نقاشی ، موسیقی... مطمئن باش بعد ازون حالت خیییلی بهتر میشه؛
🤍به خدا اعتماد کن، به زمانبندی هاش به حکمتش، نمیگم کار آسونیه ممکنه صبرت رو از دست بدی و ناامید بشی اما این و بِدون، یه روز به حکمت و معنای سختی که الان میکشی، پی میبری 💚یادمه زمانی که مادرم به سرطان سختی مبتلا شده بود، خیلی تحت فشار بودم. شرایط سختی بود. اما بعد از اون ماجرای سخت، نگرشم نسبت به خیلی مسائل تغییر کرد و به وضوح دیدم که اون شرایط سخت از من آدم قوی‌تری ساخت. 💌نویسنده ژاپنی هاروکی موراکامی میگه: "وقتی طوفان تمام شد، یادت نمی‌آید چگونه از آن گذشتی اما یک چیز مسلم است، وقتی از طوفان بیرون آمدی، دیگر آنی نیستی که قدم به درون آن گذاشت." در شرایط سخت گریه کن اما ناامید نشو زانو بزن اما پیش خدا نه پیش مشکلاتت این و به خاطر بسپار خدا جز خیر برای بنده‌هاش نمیخواد 💌 💚یقیناً پروردگارت [پاداشِ] اعمال همه آنان را [در قیامت] کامل و تمام پرداخت خواهد کرد؛ زیرا او به آنچه انجام می دهند، آگاه است. (۱۱۱) فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ پس همان گونه که فرمان یافته ای ایستادگی کن ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت121 میدونی که هم بابا محمد هم مادرجون و آقاجون حساب تو و خواهرا رو
🤝♥️ فهیم ظرف خورشت رو روی زمین گذاشت و گفت+چی؟ یعنی چی؟ +براتون عجیب نبود عکس العمل ملیح؟ حنیفه سری تکون داد و گفت +چرا، وقتی ننه گفت برید گرمابه رنگش پرید،دست هاشم میلرزیداشاره ای به فهیم کردم و گفتم+از من میپرسی، میگم هاشم همون بلایی که سر خاتون آورده سر ملیح هم میاره، حالا ببین کی گفتمفهیمه سری تکون داد و گفت+چیکار میشه کرد؟ خودش که انگار راضیه، طلاهاش رو ندیدی؟ حالا ما یکاره پاشیم چی بگیم؟ حرفم بزنیم میگه حسادت میکنیدکمی فکر کردم و گفتم+باید افسانه رو بندازیم جلو، یک جوری سر شوخی و بازی لباسش رو بالا بزنه... حس میکنم حتما تنش کبوده که نمیخواد با ما بیاد گرمابهحنیفه مخالفت کرد و گفت+ول کن حوری، نمیبینی رفتارش رو؟ میخوای شر راه بندازی؟ والا قبل اومدن شما ننه باهاش حرف زد، گفت اگه تو زندگیت مشکل داری یا پشیمون شدی گوش به حرف های آقات نکن، در این خونه همیشه به روت بازه.منم انقدر بدبخت نشدم که نتونم خرجت رو بدم! اونم اول جوشی شد و گفت زندگی من خیلیم خوبه، شوهرمم دوست دارم، خونه زندگی برام فراهم کرده که تو خواب هم نمیبینید... یکم که گذشت زد زیر گریه و گفت اصلا گیریم زندگیم بد باشه، کجا برگردم؟ برگردم تو خونه ای که نون شبش رو با منت میذارن جلوم؟ اصلا فکر کردی آقا میذاره برگردم؟ ننه هم یکم باهاش حرف زد، گفت تو کاری به کار آقات نداشته باش، اون که خرج‌ش رو از ما سوا کرده، به اندازه کافی هم از هاشم کنده. ولی ملیح گفت من اهل جا زدن و طلاق گرفتن نیستم، اگه برگردم مردم چی میگن؟ میگن لابد دختر سیفی عیب و ایرادی داره که نامزدش پسش زد و بعدم از شوهرش طلاق گرفت، اگه برگردم دیگه هیچکس تو صورتمم نگاه نمیکنه... میشم نوکر و کلفت خواهرا... من نمیخوام طرف ملیح رو بگیرم، ملیح از اول اشتباه کرد اما حرف حق میزنه، برگرده که چی بشه؟ که چهار صباح دیگه آقا دو دستی تقدیمش کنه به یک لقمه ی چرب و نرم دیگه؟ آهی کشیدم و بی حرف به سمت سالن رفتم، نمیدونم، شایدم حق با حنیفه بودموقع خواب شب که شد بهار و افسانه همه ی تشک ها رو آوردن انداختن تو سالن، ملیح اما تشکش رو برداشت و گفت+میرم تو اتاق میخوابم... با تعجب نگاهش کردم، ملیح بیزار بود از گرما و حالا میخواست بره تو اتاق تهی بخوابه که نفس آدم میگرفت از گرماش...
هر دو بخوانیم 💞 اجازه ندید تو زندگیتون حرمت‌ها از بین بره🙂 ❣زندگى مثل يک كامواست؛ از دستت كه در برود، می‌شود كلاف سردرگم، گره مى‌خورد، می‌پيچد به هم، گره‌گره مى‌شود. 👈 بعد بايد صبورى كنى، گره را به وقتش با حوصله باز كنى. زياد كه كلنجار بروى، گره بزرگ‌تر مى‌شود، کورتر مى‌شود. يک جايى ديگر نمى‌شود کاری كرد. ❣بايد سر و ته كلاف را بريد، يک گره ظريف و كوچک زد، بعد آن گره را توى بافتنى جورى قايم كرد، محو كرد كه معلوم نشود. 👈 يادمان باشد گره‌هاى توى كلاف همان دلخورى‌هاى كوچک و بزرگند، همان كينه‌هاى چندساله، بايد يک جايى تمامش كرد و سر و تهش را بريد. زندگى به بندى بند استْ به‌نام «حرمت» كه اگر پاره شود، تمام است... 😔 ❤️
♥️❄️ 💫 خوشبختی خود به‌خود به وجود نمی‌آید، رسیدن به خوشبختی فرآیندی فعال است که نیازمند تلاش است. غلط را کنار بگذارید، به اضطراب‌ها غلبه کنید، علاقه‌ها را شناسایی کنید، وارد یک رابطه معنادار با یک انسان دوست داشتنی شوید... فراموش نکنیم انسان‌ها خود به خود خوشبخت نمی‌شوند، تلاش کنید؛ تلاش کنید؛ و باز هم تلاش کنید... جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・