eitaa logo
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
403 دنبال‌کننده
3 عکس
0 ویدیو
0 فایل
خدا_الله تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران تابع قوانین آیتا #یا_امام_حسین #یا_علی.مدد پیوی دایی امیر: @Daye_amir1 کانال توئیت: @tweet_ir کانال آهنگام: @V_Ahngam
مشاهده در ایتا
دانلود
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
🪴بسم الله الرحمان الرحیم🪴 👩🏻‍⚕️Parestar ➣ @daye_amir 👩🏻‍⚕️عمل به قولمون... 🧕🏻مارو به دوستان خود معرف
🪴بسم الله الرحمان الرحیم🪴 👩🏻‍⚕️Parestar@daye_amir 👩🏻‍⚕️عمل به قولمون... 🧕🏻مارو به دوستان خود معرفی کنید... به دلیل 300تایی شدنمون تا قسمت ده امشب آپلود میشه{مرسی از همرای شما} 🤱🏻آمار330 قسمت11 میزارم. https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a 👩🏻‍⚕️داستان 🩺☝🏻
🩺💊 بغض گلومو خفه کرد ح.س بدی بهم دست داد.. شاید به خاطر س.و استفاده کرد. نش و حرفی که زد شاید به خاطر دوسـ. .ـت دخ. تر داشتنش.. از وقتی بیهوش بود همش میرفتم بالا سر.ش چ.کش میکردم‌... عجیب به دلم نشسته بود، هی. کلش.. موقع تحویل شیفتم بود حالمم بد بود دل دماغ نداشتم باید حداقل یکی دو روز مرخصی میگرفتم.. ** بابا روانمو ریخته بود بهم همش بحث دعوا... همش غر غر من ریـ. ..ــدم تو ارثی که سرش مغز منو... خودش ول کرد اون بچه رو هم فراری داد... هم پرو بود هم خجالتی خوشم میومد. ک.یف می‌کردم اذیتش کنم.. دوسه ساعتی بود که نیومده بود سر بزنه همه پرستار و دکترای سیبیل دارو گذاشته بودن بالاسرم اون تو.له ام که فرار کرد اگه اشتباه نکنم رو کارتش زده بود نوا افشار... 🩺ادامه داره...
🩺💊 چهره ی نازی داشت ریزه میزه ولی تو پ.ر بود... میتونست هور.مونای هر مردی و راحت ب.ریزه بهم.. مخصوصا ل.مس دست.ش.. نیم وجبی فکر می‌کرد خوابم نیشخندی زدم برای سرگرمی جدید عالی بود.. رو تخ. ت دراز کشیدم خسته شده بودم از فضای لعنتی بیمارستان... تنها خوبیش اون تو.له بود که به لطف بابا پ.رید.. ولی امیر نیستم اگه یه نو.ک بهش نمی‌زدم.. با سرپرست صحبت کردم... یکی دو روز نیومدن همه چیو بهتر میکرد اما نذاشت لعنت بهش زن.یکه.. لباس سفیدمو عوض کردم که برم خونه؛ اما سرمو بردم بالا چشم تو چش شدم باکی؟ با دکتر امیر میدونستم ازم خوشش میاد؛ البته از نگاهاش رفتاراش ضایع بود ولی الان؟ اصلا حوصلشو نداشتم لبخندی زد + سلام خانوم افشار اروم زیر لب سلام کردم - بنظر میاد شیفتت تموم شده بریم یه قهوه بخوریم؟ خواستم جوابشو بدم که با دیدن امیر جلوی ایستگاه پرستاری... 🩺ادامه داره... 👩🏻‍⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
🩺💊 با دیدن امیر چشمام درشت شد.. درسته زخمش زیاد نبود و فقط قسمت پهلوش بود اما بازم باید امشب و تا فردا می‌موند بخاطر قرصای که خورده بود.. نگاهم روش خیره موند سرشو بالا آورد که چشم تو چشم شدیم. وایساده بود و یک پسر جذاب دیگه داشت با پرستار دیگه برای مرخص کردنش بحث می‌کرد.. فرهاد گفت + نوا جان؟؟بریم؟؟ با اخم نگاهش کردم - آقای فرهانی مگه ما کی انقد صمیمی شدیم که منو به اسم کوچیک صدا می‌کنید؟ اونم وسط بیمارستان... تند گفت +معذرت میخوام پرنسس میتونیم بریم؟ میخاستم بگم نه.. ولی صدای باباش پیچید تو گوشم دوست دخ. تراش اروم به فرهاد گفتم بریم هنوز نگاهش روم خیره بود یک جور خاصی نگام میکرد؛ هم عصبی هم کنجکاوانه.. خواستم رد شم که سرپرستار سریع گفت - نوا جان خودت به مریضی که پانسمانش کردی بگو راه نداره مرخص شه! گوش نمیده.. 🩺ادامه داره... 👩🏻‍⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
🧑🏻‍💼سلام رفقای دایی امیر مرسی از تک تک شما که همراهیم میکنید❤️ برای داستان بعدی به یه نویسنده خوب نیازمندم کسی بود برای همکاری بیاد پیوی دایی @Daye_amir1 ●~●~●~●~●~●~●~●~●~●~●~● 👩🏻‍⚕️Parestar@daye_amir
🩺💊 نگاهم به امیر خورد.. با نیشخند و نگاه منتظری به من خیره بود یهو گفت - خانوم پرستار بگه بمون می‌مونم! چشمای همه گرد شد من خودم بدتر از بقیه بودم.. دندونمو رو هم فشردم چی تو ذه.نش می‌گذشت که چشمای لعن.تیش برق می‌زد؟! ل. ب زدم - آقای.. بین حرفم پرید - امیرم حرصی ل. بامو روی هم فشردم - آقا امیر شما زخمتون هنوز تازست؛ گفتن که نمی‌تونید مرخص شید! تکیه زد به میز ایستگاه پرستاری زخمش؟! کمی به سمتم خ.م شد با تفریح پچ زد - خودتم شیفتی؟ نگاه بقیه رو ما بود ولی مطمئنم صداشو کسی نمی‌شنید.. خواستم بگم نه که پچ زد - اگه نمونی رئیس بیمارستانتون میفهمه تو بیهوشی به مریضا دس. ت م.یزنی! قلبم وایساد ته. دیدم می‌کرد؟! ولی اگه می‌گفت بهش اخ.راج میشدم.. با اجبار ل. ب زدم - آره شیفتم.. 🩺ادامه داره... 👩🏻‍⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
🩺💊 نیشخندش ع.صبیم کرد.. یه جوری که انگار اون برند.ست بهم نگاه می‌کرد تک.یه اشو گرفت سر تکون داد - خوبه پس زود زود بهم سر بزن ممکنه ز.خمم خو.ن ریزی کنه.. بلند گفته بود اینو ل. ب‌مو روی هم فشردم جلوی بقیه حرفی بهش نزنم. نگاهم و توچشای عس.لیه خوش‌گلش انداختم ل. ب زدم - شما که حالت خوبه انگار مواظب چی باشم ؟ نچی کرد - مواظب من دیگه! یهو انگار که یه چیزی یادش اومد حالت عصبی پچ زد - اون دکتره چیکارت داشت؟ نیش.شو برات وا کرده بودی؛ نکنه اونم لـ. ..ـم‌س کردی؟ هوم؟؟ دیگه داشت پاشو از گیلیمش درا.ز می‌کرد به یه مریض چه ربطی داشت؟ ل. ب زدم - مگه من مثل دختر خرا... ..بای دور تو ام؟ + زبو.نت دراز شده شب بیا بچ.ینمش برات تو.. ..له! و با ت.نه درشتش بهم زد و از کنارم رد شد.. 🩺ادامه داره... 👩🏻‍⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
من قربون شما نرم؟🥺 -چشم از امروز بیشتر قسمت میزارم 👩🏻‍⚕️Parestar@daye_amir
🧑🏻‍💼کانال زاپاسمون هم جوین باشین اگر در هر صورت اتفاقی برا اینجا افتاد اونجا ادامه بدیم.. @zapas_Parestar_daye_amir جوین اجباریس☝🏻
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_hیــا🩺💊 #قشمت_13 نیشخندش ع.صبیم کرد.. یه جوری که انگار اون برند.ست بهم نگاه می‌کرد
🩺💊 تو جام خشک شدم شو‌.نه اشو که بهم زد و هنوزم حس می‌کردم. چطور انقد پرو و عو. .ضی بود؟ دستم‌ از شدت حرص زیادی مشت شده بود عجب گ. هی خوردم.. بمیرمم دیگه رو کسی کرا. ش نمیزنم صدای اروم فرهاد اومد +نوا ... یعنی نه خانوم افشار حالت خوبه ؟ انگار خوب نیستی باعث شد به خودم بیام سر تکون دادم - خوبم +قرار بود بریم قهوه بخوریما نچی کردم - یادم افتاد قراره جای یکی از دخترا شیفت بمونم بمونه برای یه وقت دیگه! یک تای ابروشو داد بالا خیره شد بهم + این پسر رو میشناسی؟ سریع گفتم - نه؛ من باید برم فعلا ... و جوابمو نگرفته رد شدم و به سمت بخش رفتم فکمو روی هم فشردم دختره ی لا. .شی وایساده بود با اون پسره ی بی ریخت برا من لا. .س میزد.. اخمی کردم سرگرمی خوبی بود خوشم نیومد تا چش من روشه چش کسی دیگم بیاد ر.وش اخ اخ که فقط جو. جه بیاد دارم براش پوزخندی زدم مقصر خودش بود؛ لم. س دستش بهم کی.ف داده بود! 🩺ادامه داره.. 👩🏻‍⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a