eitaa logo
قهوه قجری
62 دنبال‌کننده
271 عکس
23 ویدیو
1 فایل
یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86
مشاهده در ایتا
دانلود
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانهٔ خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانهٔ خویش می برم تا که در آن نقطهٔ دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکهٔ عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ، ای جلوهٔ امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد ، می رقصد اشک آه ، بگذار که بگریزم من از تو ، ای چشمهٔ جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من به خدا غنچهٔ شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعلهٔ آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم ، خنده به لب ، خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل -فروغ فرخزاد وداع، اسیر
پارادوکس پدربزرگ: من در زمان سفر می‌کنم و پدربزرگمو می‌کشم پدرم به دنیا نمیاد من به دنیا نمیام من به گذشته نرفتم که پدربزرگمو بکشم پدربزرگم زنده‌ست! پدرم به دنیا میاد من به دنیا میام من به گذشته سفر می‌کنم تا پدر بزرگمو بکشم
تقریبا بدون استثنا همش نقض شد
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم به دنبال خودم چون گردبادی خسته می‌گردم ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی‌بینم چه بر ما رفته‌است ای عمر؟ ای یاقوت بی‌قیمت که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی‌بینم زمین از دلبران خالی‌ست یا من چشم و دل سیرم؟ که می‌گردم ولی زلف پریشانی نمی‌بینم خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می‌خواهد که من می میرم از این درد و درمانی نمی‌بینم فاضل نظری
یه وقتایی ذهنم به هم میریزه و نمیدونم چطور جمع و جورش کنم. انقدری که حتی موقع نوشتن همین کلمات دستام می‌لرزه. صرفا باید به خودم بگم مهم نیست. جای اینکه چه‌کسی منو قبول می‌کنه، چه‌کسی باهام مخالفت می‌کنه، چه‌کسی لهم می‌کنه؛ با خودم باید بگم من که خودمو قبول دارم من که به خودم اهمیت میدم من که با خودم موافقم و مهم تر از همه دلسوز ترین فرد برای خودم خودمم که درحال تلاش برای خودم و بالا بردن خودمم. من نباید اجازه می‌دادم کسی از موضع مخالف من به من توهین کنه ولی اگر مرتکب چنین عملی شد هم نباید اجازه بدم روی من تاثیری بگذاره. نباید اجازه بدم ذهنمو درگیر کنه نباید اجازه بدم بی‌خوابم کنه از زندگی منو بندازه یا منو از هدفم دور کنه. من فرقه‌های سوفسطایی و اومانیست‌ها را قبول ندارم. ولی احتمالا با توجه به وضعیت آشفته‌ی روانی خودم و محیط جامعه‌ای که توش هستم، برای بیرون اومدن از بحران ذهنیم چاره‌ای نمی‌بینم جز اینکه بگم: حقیقت منم. حقانیت منم. واقعیت منم. (استغفرالله، اعوذ بالله) خدا منم و دنیا با من می‌چرخه. شاید از نظر اخلاقی و اعتقادی اشتباه باشه (که هست) ولی از نظر روانی آرومم می‌کنه
قهوه قجری
یه وقتایی ذهنم به هم میریزه و نمیدونم چطور جمع و جورش کنم. انقدری که حتی موقع نوشتن همین کلمات دستام
البته این نباید باعث بشه که حق به جانب بشم و همیشه خودمو درست بدونم. باید همیشه گوشه‌ی ذهنم داشته باشم که من حقیقت نیستم و صرفا اوقاتی ممکنه در طرف حقیقت بایستم. اما در جایی که تقصیری ندارم و ذهنم روشنه نسبت به بی‌گناهی خودم، باید اینو به خودم بگم تا بلکه در حفره‌های فکری و نشخوارهای ذهنی گیر نکنم. پس: حقیقت منم حقانیت منم واقعیت منم خدا منم و جهان حول من و با من می‌چرخه والسلام علیکم والرحمه الله وبرکاته