با سلام و احترام،
به اطلاع شما میرسانیم که لباس تیم فوتسال مدرسه برای فصل جدید جهت شرکت در مسابقات استانی تهیه شده است.
تیم فوتسال مدرسه ما افتخار دارد که در رقابتهای پیش رو شرکت کند و همواره به دنبال ارتقای سطح بازی و کسب افتخارات برای مدرسه است. به همین منظور، تصمیم گرفتهایم از توانمندیها و ظرفیتهای خانوادههای عزیز بهرهمند شویم و اسپانسرهایی را از میان شما جذب کنیم.
اسپانسر شدن تیم فرصتی عالی برای تبلیغ و معرفی کسبوکار شما در جامعه محلی و همچنین حمایت از فعالیتهای ورزشی و تربیتی دانشآموزان است.
علاقمندان به مشارکت در این برنامه و حمایت از تیم، میتوانند اطلاعات تماس و پیشنهادات خود را به دفتر مدرسه ارسال کنند. همکاران ما آمادهاند تا در این خصوص با شما گفتگو کرده و شرایط همکاری را توضیح دهند.
با تشکر از حمایتهای همیشگی شما و با آرزوی موفقیت برای تیم فوتسال مدرسه،
مدیریت آموزشگاه 🌿🙏
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#پرسش_مهر
پرسش مهر ریاست محترم جمهور
🟢 موضوع پرسش مهر ۱۴۰۳:
راه وفاق در مدرسه چیست و تأثیر آن در فردای کشور به چه صورت است؟ 🤝🏫
ثبتنام در my.medu.ir سامانه نورینو
راهنمای فرآیند بیست و پنجمین دوره مسابقات
─🍃🌸🍃🌸🍃─
کسب اطلاعات بیشتر:
@Porseshemehr
📙 #داستانک
☕️ #یک_فنجان_تفکر
قدرت خدا
ﻣﺮﺩ ﻋﯿﺎﻟﻮﺍﺭﯼ هرچه تلاش میکرد کاری پیدا نمیکرد تا از دستمزد خود غذایی تهیه کند، بناچار همراه خانوادهاش ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺳﺮ ﺑﺮ ﺑﺎﻟﯿﻦ ﮔﺬﺍﺷت. ﺳﻪ ﺷﺐ و روز به این منوال گذشت، روز چهارم به ناچار قصد ﺩﺭﯾﺎ کرد به امید آنکه ﺷﺎﯾﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ روزیاش را از دریا برساند.
ﻣﺮﺩ ﺗﻮﺭ ﻣﺎﻫﯿﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺯﺩ ﺗﺎ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻏﺮﻭﺏ ﺗﻮﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺟﻤﻊ میکرد ﻭﻟﯽ ﭼﯿﺰﯼ در ﺗﻮﺭﺵ ﻧبوﺩ. ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺗﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩ ﻭ این بار ﯾﮏ ﻣﺎﻫﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻪ ﺗﻮﺭﺵ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﺍﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻧﺠﻬﺎﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺮﺩ. ﺍﻭ ﺯﻥ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪانش ﺭﺍ ﺗﺼﻮﺭ میکرﺩ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻫﯽ ﺑﺰﺭﮒ خوشحال و ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ!
ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ به سمت خانه باز میگشت، حاکم شهر که ﻫﻤﺎﻥ ﺣﻮﺍﻟﯽ کنار ساحل ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮔﺮﺩﺵ ﺑﻮﺩ، راه بر او بست و ﺭﺷﺘﻪﯼ ﺧﯿﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ: چه ﺩﺭ دست داری؟
ﺍﻭ پاسخ داد: ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻫﯽ ﺭﺍ در ﺗﻮﺭ من ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ. حاکم که از بزرگی ﻣﺎﻫﯽ به تعجب آمده بود، ماهی ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﯿﺰی هم ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺪﺍﺩ.
ﺍﻭ ﺳﺮﺍﻓﮑﻨﺪﻩ و با ﭼﺸﻤﺎنی ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ.
حاکم ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﻪ ﮐﺎﺥ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻭ از اینﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺻﯿﺪﯼ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، به ﺧﻮﺩ میباﻟﯿﺪ.
ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﺎﻫﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ اطرافیان ﻧﺸﺎﻥ میدﺍﺩ، ﺧﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ. چیزی نگذشت که انگشتش ﻭﺭﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭﺩ ﺷﺪﯾﺪﯼ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺶ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩ. کار به حایی رسید که ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ نتوﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ. طبیبان ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ چاره را ﻗﻄﻊ ﺍﻧﮕﺸﺖ دانستند، ولی حاکم ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﻧﮑﺮد. ﺩﺭﺩ به سرعت ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺳﺖ ﺗﺎ ﻣﭻ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺗﺎ ﺑﺎﺯﻭ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺖ. ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻨﻮﺍﻝ ﺳﭙﺮﯼ ﮔﺸﺖ.
اطباء این بار ﻗﻄﻊ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﻭ ﺭﺍ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ حاکم بیچاره از شدت ﺩﺭﺩ و از ترس پیشروی بیشتر با نظر آنان ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﮐﺮﺩ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪﻧﺪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺟﺴﻤﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﮐﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺶ ﺍﻓﺘﺎﺩ. او ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. تشخیص پیر دانای شهر این بود ﮐﻪ ﺍﻭ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻇﻠﻤﯽ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺷﺪﻩ! حاکم ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﺮﺩ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﻧﺰﺩﺵ رفته و او را ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ.
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮ ﻓﻘﯿﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ را ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﮐﻬﻨﻪ ﻭ ﻗﯿﺎﻓﻪﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺮ بالین حاکم حاضر کردند.
حاکم ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﺁﯾﺎ ﻣﺮﺍ میشناسی؟
- ﺁﺭﯼ ﺗﻮ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻣﺎﻫﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺯ ﻣﻦ به ستم ستاندی!
- میخوﺍﻫﻢ ﻣﺮﺍ ﺣﻼﻝ ﮐﻨﯽ.
- ﺗﻮ ﺭﺍ ﺣﻼﻝ ﮐﺮﺩﻡ.
- ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﻭﺍﻫﻤﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎﻫﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ، ﭼﻪ ﮔﻔﺘﯽ؟
- ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ شکوه کردم:
ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ!
ﺍﻭ ﻗﺪﺭﺗﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ، ﺗﻮ ﻫﻢ ﻗﺪﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ!...
💠امام حسین علیه السلام به امام سجاد علیه السلام فرمودند:
🔷یا بُنَیَّ اِیّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْکَ ناصِراً اِلاَّ اللّهَ؛
🔹فرزندم! بپرهـیز از سـتم بر کسی که غیر از خدا یاوری در مقابل تو ندارد.
📚اعیان الشیعة:ج۱، ص۶۲۰
@dbkhatam