دیگر در این زمانِ تلخ چه میشود کرد؛
که در چشم ها، هیچ حسی
در روح ها، هیچ وجودی
در دست ها، هیچ گرمای محبتی
و در ذهن ها، هیچ اندیشه ای
پیدا نمیشود.
#ماه_نوشت
هدایت شده از "دارالعلاجِ روح"
خودت باش حتی اگر نظر کسی را جلب نکردی.
همین کافی است که از خودت راضی باشی.
زمانی که به خودت اعتماد داشته باشی زیباترینی...
-نزار قبانی
-
خاک سرد بود؟
برای او شاید، ولی برای فرد آرمیده در گور نه.
میدانست آن خاک سست سیاه رنگ، اکنون، بهترین مکان برای آرامش روح آن است.
میدانست، ولی اشک هایش نه،
چرا که بی هیچ توقفی، بر گونهی های رنگ پریدهاش میچکیدند.
دستی بر خاک نرم کشید. نرم بود، اما سرد. لرزشی بر تنش رعشه انداخت.
تن آن در میان خاک بود. نزدیکش.
اما روح آن کجا سیر میکرد؟
آن نزدیکی دور بود اکنون.
روح نزدیکش به او، از همان زمانی دور شده بود، که خاک برای آن که دیگر در جهان فانی نبود گرم،
ولی برای او سرد شده بود.
به سردی نبودش.
#ماه_نوشت
- https://eitaa.com/deepintheforest/1735 یادمه پارسال، ساعتها زمان گذاشتم و اینجوری بهش اعتراف کردم.)
____
+ چه کار فاخری : )
-
میدونی چیه ای آشِنای غریبه؟
بازم اسیر شدم. اسیرِ این خودِ دردمند.
اسیر این افکار پوچ.
اسیر این تنهای مزاحم.
میدونی چیشد که از اون لذتِ تنهایی به این گریز رسیدم؟
از همون زمانی که دیگه به انتخاب خودم، کنج تنهایی رو به این عالم ترجیح ندادم.
من هنوز هم همونم. همون روح.
هنوزم مثل قبل اون تنهایی دلپذیر خودم رو دارم. هنوزم تو تنهاییام فکر میکنم، کتاب میخونم، اشک میریزم، رشد میکنم، شایع گوش میدم، فیلم میبینم؛
ولی دیگه روحم خالص نیست.
یه تیکه از روح بی روح این عالم چسبید به روح من!
منی که از بی رحمی این عالم، به تنهایی خودم روی میآوردم، گیر افتادم کنج بی مروتی این جهان، و اون طناب تنهایی دورم بست. اما
این تنهایی جنسش اون تنهایی قشنگ خودم نبود.
حتی منی که همیشه رام سیاهی غم بودم؛
از جنس غم این تنهای میترسم.
ای عزیز دل،
تو ام مثل بقیه برو،
برام دیگه مهم نیست که تو هم مثل بقیه، از بی معرفتی میری یا حرف من؛ برام مهم نیست!
برو تنهام بزار تا شاید خودمو از منجلاب درد از دست دادن این همه دوست و آشنا بکشم بیرون. شاید این روح، فهمید که اونا دوست نبودن که اینجوری رفتن.
برو تنهام بزار تا شاید از این دوگانگی روحم نجات پیدا کردم.
برو دیگه برنگرد.
که اگه برگردی نمیدونم با منی رو به رو میشی که دیگه هیچ خنجری پولادینی هم زمین نمیزنتش؛ یا با منی که دیگر نفس هایش مشقیست.
برو.
برو ای غریبهی آشنا؛
برو.
برو که صورتت را میشناسم ولی سیرتت را نه.
هیس؛ هیچ نگو.
فقط برو.
#ماه_نوشت
-ᴅᴇᴇᴘ ɪɴ ᴛʜᴇ ꜰᴏʀᴇꜱᴛ-
اینکه ارغوان این چند وقت کمرنگ شده خیلی بده.
حجم زیادی از زیبایی های ایتا مربوط به آنانسافه:)