eitaa logo
قهوه قجری
62 دنبال‌کننده
271 عکس
23 ویدیو
1 فایل
یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86
مشاهده در ایتا
دانلود
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم به دنبال خودم چون گردبادی خسته می‌گردم ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی‌بینم چه بر ما رفته‌است ای عمر؟ ای یاقوت بی‌قیمت که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی‌بینم زمین از دلبران خالی‌ست یا من چشم و دل سیرم؟ که می‌گردم ولی زلف پریشانی نمی‌بینم خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می‌خواهد که من می میرم از این درد و درمانی نمی‌بینم فاضل نظری
یه وقتایی ذهنم به هم میریزه و نمیدونم چطور جمع و جورش کنم. انقدری که حتی موقع نوشتن همین کلمات دستام می‌لرزه. صرفا باید به خودم بگم مهم نیست. جای اینکه چه‌کسی منو قبول می‌کنه، چه‌کسی باهام مخالفت می‌کنه، چه‌کسی لهم می‌کنه؛ با خودم باید بگم من که خودمو قبول دارم من که به خودم اهمیت میدم من که با خودم موافقم و مهم تر از همه دلسوز ترین فرد برای خودم خودمم که درحال تلاش برای خودم و بالا بردن خودمم. من نباید اجازه می‌دادم کسی از موضع مخالف من به من توهین کنه ولی اگر مرتکب چنین عملی شد هم نباید اجازه بدم روی من تاثیری بگذاره. نباید اجازه بدم ذهنمو درگیر کنه نباید اجازه بدم بی‌خوابم کنه از زندگی منو بندازه یا منو از هدفم دور کنه. من فرقه‌های سوفسطایی و اومانیست‌ها را قبول ندارم. ولی احتمالا با توجه به وضعیت آشفته‌ی روانی خودم و محیط جامعه‌ای که توش هستم، برای بیرون اومدن از بحران ذهنیم چاره‌ای نمی‌بینم جز اینکه بگم: حقیقت منم. حقانیت منم. واقعیت منم. (استغفرالله، اعوذ بالله) خدا منم و دنیا با من می‌چرخه. شاید از نظر اخلاقی و اعتقادی اشتباه باشه (که هست) ولی از نظر روانی آرومم می‌کنه
قهوه قجری
یه وقتایی ذهنم به هم میریزه و نمیدونم چطور جمع و جورش کنم. انقدری که حتی موقع نوشتن همین کلمات دستام
البته این نباید باعث بشه که حق به جانب بشم و همیشه خودمو درست بدونم. باید همیشه گوشه‌ی ذهنم داشته باشم که من حقیقت نیستم و صرفا اوقاتی ممکنه در طرف حقیقت بایستم. اما در جایی که تقصیری ندارم و ذهنم روشنه نسبت به بی‌گناهی خودم، باید اینو به خودم بگم تا بلکه در حفره‌های فکری و نشخوارهای ذهنی گیر نکنم. پس: حقیقت منم حقانیت منم واقعیت منم خدا منم و جهان حول من و با من می‌چرخه والسلام علیکم والرحمه الله وبرکاته
به سینه می‌زندم سر، دلی که کرده هوایت دلی که کرده هوایِ کرشمه‌های صدایت نه یوسفم نه سیاوش، به نفس کُشتن و پرهیز که آورد دلم ای دوست! تابِ وسوسه‌هایت تو را زِ جرگهٔ انبوهِ خاطراتِ قدیمی بُرون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت تو، سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست نمی‌کنم اگر ای دوست، سهل و زود، رهایت گره به کارِ من اُفتاده‌است از غَمِ غُربت کُجاست چابُکیِ دست‌هایِ عُقده گُشایت؟ به کِبرِ شعر مبینم، که تکیه داده به افلاک به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت « دلم گرفته برایت» زبان سادهٔ عشق است سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت! -حسین منزوی
خیلی زبان این شعرش شبیه زبان قیصر امین پور بود